Satellite love

دیروز شروع کردم به دیدن شیکاگو تاجاگی .از شب چهارشنبه حساب می شد دیگه بعد قرار بودم به یه بهونه ای برم بیرون که بعدش برم جواب ازمایشامو بگیرم که یکی زنگ زد گفت بیا مصاحبه .البته من نرفتم مصاحبه .رفتم سوار مترو شدم  و همینطور تا ساعت دو اینا نشستم تو مترو و سریالو دیدم دیشبم هفت و هشت رو دیدم الان نه رو .تو دو روز 9 قسمت سریال دیدم .رکورد بزرگی زدم بعد مدتها .بعد از اینکه سریال می بینم میخابم .خابم عمیق میشه .تا صبح قشنگ م یخابم خیلی کیف میده .خوش می گذره .این چند روز .از طرفی دکتر بهم گفت چیزیم نی و سالمم .خب این هم مزید علت شد .

افتی که اون روز تو خونه شیرین دیدم از اون روز دیگه نی .یه سفیدی خیلی کمرنگ بی ازار هست که اصلا تو چشم نمی یاد .خیلی عجیبه .یهو چی باعث شد که این همه افکار منفی بیاد تو ذهنم .یهو بهم ریختم .

در مورد سریال هم دیگه نگم چقدر فوق العاده اس .

یه خواستگار اومده بود خیییییییییییییییییییییییلی چلغوز بود وای چرا انقد خاستگارام چلغوزن .وای از شوهر پیدا کردنم نا امید شدم .خاعک ینی

برم این اهنگرو معنی کنم .

Hide that tears in your heart and erase all the memories ,should I let you go like this ?! گر یه حضار.

این عشقه. یه عشق پاک ،بزرگ و بخشنده که با خودش ارامش و امید و اعتماد مییاره ،در مقابل حس دروغین بک ته مین که پر از نفرت و حسادت و عقده اس ، چقدر روح یه ادم میتونه بزرگ باشه که اینچنین از دیدن اینکه بهترین رفیقش عاشق کسی شده که اون صدساله که عاشقشه ،عکس العمل اینچنینی نشون بده.
تورو کجای دلم بزارم نویسنده یو جین اوه ؟کجاش ؟😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭
من با اون اهنگه که میگه دونت سی گودبای ای وانت هیر یور وویسز ،وای اونو خیلی دوس دارم 😭😭😭😭😭😭 نمیدونی چقد با اون تحت تاثیر قرار میگیرم مثل اون اهنگ وایند عاشقان ماه که هر وقت گوش میدم زور میزنم بغضم نترکه ،یا اون اهنگ ملکه هفت روزه ،اصلا کلا تحت تاثیرم ،وای چیکار کنم دیوانه شدم از دستشون اینا چرا انقد بازیاشون خوبه چرا انقد به دل میشینن ،خداییی حیف این سریال نبود نبینیش ؟،کره ای ها گاون بابا ،این همه زحمت کشیدن انقلاب کردن با اون بدبختی بعد به ازادی رسیدن نمیدونستن چی کار کنن تهش چی شد ،سر قدرت طلبی و ناسازگاری باهم دیگه نتونتسن متحد شن ،حیف واقعا ،فک کنم کره ایم ها هم به همین دلیل سریال تاریخی دوس ندارن ،شاید غصه میخورن اون همه سخت تلاش کن کشورتو ازاد کن بعد حالا باهم بجنگن ،حتما براشون سخته ،یهو به یه درک عمیقی رسیدم ازشون ،حتما اونام غبطه میخورن ،تاریخ چقد غم انگیزه ،نه ؟خوبه نرفتم تاریخ بخونم.
علی الحساب این رو هم داشته باشین:|| «هر وقت کسی بخواهد از تاریخ درس بیاموزد ،نباید ذهن اش را فقط متوجه یک بخش از یک دوره کند ،بلکه باید درباره ی بسیاری از عوامل پیچیده و در عین حال متضادی که دورانی را به ان صورت در اورده اند ،پژوهشی کامل انجام دهد. باید دوره ای را برای بررسی و مطالعه انتخاب کرد و ان را بر جایگاه مناسب اش منطبق ساخت. می باید عناصر گوناگون موثر را در پدید امدن سرشت ویژه ی ان دوره ارزیابی کرد.هم از این رو می بایست تاریخ را از چشم اندازی نگاه کرد که منظره ی گسترده و متوازی را به نمایش می گذارد. »
اسب های لگام گسیخته /ص 205 ||
فعلا علی برکت الله.

حق به حقدار رسید

انقدر خوشالما انگار که من دارم با اوپا جونگ هوان قرار میزارم ،اینطوری ینی ،بعد تموم شدن سریال ریپلای 1988 یه چیزی تو اعماق درونم مونده بود که با اومدن این خبر محو شد ،اصلا رو اسمونام ،جونگ هوان واقعی و هایری واقعا با هم قرار می زارن ،خیلی خوشال شدما ،خیلی ،امیدوارم دوستیشون طولانی طولانی شه. این سریال باعث شد که بیشتر و بیشتر به سریالای کره ای عراقمند شم ،و باعث به وجود اومدن یه دوستی بین چند نفر تو چند شهر شده اش ،که هنوزم پابرجاست ،تو این مدت از صدقه سری این سریال دوستانی پیدا کردم که خیلی دخترای خوبین و کلی با هم میگیم و می خندیم ،خیلی خوشحال شدم که این دوتا تو دنیای واقعی هم به رسیدن ،از اونجایی که تو سریال کاملا تابلو بود که شوهر دوک سون ،جونگ هوانه ،ولی یهو شوهرش رو تغییر دادن که حدسهای بیننده رو برینن بهش ،این سری حق به حقدار رسید. خوشالیم حد نداره ها ،امیدوارم تا شب این خبر روزمو بسازه ،فعلا ،

خدایا این بنده هات برات چیکار کردن که انقد ر خوشحال و خوشبختن و حجت رو براشون تموم کرد ی ؟

ساعت دوازده داره میشه ،من نه مسواک زدم ،نه لباس خواب پوشیدم ،نه جامو انداختم ،دارم چت میکنم با بچها ،میگیم می خندیم ،خل بازی ،تو اینستا هم هستم دارم چت میکنم با یه کانادایی ،چینی ،ونزوئلایی ،و اندونزی یایی ،اندولزی مگه نی ؟ سلام علیک کردیم فقط ،فن یور مجستی هستیم همه. رفتم ازمایش ایدز دادم ،چهارشنبه جوابش مییاد ،فردا هم قرار برم یه ازمایش دیگه برای چکاب بدم ،افته نیس فعلا ،امروز دوشنبه بود یادت باشه ،23وم مرداد ،و افت نیست هنوز ،اولین بار که بود دیروز یکشنبه بود ،میخام ثبت کنم که یادم باشه ،کمرم خشک شد ،اصلا به درک که ایدز دارن ،دارم میمیرم. زندگی برام هیچ ارامش و شادی به ارمغان نیاورده که بخام حالا طولانیتر زنده باشم ،یه خواستگار چفت الاغ اومده بود ،ریدم به همشون ،سست عنصرا ،از وقتی از ازمایشگاه اومدم به غیر از ناهار و شام و شربت دادن به خواستگار چسکیه ،فقط بالا تو همین اتاق چمباتمه نشستم با گوشیم ور رفتم. بعدم سیو می رو دیدم عاشق یه جیگری شدم 😭که بازم نقش دومه ، خسته ام ،همه چیز پوچه ،فردا شد. حال ندارم صبح زود بیدار شم ولی خود به خود هشت بیدارم ،چشام درد میکنه. من چرا انقد بدبختم؟

خودمم تو کار خودم موندم .

پارسال این موقع رفته بودم برای «کیست بزاقی دهان «که تو دهنم رشد کرده بود دکتر و بعد جراحی و الخ .امسال سمت راست بازم کیست در اومده .خیلیم جدیده .دیروز نبود ولی الان هست .داشتم ناهار می خوردم که فهمیدم زبونم داره یه چیزیو حس میکنه .شصتم خبردار شد که خود خودشه .سر تا پام استرس بود که وای بازم همون پروسه ی عذاب اوره دکتر رفتن و اینا .از اینا گذشته دکتر پارسالیه دیگه تو اون درمانگاهه نیست .کسی که بهش اعتماد داشتم .خیلی ناراحتم .خیلی کلافه ام .از اینکه یهو بمیرم و یا بدونم که چمه خیالم راحتتره تا اینکه ندونم چمه و یه چیزی بدون درد هی توی من ریشه بدوونه .همون موقع که در موردش م یخوندم البته چون نمی دونم از چه نوعیه چون انواع مختلفی داره اسماش .برای همین تعداد شون زیاده ولی همشون رو می گن خوش خیمه مگه اینکه تو نمونه برداری تو ازمایشگاه مشخص بشه بدخیمه .

اگر بخام بشینم در مورد بیماری ها و علل اشون بخونم باید کلا قید دکتر رفتن رو بزنم و بزارم همه چیز روال طبیعی خودش را طی کنه .

خوابم گرفت بیخیال .

دارم چرت و پرت م یخونم .ذهنمو الکی برای یه کیست درگیر کردم .فکرای وحشتناک میکنم .من یه احمقم .رفتم مسواک بزنم .بعدشم بخوابم .حیف الکی وقتمو تلف کردم می خاستم سریال ببینم .شت .

راه در جهان یکی است و ان راه راستی است .

معنای "راه خدایان " چنین بود که عبادت و حکومت هر دو یگانه اند .خدمت به امپراطور ،نماینده برجسته ئ شامخ خدایان در دنیای ادمیان ،همانا خدمت به خدایان دست نیافتنی دنیای درون ادمیان است .حکومت کردن ،یعنی پیوسته مطابق با خواست و اراده ی الهی عمل کردن ،و محقق ساختن ان خواست و اراده ،ورجاوندترین تکلیف و وظیفه است .وظیفه ای که تنها با مناسک یوکی م یتوان به ان تحقق بخشید .

…اسب های لگام گسیخته /صفحه 125

دنیا رفته رفته از نظریه ی اصلی استاد اوئن یعنی یگانگی حکومت و عبادت دور می شد .این دوری و فاصله گرفتن نه تنها به هیچ وجه پیشرفتی به شما نمی امد ،سقوطی کورکورانه به گرداب تباهی و نابودی بود و چنین بود که تمامی امیدهای استاد رنگ باخت و فنا شد .مردم از فساد و الودگی بیش از خلوص و پاکدامنی لذت می بردند .جاه طلبی و بلند پروازی های شرم اور بر ارمان گرایی مغرورانه برتری یافت .

اسب های لگام گسیخته /ص 126