صبر داشته باش /

کریسمس چقد زود داره مییاد ؟خارجیا از الان شروع کردن ،احتمالا سال بعد لعو میره سربازی ،حیف ،این سربازی چقد رو عصابه ،امروز بالاخره بعد دوماه مریضی پیتزا درست کردم ،خوشمزه شده بود،برا بابای بی لیاقتم درست کردم ،داشته از گشنگی می مرده میخاسته نگه داره شب با زهرا بخوره ،گفتم گوه خوردی یا الان میخوری یا میریزمش اشغال دونی ،برش داشتم اوردم بالا نصفشو زینب خورد،بقیه ش موند فردا بخوریم ،اصلا شاید فرداام پیتزا درست کردم با سوسیس این سری ،وضعیت عن کردنم بهتر شده ولی همش میترسم دوباره اونجوری شم ،تو خوردن احتیاط میکنم همش،داشت از گشنگی میمرد تا سفره باز شد برای رشته پلو نون خالی داشت میخورد ،گفتم حقته وقتی فیس میذاری میگی خشک شده سوخته اینا همین میشه چیه چیه یه ذره روش سرخ شده ،نکبت ،لیاقت نداره،بعد غذای مسخره و بیخود زهرا که مزه اب میده رو میلیسیه میگه خوشمزه س ،حروم زاده ،خلایق هرچه لایق،من دستمو داغ بذارم برای این بیشعور از این به بعد دل بسوزونم نکبت عوضی،جمعه میخام برم بیرون با الف ها این سری ،به سحر گفتم مییای بریم ،سریع تو هوا گرفت،گفت دختره دوست همکلاسی کلاس کره ایشه ،منم همون دیروز جلو همه گفتم میخام برم بیرون که بدونن 😌گفتم دوستای دانشگاه ،هیچی همین ،پیتزامو نگا چه خوشمزه شده بود ،تازه برای اون نکبت روش زده بودم ان ،پیتزای مزین شده به اسم ان ،هیچ راضی نبودم بخورتش ،😏😌بهتر نخوردش ،حیف گشنم نبود وگرنه خودم میخوردم ،دوس دارم برم بیرون ولی نمیدونم کجا ،خسته ام میشم زود مشکل اینجاس ،هوا هم الودس البته ،میگم چرا دیروز گلوم میسوخت و نفسم میگرفت ،نگو به خاطر الودگی هوا بوده،سرمم یخورده درد میکرد ،اااا پس به این خاطر بوده ،کاش جمعه هوا خوب باشه،نمیدونم چی بپوشم 🧐‌‌‌‌‌ کاش بچهاش درست حسابی باشن اینجام یه چندتا دوست پیدا کنیم ،والا دیگه چقد عین بدبخت بیچاره ها باشیم .حداقل با این گروها بریم الکی وقت بگذرونیم ،بهتر از تنهایی ،گرچه تو تمین گروه خودمون فقط سحره که ادم حسابیه ،بقیشون چس مثقال نمی ارزن ،اون دختر سوهانکیه که دماغشو عمل کرده گفتم؟!معلوم نی سریع کجا کار پیدا کرده،میره سرکار ،بابا کارو میخای چیکار ،تو که بابات جیرینگی بهت ۱۴میلیون داده برای عمل دماغت ، بعد واسه ما دوتا لباس ،دوتا لباس خریده ،هی منت میذاره ،زاران بار ،با دوتا دونه کمپوت اونم به قول زینب همون هفته اول بود ،و تو این مدتم که خدایی همش مریض بودیم و سوپ و اش و رشته پلو خوردیم ،چیز دیگه ایم پخته باشن مزخرف بوده کم خوردم ،اصلا کو این همه چیزی نخوردم ،اونم صدقه سری گوش زینب بود کمپوتا و اینا با اینکه خوردم هیچکدومشون تو بدنم مفعت نذاشتن ،کلی امپول ردم تا سرپا شدم امسال سر این دوماه ،خدا ازشون نگذره ،نود درصد طول بیماریم به خاطر حرصاشون بود ،خدا از زهرا نگذره که به خاطر یه بخاری انقد منو حرص داد ،خدا اندازه خباثتش تو کاسش بذاره ،خدا اونقدی که مارو حرص داد تو این مدت جلوش عذاب بذاره ،خدا نبخشتش ،من که هیچ وقت نمیبخشم و یادم میمونه .امروز با زینب وو دوهوان رو دو قسمت اون هفته ایش رو دیدیم ،این هفته ای رو فردا می بینیم ،پام این چندروز همش ملتهب میشه ،به خاطر سرماس ،اونور میشینم برا همین ،ببندش ،مراقب باش باد نکنه ،قرصامو شروع کردم به خوردن ،خابم مییاد .خدافظ .

عن کردن /تولد لعو مبارک /بالاخره بعد دوماه ا حساس بهتری دارم ،احساس سالم بودن .میخام بخا بم .

اپ وورد پرس ریده /

نمیتونین باور کنین از اینکه عن میکنم چقد شادم 😂بله همین عن کردن به ظاهر بدیهی یه هفته دهن منو سرویس کرده بود ،خب بذارین داستان رو از اول براتون تعریف کنم :
سرماخوردگی لعنیتم تازه داشت خوب میشد که بالا اوردنا شروع شدن ،درست بعد از اینکه جیگر خوردیم با مامان تو نازی اباد ،و‌ همه ی تقصیرارو انداختن گردن جیگر ،بابا از جیگر نی از چشم نداشتن تو به طرز کباب خوردن من بود با اون تیکه هات ،از چشم زدنای تو برای دوتا تیکه لباس بود که برام خریدی ؟خلاصه از اون روز کذایی حالم بد بود و بالا می اوردم و هیچی هم نمیتونستم بخورم انقد که گشنه بودم ،حتی الانم حس میکنم گشنمه ،معدم خالی بود و روده ها پر از عن ،خلاصه نه عن درست حسابی میکردم نه گوز درست حسابی و هیچیم بهم سازگاری نمیکرد مثل زنای حامله هی عق می زدم ،بالاخره سه شنبه رفتم دکتر و برام شربت معده و امپول نوشت ،الان حس میکنم خیلی بهترم مخصوصا الان که یه عن درشت کردما ،وای خدایا شکرت این عنو از ما نگیر ،همش از چشم نداشتنای مامان و بابا بود حرومزاده ها دو‌تیکه لباس خریده هی میگه همه پولا برا اسیه میره حروم زاده چی کار کردی دو تا دونه لباس خریدی دیگه ،ایفون یازده خریدی هی زر میزنی پدسگا از همین حرفاشونه که اینجوری شدم وگرنه من هیچی نخورده بودم ،تو عمرم یبوست نشده بودم ،یکی دوبار بود که دل درد میگرفتم بالا می اوردم و شربت معده خورده بودم ولی اصلا به این شدت و بدی نبود اصلنا ،از اینورم امیر خونه خریده تو سهرودی کصافط همیشه اونجاهایی که من دوس دارم میره خونه میخره کوفتش شه ،😭اون که این همه پولداره چی میشه برا من ایفون یازده بخره 😭هیچوقت اینکارو نمیکنه ،😂صحبت از امیر و کاراش و بازخوردای کاراش تو خونه و حسودیای مامان و بابا زهرا تمومی نداره ،الکی دستم خسته میشه بنویسم .منم حسودم ولی میگم مبارکه ،با خوشالی ،و ذوق ،من تناقضاتم راجبه امیر و کاراشو و توقع بی جای خودم از امیرو با خودم حل میکنم ولی اونا حتی نمیدونن چرا انقد ناراحتن و بس نمیکنن .امروز تولد لعو بود کلی براش تدارک دیدم ،شانس لعو، کیک خامه ای که امیر برای خونه ش خریده بود هنوز مونده بود با قهوه و عکسای البومش کلی عکس و فیلم ساختم و گذاشتم ،تولد ان اصلا نتونستم اینجوری سنگ تموم بذارم ،دلم براش سوخت ،طفلی فداش شم 😭فقط براش کلی عکس ادیت کردم ،اخه لعو رو البومشو داشتم گفتم باهاش یه کاری بکنم دیگه 🙄برای انم کلی فیلم و‌ عکس ساختم ،اخه مثلا عکس انو چاپ کنم باید قایمش کنم دیگه چه کاریه ،خلاصه اینکه دقیقا دوماه مریض بودم ،یه ماهشو به خاطر مریض داری اززینب دیر خوب شدم ،ماه بعدی از چشم و حرص و ناراحتی عمیق و زیادی که داشتم،ولی الان می بینم بیخودی ناراحت بودم برای چیزی که همیشه بوده ،رفتارایی که همیشهگیه ،به خاطر ناراحتی و حرص و جوش شبانه یبوست شدم ،تو یه هفته ده تا امپول زدم ،میدونی چقد ضرر داره ،قرصای روماتیسممو نخوردم چندین وقته ،بدنم هنوز هم سالم نشده ،هنوز بعد غذا معدم سنگین میشه ،با اینکه کم میخورم ،هنوز دماغ میکشم ،زینب هنوز گوشش کاملا خوب نشده،حوصلمون سر رفته از خونه موندن ،من خودم با اینکه میگم همیشه بیرون بودیم و هر روز پارک ولایت بودیم ،دلم برای پارک ولایت تنگ شده،راستی هیچ میدونی الان پاییز چقد پارک قشنگه !؟حیف این پاییز مدام مریض بودیم ،چرا انقد مریض بودیم !؟ایا دلیل خارجی داشت !؟یا طبیعی بود و فقط بدنمون ضعیف شده ،به خاطر پولایی بود که دزدیدم !؟ایا هرچی میشه باید به اون چندرغازی که هیچی ازش نمونده ربطش بدم !؟حتی هیچ استفاده ایم ازش نکردم فقط دادمش پایا نامه ،بعضی موقعها فک میکنم فایلو بی اینکه بخونم بفرستم منوچ ببینم چی میگه نظرت چیه؟!اصلا حوصله خوندنشو ندارم،به یارو پیام دادم مریض بودم نتونستم بخونمش فک نکنی هول میزدم بفرستی الان خبری ازم نی 😂،شکمم باز درد گرفته ،به مامان گفتم از این به بعد هرغذایی که بدم بیادو نمیخورم ،دیروز یه ماکارونی بی مزه خمیر ابکی درست کرده بود زهرا ،زوری گشنم بود خوردم ،ناهار مونده بود باز نخوردم ،اصلا نمیتونم بخورم هر غذایی دست خودم نی ،وقتی بدم بیاد بالا مییارم ،/
یکشنبه اس رفتم دانشگاه و یازده صفحه انگار که دارم درس میخونم ،خوندم ،خیلی طول دادم ،انه باید بفهمم چیکار کرده ،🤦‍♀️🙄😕 فک کنم اینم اش دهن سوزی نی ،همینو می فرستم میره.خسته شدم حالم خوبه ،خداروشکر ولی گشنمه و ولی عنم نکردم امروز ،عن شده برام دغدغه ،🤦‍♀️💩
اهنگای جدید راوی رو‌گوش‌میدم ،شانسی تا سوار شدم پیاده شدن جا خالی شد نشستم ،شارژ موبایلم خیلی بود تموم میشه اه ،به یه چس بنده ،تا یه دیقه لیریک میخونی سر دو ساعت شده بیست درصد 😕🤦‍♀️قبلا اینجوری نبود ،نمیدونم چی بخورم ،هیچی نخورم ها ؟!میخاستم برم با تاکسی گفتم مترو شلوغه خسته میشم ،شانس اوردم نشستم تو اتوبوسا 🤣،چرا هوا زیاد سرد نمیشه خیلی بیخوده ،من سردمه ولی مردم انگار نه اینگار ،اهنگ جدید لعو اومد ،

به دختره که بغل دستم بود تو‌کتابخونه گفتم عکس بگیره 😂🤣 باحال شده نه !؟اونم ایفون داشت هشت بود ،با ای دراپ فرستاد 😂❤️
اهنگش قشنگ بود .همین .

یکشنبه و دوشنبه /

من ،سه عدد لباس پوشیدم ،یکی اون بنفشه چون یقه اسکیه و گرمه چون چسبه ،یکی اون قهوه ایه ،چون کلفته ،تازه اینو بعدا پوشیدم ،فک کردم شاید سردم شه،تو مترویی جایی ،گفتم بپوشم بهتره ،یکی اون زرشکیه که تازه خریدم ،یکیم که اون طوسیه که به عنوان لباس خریده بودم ولی چون شکل و قیافه اش برای مانتویی مناسب بود تصمیم گرفته شد برای بیرون بپوشم ،نه خونه ،چون تو خونه حیفه ،تازه جلوشم بازه من سنجاق زدم ،چون خوشم نمییاد جلوش باز باشه ،الانم تو اتوبوس پونک نشستم ،این دومین اتوبوس بود چون دیدم یه نسیمی هی مییاد میخوره تو صورتم و باعث میشه دماغم سرازیر شه،برای همین تصمیم گرفتم سوار شم ،البته جا داشت ،اگه جا نداشت سوار نمیشدم ،جاش از این صندلی تاشوهایی که من زیاد دوس ندارم ،درم از روبه رو باز میشه ،ایش باد میخوره به پام 🤧🤦‍♀️،خدایا این دخترا این پولای زیادو از کجا مییارن ایفون ایکس دستشونه ؟دوازده سیزده میلیون برای اینا پول نی !؟چجوری کار میکنن !؟کجا کار میکنن !؟کار باباهاشون چیه !؟من اگه مفت دستم نرسه ایفون یازده ،خودم به شخصه بیست سی تومن داشته باشم انقد بدبختم و انقد چاله و چوله زیاده تو زندگیم که همونم ذخیره میکنم ،مثل همین پنج تومن که سر چهل تومنی که ماهیانه بانک بالاش بهم میده کلی ذوق میکنم 😕🤦‍♀️ ،یارو دیروز بالاخره پایان نامه رو فرستادا ،باید برنامه رو نصب کنم ،فایلاشو باز کنم ،کداشو ببینم ،خودشو بخونم بعدش برای منوچهری بفرستم ،زیاد خودتو اذیت نکن ،گفت اینو مقایسه شو فلان کن و با دو تا مقاله بگو نمیخام ،والا ،اقا دوس ندارم ،مگه تو داری انجام میدی که هی خرده فرمایشات میدی ،حروم زاده ،همینو بگو ایراداش چیه بگیرم ،نداره سریعا بگیر این برگه رو امضا کن میخام دفاع کنم ،بی سر و صدا ،برم پی زندگیم ،خسته شدم لامصبا ،میخام پیرینتش کنم الان از روی پیرینت بخونمش ،تازه میخام مقاله رو بدم ترجمه کنن ،اونم بخونم ،ممکنه از اونم سوال بپرسن من همینجور مثل بز نگاهشون کنم .باید پولمو ذخیره کنم ،اه ،ماه بعد مامان نمیخاد بهم پول بده ،اه ،خودش اصرار میکنه بیا لباس بخر ،بعد سر پولش رسیدنی ،شش ساعت اندربرون میکنه تا پولو بده ،اخرشم میگه برات لباس خریدم این ماه بهت پول نمیدم ،نکبت 😒 •••••••••••••••••••••
رفتم عینلی زینلی ،روضه میگفت پیرمرده که همیشه اونجاس ،خوب میگفت ،گریه کردم ،از خدا صبر خاستم ،بعدش رفتم بله برده بودم کتلت ،اونو با هزاران سلام و صلوات خوردم ،که بالا نیارمش وسط خیابونی چیزی ،بعدش رفتم نوشابه خریدم ،اومدم نشستم تو اون یکی جاش حسینیه ماننده ،یه ذره دراز کشیدم ،سرم درد میکرد ،دیدم خوب نمیشه ،نه عنم اومد نه بالا اوردم ،همونجا بودم تا دو ،بعدش گفتم برم دانشگاه ،بعدش گفتم دیگه برای چی برم اونجا ،نرفتم ،رفتم اونور خیابون یه داروخانه دیدم ،رفتم گفتم حس تهوع دارم قرص داد ،بعدش رفتم بانک پول مترجمرو ریختم ،خلاصه فس فس شد ساعت سه ،اتوبوسم پر بود ،دیگه دیدم همشون این ساعت همینجوریه ،سوار شدم ،ایستگاه دانشگاه پر بودا پر ،خوبه نرفتم اونجا اصلا ،هیچی دیگه ازادی پیاده شدم ،صادقیه نشسته بودم ،ازادی پیاده شدم ،اومدم انقلاب ،پایان نامه رو پیرینت گرفتم ،یه کتاب اموزش ان.اس خریدم ،این جزوهه که از نت پیدا کردم به درد نمیخوره ،از این شاخه به اون شاخه پریده ،بعدش رفتم شیرینی فروشیه ،شیرینی خریدم ،زبان درازا ،چایی هم خریدم نصفشو خوردم ،شیرینی هم نشون ندادم که مثلا امروز بخوریم ،که امروزم یادم رفت ،اومدم برم بیرون دفترچه مو عوض کنم .ساعتم دوازدهه ،دکترم میخام برم ،برای اینکه هی بالا مییارم .هیچی دیگه دیروز اینجوری شد ،اهان بعدش بالاخره بالا اوردم،چیزی نبود ،غذای ظهر ،الکی فقط زرداب بود 🤮 دیدم حالم بده ،هی میخام بالا بیارم ،نمییارم ،خیلی حالم بد بود ،یه استامینوفون خوردم ،دو دیقه نشد اوردم بالا ،استامینوفونه هم اومد بیرون ،بعدش رفتم برنج خوردم ،تخم مرغ شکستن ،چشم مامان در اومد 😐🤦‍♀️🙄👀 ،دیگه الانم دوشنبه س ،دارم میرم با مامان دفترچمو بیمه بدم عوض کنن ،برگه تاش تموم شده ،ساعتم دوازده ،چشم اب نمیخوره عوض کنن ••••••••
عوض کردم ،دکترم رفتم امپول ضد تهوع داد اونم زدم ولی همچنان دل درد و دل پیچه و حالت تهوع دارم ،عنمم نمییاد ،بالا هم نمییارم ،هیچیم نمیتونم بخورم ،یه موز خوردم ظهر ،یه شیرینی که دیروز خریده بودم ،یه نوشیدنی ،بالا هم نیووردم ولی حالم خرابه ،عین این حامله ها هی عق میزنم ،هی به بو حساسم ،اصلا یه وضعیه دیگه .تو عمرم اینجوری نشده بودم ،خدا بهم سلامتی بده،صبر بده ،خدا هیچوقت منو یجوری نکنه که من این صفتو داشته باشم در برابر کسی :خودمو ضعفامو بیشعوریامو نبینم ولی دیگرانو ببینم ،خدا منو بیشعور نکنه نسبت به دیگران ،همین .خابیدم فردا که سه شنبه اس برم باز دکتر ،ببینم چه مرگمه .امروز که هیچ کاری نکردم ،فقط رفتم دکتر اومدم .همین .خابم مییاد.به امید فردایی بهتر.

نامه برای لعو

لعوی عزیز ،امیدوارم همیشه سالم و پر انرژی باشی ،و اگه غم و ناراحتی درونی داری ،اونو با کسی در میون بذاری و نذاری تو درونت بمونه که همانا همین غما و ناراحتی های درونی تبدیل میشن به بیماریهای جسمی و روحی ،لعوی عزیز از وقتی البومت رو خریدم دو سه بار نگاهش کردم و بعدش گذاشتمش تو کمد قایمش کردم،برام یه شی باارزشه،فکر اینکه با خرید البومت به پولدار شدنت کمک کردم فکر لذت بخشیه ،لعوی عزیز این روزا خیلی ناراحت و بیمار هستم ،ماههاست دارم با مریضی که معلوم نی منشاش چیه دست و پنجه نرم میکنم ،لعوی عزیز تو این مدت کسی بهم نگفته بود من براش شخص باارزشیم ،چقد خوبه که تو بهم گفتی من شخص باارزشیم ،از نظر خودم من یه ادم به درد نخورم و با ضعفای بسیار، مرسی که بهم قوت قلب دادی ،کلمات دلکرم کننده ت ،قلبم رو گرم کرد و بهم نیرو میده تا با بیماریم بجنگم .مرسی برای پیامت .لعوی عزیز دوست دارم لطفا مواظب خودت باش .

امیدوارم شب دردناکی نداشته باشین /اهنگ جدید هیوک خیلی قشنگ بود

لعنت به این معده ی من .

بعد یه مدت طولانی خیر سرم سوسیس سرخ کردم خوردیم .بعدش اومدم قرص خوردم از این چرک خشک کنایی که باید می خوردم یکی دو ساعت بعدش هرچی خورده بودمو اوردم بالا .از ترس بالا اوردن شامم نخوردم .فک کن کتلت بودش :|

گرچه با مرغ قاطی بود ولی خب کتلت بود دیگه .حیف .اصلا این جور موقعها هیچی نمیتونم بخورم هیچیا همون یه ذره رو هم به زور خوردم تازه فقط جوویدم بقیه شو ریختم اشغالی .حیف

حس حال بهم خوردگی هنوز هس .اصلا یه وضعیت بدیه که نگو و نپرس نمیدونم چرا اینطوری میشم اصلا .این هفته دو سه بار بالا اوردم .یه بار وقتی رفتیم جیگر خوردیم و کباب تو ناز ی اباد همین چهارشنبه ای .تو خیابون فک کن بالا اوردم تا حالا تو خیابون بالا نیورده بودم که اوردم .بعدش شبشم رشته پلو بود یهعالمه خوردم زوری که نگن چرا هیچی نمی خوری اونم نصفه شب بالا اوردم .

الانم که دو روز از اون روز میگذره بازم بالا اوردم سوسیس های عزیزم رو .چینجا .حس عنم دارم ولی میرم می شینم دستشویی هیچی نمییاد فقط دل پیچه هست .اصلا چند وقتیه چیز درست حسابی نخوردم غذای درست حسابی یه کباب بود که خوردم چهارشنبه ای همین .وای شکمم درد میکنه .پنجشبه ای رفتم دکتر دوباره این سری به خاطر گوشم فک کردم گوشم نکنه پردش پاره شده .توش اب رفته یجوریه انگار توش هواس خلاصه نگران بودم و فوبیا امونمو بریده بود رفتیم گفت تو یکیش ابه یکیشم عفونت داره قطره داده .از پنجشنبه می ریزم

دماغ لعنتیمم قطع نمیشه پدسگ اه

یه ذره اب قندخوردم تز دکترای خونه بود ،میگم تز یاد استاد ناویه می افتم اولین جلسه کلاس ازم پرسید تز لیسانست چی بوده کم مونده بود بزنم زیرخنده ،با خودم گفتم دیگه یه پروژه ی زپرتیه تحقیقی که اونم از سایت پروژه دات کام برداشتمش که دیگه نیازی به این القاب نداره 🤣

شکممو داغ میکنم اینم تز زینبه میگه سردیت شده ،خابمم مییاد فرداام خیر سرم میخاستم برم امامزاده ای جایی نکاز بخونم بازم خون اومد تا دیروز هیچی نبودا نکبت ،خابم مییاد فردا بیشتر میحرفیم .

خاب /سرماخوردگی خوب نشده /خستگی /افسرده شدم انقد بیرون نرفتم .از طرفیم میگم این همه رفتیم دیگه بیرون کجا برم ولش کن .

پنجشنبه رفتم دکتر پنج تا امپول زدم ولی هنوز سرفه میکنم ولی درد سینه ام خوب شده .دیروزم تب داشتم همه جام داغ بود .

فاطمه اومده بود پنجشنبه بانی خیر شد و بالاخره بخاری گذاشته شد وگرنه همچنان باید تو سرما میخابیدیم خدا خیرش بده تازه خونه رو هم جاروبرقی کشید .کاری که زهرا دو ماهه انجام نداده بود .

دستش درد نکنه چقد دعاش کردم .لطفشو فراموش نمیکنم دریچه کولر رو هم ابلضل بسته بخاریم بابای ب یعرضه نتونسته روشن کنه ابلفضل روشن کرده.زهرا واق واق میکرد مثل همیشه شستم گذاشتمش کنار گفتم گرمته داری هلاک میشی برو بالا بخاب ما سردمونه بخاریم میخایم زیاد کنیم .هیچی دیگه اینطوری .خسته ام .سریال میس لی هم از بین سریالاییکه میخام ببینم خط خورد دو قسمت دیدم زیاد خوشم نیومد .سریال چونا هم به نظر نمییاد زیاد جالب باشه .امروز دانلودی هامو انجام دادم .میدونی چرا تب کرده بودم حالم بد شده بود پنج شنبه خیلی حالم بد بود واقعا صبحش شیرموز درست کرد زینب گفتم نخورما .خوردم .هیچی دیگه برای همین تب کرده بودم .نمیدونم چرا با اینکه 5 تا امپول زدم خوب نمیشم خسته شدم اه .

خابمم مییاد .

برم بخابم .فردا ام شهادته تعطیله .این هفته یکی در میون تعطیله اه .

شامم سوپ گذاشته بودم زیاد خوشمزه نشده بود مثل اون روز .

مقاله هرو میخام بدم بیرون ترجمه کنن بشینم بخونمش خوندن رو از مقاله ه شروع کن برنامه رو فوقش میگیم از کسی کمک گرفتیم .والا .گوه خورده میخاد ز برنامه بپرسه مرتیکه حروم زاده هیچ ایمیل نمیزنه بگه کمک میخای نمیخای مشکلی نداره داری اصلا انگار نه اینگار واقعا که یه عالمه هم پول میگیرن حروم زاده ها .

قیمت گرفتم مقاله هرو 250 تومن میگیره .خوبه دیگه من فک میکردم گرونتر میشه گفتم نکنه دو میلیونه :))

به یارو هم اس دادم گفتم پس چی شد دو هفته اس پولو ریختم انگار نه اینگار کجایی .نوشته فردا چک میکنه می فرسته دیوس.

امروز تا همینجا .

خسته ام /ناراحتم /دوس دارم گریه کنم /ولی اهنگ سوپرجونیوور گوش میدم و می رقصم .

۱۵روزه که مریضم ،نگرانم نکنه نشانه ی یه بیماری دیگه ای باشه ،تو اینترنت نوشته بود ممکنه نشانه ی یه بیماری دیگه ای باشه ،باید برم همون دکتر روماتولوژیه .یکشنبه باید برم .اره باید برم پیش اون .

بعد نوشت :یکشنبه که تعطیله استعداد .یش .خسته شدم انقد سرفه کردم قفسه سینم درد میکنه نمیتونم نفس عمیق بکشم .چند وقتیه بیرون نرفتم .بیرون که هیچ تو خونه امولی سریال درست حسابی نتونستم سر وقت و زیاد ببینم موزیک ویدئو ها رو ندیدم .ویکس تی وی ها رو ندیدم .برنامه ندیدم .دوس دارم فقط بخابم .فردا میخام بخابم .زیاد .میخام بخابم بیدار نشم .

یکی بیاد منو بکشه .خسته شدم از زندگی تو این خونه .با این ادمای سنگ دل عوضی که هیچ کدومشون انسانیت و محبت و سازگاری مسالمت امیز ندارن .هیچ کدومشون می فهمی؟خسته شدم .

خیلی خسته ام .خیلی .

سه شنبه ی بارونی زیبا که به شدت سرفه میکنم و نکرانم که چرا خوب نمیشم /

بالاخره بارون اومد ،سرده ،البته من از هفته پیش سردمه و دوتا پتو می کشم روم ،دوس داشتم تو بارون برم بیرون ،ولی خیلی سرفه میکنم وحسشم نیس ،زینب باز سرما خورده ،بهش گفتم پاشو برو دکتر ،مامان نذاشته ،گفته دکتر امپول نمیده سرده و این چیزا ،خلاصه نرفت ،الانم خابیده ،منم هنوز خوب نشدم ،گشنمه و شام نداریم ،نمیدونم چی بخورم ،گفتم سوپ بذارم گفتن ولش کن ،منم که از خدامه ،از صبح کلی کار انجام دادم ،هرچی لباس و شال بیخودی بود و مانتو رو بسته بندی کردم میخام ببرم بندازم بیرون ،حالا معلوم نی کی ،شاید هفته بعد ،بردم گذاشتمش بالا ،لباسای زمستونیم رو اوردم بیرون ،مانتوها و روسریهامو جمع کردم گذاشتم تو مشما قشنگ ،اویزون کردن روسری ها فایده نداره ، گذاشتم تو مشما ،خلاصه همه رو مرتب کردم ،ساکو خالی کردم ببینم توش چیه هی لباسا تو هم لولیدن ،چروک و اینا ،هرچی بیخود بود رو که مال زینب بود رو بسته بندی کردم ،گذاشتم مشما ببرم بندازم بیرون ،هرجا ،بعدش لباسای تابستونی رو لباسای کلفت زمستونی رو ،گذاشتم جدا جدا تو این گونی های برنج هستن !؟بعد اونارو گذاشتم تو ساک مرتب ،خیلی خوب شد ،هم تمیز و هم مرتب ،خلاصه همین کلی وقتمو گرفت دیگه این کارا ،لباسای زینب هم همین کارو کردم ،البته راستشو بخای زینب اصلا لباس نداشت ،همش لباسای منه تو ساکه ،🤣خب چیکار کنم لباسام زیاده ،هی خریدم ،سال به سال مونده روهم ،الان تابستون لباس نخریدم که ،همش قبلیان ،ولی خب زیاده ،هرچی نمیپوشیدم رو گذاشتم کنار بندازم بیرون ،مانتو شال ،لباس ،تازه الان که دارم فک میکنم باید یه تعداد دیگرو هم بندازم بره ،حالا همینا کلی شده ،فعلا بذا ترتیب اینارو بدم .فردا ببینم چجوری میشه وضعیت ،خونه رو یه جاروبرقی بکشم ،یا نکشم !؟

ببینم چی میشه دیگه .تا قسمت شش کشور من رو دیدم قشنگه سریالش ،موضوع سریالش مثل اون فیلمه جانگ هیوک و شین هاکیونه ،دقیقا جانگ هیوک اینجا همون نقش رو داره ، دوس داشتم نقشش بیشتر باشه ولی بیشتر رو وودوهوان و یانگ سه جونگ و دختره داستان می چرخه ،ولی قضیه پادشاهی و اینا هم هست ،درکل قشنگه .دوس دارم .

ادای درس خوندن /هفته سوم سرماخوردگی /خستگی /پاهام درد میکنن سردشونه /سریال دیدن با اعمال شاقه /

هفته سوم سرماخوردگی:دماغ کم ،سرفه همچنان هست

اولین بار که انقد سرفه ام زیاده .هرچیم خوردم انگار نه اینگار

پریروزم رفتم دکتر زینب اونم یه قرص داد که چرک خشک کنه قویه ولی اثری نداره روزی یکی باید بخورم .

بدنم جواب نمیده به قرصا ممکنه به این دلیل که روماتیسم دارم باشه ؟فک کنم همینه اخرین باری که سرما خوردم ارسال بود که یکی دوماه طول کشید سرما خوردگیم .برا رماتیسم بوده .بالاخره یه بیماریه خودایمنیه دیگه احتمالا برای همینه که مدت سرماخوردگیم زیاده .

دیشب خاب میدیدم دارم زهرا رو میکشم کتکش زدم و همه نفرتم رو روش خالی کردم و بعد داشتم خفه ش میکردم میخاستم سرشو ببرم .برای دفنشم گفتم هیشکی متوجه نمیشه همینجا دفن ش میکنیم داشتم تو خاب فک میکردم قاتلم شدم .همه ی کارارو کردم و توبه هم میکنم جالبه و امید به بخشش هم دارم :)) واقعا خییییلی باحالم نه ؟:)))

شبش قبل خاب کشور من دیده بودم .سریالش قشنگه اونی که وودوهوان توشه و شیربرنج .چهارقسمت دیدم .دیروز دو قسمت امروزم دو قسمت مدتش طولانیه یه ساعت و بیست دیقه اس ولی اصلا اب نی خیلی ریتمش خوبه .سریال لی مینکی هم دو قسمت دیدم دو شب پیش بود فک کنم اونم قشنگه .سریال چونا جدیدهرو هم دیدیم با زینب چند روز پیش بد نبود چونا اینجا نقش اوله ولی سریالش خیلی بی کیفیته فیلمبرداریش اینا کمرنگه یجوریه .

پول این یارو رو هم اون هفته ریختم و یارو هنوز فایلو نفرستاده بهش اس دادم میگه ماموریتم و شرمنده و گوز نمیدونم راس میگه دروغ میگه اصلا لای هیچ مقاله و جزوه ای رو باز نکردم و حوصلشم ندارم چجوری یخام این همرو بخونم خدایا پووف یه ساله قشنگ هیچی نخوندم یه ساله فقط حرص خوردم .

بی نتیجه .بیهوده .بی ارزش .

ولی خب مهم اینکه یه کاری برای انجام دادن هست هنوز که گیرای همیشگیشون نباشه که وای چرا بیکاری فلان بیکار نبودم کی میخاست تو خونه به زینب که مریضه خدمات بده هی بهش اب میوه بگیره هی بهش شام ناهار بپزه والا به خدا این یکی دو هفته دهنم سرویس شده سر ناهار گذاشتن ا تازه شامم بعضی موقعها میذارم که گشنه نمونیم وگرنه زهرای عوضی نکبت که نمییاد شام بذاره مییاد یه چیزی سنبل میکنه میذاره زبونشم درازه خدا هرچی که لایقشه بهش بده خدا اندازه ححرصایی که به ما میده ازش انتقام بگیره والا ما که زورمون بهش نمیرسه .

اخ جون فیلم کنتو یامازاکی که جدیده اومده برم دانلود کنم .

رفتم .بای .

اهنگ راوی /خلاصه ی این هفته /هفته دوم سرماخو ردگی /

“همینطوری برو اره ،وقتی که می افتی یه ذره بمون بعد دوباره حرکت کن ،تو هم میتونی اینکارو بکنی ،چشماتو ببند و ایمان داشته باش ،باور داشته باش ،جوانانه زندگی کن ،وحشی باش ،بلند بخند ،این ازادیو‌ حس کن ،طمعتو دور بنداز ،قلبتو خالی کن ،همه انرژی های منفی رو دور کن …”
راوی :ور ام ای !؟/

هنوز سرما خوردگیم خوب نشده /انقد سرفه کردم خسته شدم ،زینبم که نمیتونه کاری انجام بده ،همه ی کارارو من باید انجام بدم ،مخصوصا شام و ناهار عصابمو ریخته بهم ،اه ،سریال نمیتونم درست حسابی ببینم یکیش به دلیل اینکه ناهار گذاشتن‌ وقتمو‌ میگیره یکیش اینکه خابم میگیره قرصا خاب اورن ،میگم بخابم که خوب شم ،همه چیم هست میخورم ،سیر میخورم ،عسل میخورم ،لیموشیرین ،انار ،جوجه ،ولی خوب نشدم ،این زهرای حروم زاده دوروزه خوب شد 😐⚔️🤧 بعد من دوهفته اس اینجوریم ،نمیدونم چرا خوب نمیشم ،این یارو رو پولشو ریختم گفته بود اماده س ،پریروز ۱تومن ریختم ،دیروز ۶۰۰تومنشو ،ولی هنوز نفرستاده ،فک کنم چهلم ننه شه برا همین ،خیلی میترسم برای اینم درست حسابی نباشه اصلا حوصله ندارم بخونمش حتی ،نمیدونم چه گوهی دارم میخورم .اه کلی باید بخونمش بعد برم اراعه بدم ،اصلا یه وضعی 😭🤦‍♀️🤧 یکشنبه هم که چه بهتر هیچکی نیومد بیرون جز سحر ،اصلا دو نفری بیشتر کیف داد ،حرف زدیم در مورد خانواده و بدبختی و اینا ،ننه باباش تحصیل کرده ان خوش بحالش ،درست حسابی می شینه باهاشون حرف میزنه ،چقدم مثبت اندیشه ،کلا در برابر من خیلی خوبه خیلی .خوش بحالش .هیچی دیگه رفتیم البومو باز کردیم ،عکس فیلم و اینا بعدش رفتیم کبابیه تو چهارولیعصر جوجه خوردیم ،یه چیز مهم 😕🤦‍♀️😂 اون صد تومنه گفتم سهام عدالت بود !؟سهام عدالت نبود ،پول این ایران داکه بود 😂😂😂ریختن بالاخره پدسگا ،پوف ،فعلا برم ببینم چی هس بخوریم ،سریالای در حال پخشو ریختم گوشیم سر فرصت و حوصله دونه دونه ببینم .