در انتظار معجزه

وانمود میکنم !؟میخام از حرفای تکراری و دعوای امروز بگذرم و بهش فک نکنم ،اهنگ گوش دادم ،سریال دیدم ، کره ای خوندم ، جملات مثلت خوندم ،دعاخوندم ،همه چیم تموم کردم ،تکرار نمیکنم ولی یهو یه صحنه مییاد جلو چشمم ،دعوا ،جوابی که باید میدادم و ندادم ، مرور دعوا وتصویرسازی دوباره ش برای گفتن چیزایی که باید میگفتم ،فک میکردم فقط من اینجوریم ولی تو یه پیجی دیدم بقیه ام اینجورین ، پس تنها نیستم تو این موضوع ،یه جور تسلیه اینکه بدونی تو یه موضوعی که نمیتونی به زبون بیاری تنها نیستی .
میخام بخابم ،از دیشب تا الان ۶قسمت سریال ای سونگی رو دیدم . صب و ظهر و عصرم کلمه تمرین کردم . هنوز اسم کشورا و شغلارو حفظ نکردم . پامدرد میکنه ،میشکنه توش ،سردشه .بستمش .چقد خوبه که شوفاژا هنوز روشنن .خداروشکر . خدایا چرا معجزه نمیکنی ؟

چرا فروردین تموم نمیشه خیلی کش اومد نکبت

ساعت سه و‌نیمه .ما ساعت نزدیک ۱۲رفتیم پایین دیدیم اونا نیستن اومدیم بالا همینجا صبحونه خوردیم ،تو همین اتاق مث همیشه . بعدش نشستم میوه خوردم پرتقال مث همیشه چون میوه دیگه ای تو خونه ما پیدا نمیشه . بعدش نشستم کلمه حفظ کنم نمیدونم حالا این ده تا رو خوب حفظ شدم یا نه. سخت نی ولی خب کلمه حفظ کردن همیشه سخت بوده چه انگلیسی چه کره ای . خابم مییاد .فک نمیکردم ساعت سه و‌نیم باشه .فک میکردم دو اینا باشه ،الان نگا کردم دیدم سه ‌و نیمه .پاشدم تخم مرغ گذاشتم اب پز شه با نودل بزنیم تو رگ . اگه زینب میرفت بیرون یه ساندویج میخرید می اورد خیلی خوب میشد .☹️🙄 امروزم نفهمیدم ناهار چی بذاریم .از طرفی زورمونم مییاد چندوقته هی بریم پایین ،برای همین نخوردن رو به خوردن ترجیح میدیم ،علاوه بر اینکه خوردن مستلزم اینکه یکی باید بپزه و زینبم جز برنج و خورشت و مرغ و کتلت دیگه چیزی به ذهنش نمیرسه بذاره .یادش بخیر قبلا چقد کتلت میخوردیم . دیروز مرغ گذاشته بود الصا خوشمزه نبود .راستی ماه رمضون اومده .از بچگی از ماه رمضون بدم میی اومد .صب داشتم فک میکردم از بچگی هیچی هیچوقت نبوده من بخورم.به جای اینکه روغن و گوشت و اینا رو الان هی بگه بخور بخور اون موقعها میداد میخوردیما . وقتی بچه بودیم از بچگی فقط درحال نون ماست و نون رب خوردن بودم هروقت گشنم بود .واقعا یادم نمیاد از بگی گوشت یا استخون گوشت دار یا مرغ زیاد خورده باشم 😒 بعد توقع دارم قویم باشم و مریض نشم .بنیه ام خوب نیست که اینجوری مریض شدم دیگه . از الان استخونام درد میکنن ،اون زن خارجی همسن منه چهارمین بچش نزدیک به دنیا بیاد شکم به اون بزرگی داره بعد بچه سه سالشم بغل میکنه ،زور داره دیگه قویه . من چجوری میخام حامله شم من یه کیلپ سیب زمینی دستم میگیرم دست و پاهام درد میگیرن 😖☹️ چقد ضایعم . الانم که گشنمه و ماه رمضونه و دغدغه ی نخوردنا دوباره شروع شده . 😭 چقد بدبخیتم این همه داریم ولی برای شکممون درست خرج نمیکنیم . قارونم با اینکه گنج داشت یه عالمه مرد .اینا چی میخان بشن . نه خود خورد نه کس دهد …لقمه کند به سگ دهد …هه …

شنبه کارای عقب افتاده رو انجام دادم

…صب ساعت 12 بود حدودا رفتم پایین یه چایی و مربا خوردم دو لقمه کوچک ..عصابم خورد شد …خودم هی به خودم و زینب میگم که خوبه دوطبقه س فلان ولی یهو عصاب خودم خورد میشه ..خوب بودنش خوبه ولی هی اینکه باید بالا پایین کنی رو عصابه مثلا من چرا باید صب به خاطر یه چایی بیام پایین اینجا چایی پیدا نمیشه بخورم /؟بعدش بشینم تا ناهار الکی با گوشی ور برم و حرص بخورم که وقتم داره هدر میشه دو ساعت بینش هزارتا کارا میشه انجام داد .

زینب میخاست بره بیرون منم اومدم بالا گفتم من ناهار نمیام پایین هیچی نمیخورم دوتا پرتقال اوردم بالا و زینبم رفت بیرون .میخاست بره کوچه برلن الکی به بهانه قدم زدن بره بیرون خونه نباشه دیگه من نمیدونم چرا نمیره سرکار

اه .در کون من چسبیده .روزا به این طولانی گمشو برو بیرون دیگه

اون یکی عنم پایین بود م همیشه تو قیافه و عن دیگه .اومدم بالا نشستم دوتا اهنگ ترجمه کردم یکیش اهنگ سجونگ بود خیلی قشنگ بود گفتم بذا معنیش کنم خیلی وقت بود معنی نمیکردم .درس خوندم فرمای کیری پایان نامه کیری رو پیدا کردم ینی زنگ زدم اون چاپیه تو پونک کنار دانشگاه اون بهم فرستاد هاها …

بعدش الانم میخام عکسای پارسالو یه نگا بندازم ..همشون بدبختی میخام پاکشون کنم که چی این همه عکس …

دیروز رفته بودیم بیرون انقد راه رفتیم الکی که خسته شدم .پاهام خیلی درد میکرد از صب هی بستم باز کردم گرم کردم تا یخورده بهتتر شده .کفشا اصلا راحت نیستن .دیگه نمی پوشمشون مگه اینکه بریم خونه امیری چیزی مثلا .همون کتونی هاتو بپوش یه بند کفش بخر بنداز همونا صدبرابر بهتر از اینن .اشتباه کردم از اینا خریدم اصلا .کاش کتونی میخریدم .

زینب زود برگشت رفته بود دیده بود بازارا بسته ان هایدا خریده بود اورده بود خوردیم .گفتم نخره ها کودن هی پولاشو خرج میکنه .دیروزم الکی رفتیم هیوا غذا بخوریم ولی نمیدونم چرا اشتهام کور شد تا دوتا دونه مرغ خوردم هیچ خوشم نیومد از سالاد سزاز با مرغ سوخاری بیخود بود …گفتم بذا ببینم چجوریه دیگه .بیخود بود جمع کردیم بردیمشون ملت انداختیم حیوان ها بخورن ..بعدشم الکی باز پیاده روی کردیم الکی هی پیاده روی کردیم الکی الکی 12 هزارتا قدم برداشته بودیم .رفتیم اون کتاب فروشیه تو ساعی دوتا دفتر و 7 تا خودکار خریدم و یه تقویم شد 300 تومن .600 تومن داشتما تو اون یکی حسابم 300 تاش رفت .شت ..

نوشته های اوریل پارسال رو میخوندم .نشستم گریه کردم . چقد بدبختیم .هنوز از اون بدبختی در نیومدیم .هنوزم همونجوریم فقط وانمود میکنم دارم وانمود میکنم و دارم خودمو بی بی خیالی میزنم لیست بی اهمیت درست کردم به خیال خودم و میگم ولش کن ولش کن ولش کن ولش کن .ولی زندگیمون همونه که بود .

تازه خسیسم شدن جونشون بالا مییاد جنس بخرن برای خونه .پولارو انقده بولوک کرد انقد بولوکه کرد که بازم قرار 10 تومن بدن وکیل برای اون سگ دونیش که هنوز ازاد نشده .پارسال مگه رای نیومد که اوکی شده ؟عجیبه درهرحال خداروشکر کههنوز تو دردسر هستن .وقتی پولارو اونجوری بلوکه میکنی و به ما نمیدی برای خونه وسایل نمیخری میوتم که پرتقال و سیبه اونم چون خودت میخوری همیشه سیب میخری… اینجوری میری میدی به ضرر و زیان .

داشتم فک میکردم غیر عکسا ارشیو پارسال رو هم حذف کنم ها ؟

ارشیو رو پاک کنم اون روزا هم پاک میشن ؟نه ولی عوضش نمیری بخونی باز غمت بگیره .

خلاصه اینکعه امروز تقریبا از صب بالا بودم و الانم ساعت 7 داره میشه و بیشترم میتونم بمونم و کار بکنم هرکاری ولی دیگه زهرا مییاد برم پایین ها ؟

اهان داشتم فک میکردم کلمه پیدا کنم حفظ کنم از تو لیریکا یا حرفاشون بعد گفتم اینجوری ستمه یخورده .بعد اینکه ما هنوز الفبا یاد گرفتیم اونم نه خیلی مسلط چه خبرته .برای همین بیخیال شدم شاید یه کتاب دیکشنری خریدم .حالا ببینم چی میشه .

تقصیر کیه !؟

سریالی که میدیدم رو تموم کردم ،قشنگ بود .اسمش بود چهره پادشاه .سر صبر دیدمش .بدون عجله .

ساعت سه و بیست و یک دقیقه ی صبحه . نیم ساعت پیش فک کنم رفتم دستشویی و بعدش خابم نبرد . داشتم از شاش می مردم . الانم اونجام درد میکنه . فکرای کس شر میکردم . چشام درد میکنن . میخام بخابم ولی خابم نمیبره .گلومم خیلی خشکه .هرچی اب می خورم انگار نه اینگار.
سکوته . سکوت سکوت .شب . کاش همیشه سکوت باشه .همیشه همیشه . حتی روزا .همینجوری تنها باشم و سکوت باشه .
سرفه میکنم . پاشم یخورده چی بخورم .امام کاظمم چند روزه هی میخورم . زنجبیل هست اونو بخورم ها !؟ عسلم هست .تو‌ کمد گذاشتم .
سه و‌بیست پنج دقیقه .
هرچقد که فک میکنم بازم به خودم برمیگردم .قبلا چه رفتاری داشتم با کسی که الان اینجوریم !؟
تقصیر منه !؟ هرچقد فک میکنم فقط به خانواده و رفتارای اینا برمیگردم . تقصیر ایناس . همش تقصیر ایناس . همش .
اصلا باید تقصیر کسی باشه !؟ اگه تقصیر کسی نی پس چرا ما اینطوری هستیم !؟چرا اون ادمی که بی خداس و اصلا به وجود خداام اعتقاد نداره زندگیش انقد خوبه .همه ی زندگیش . همه ش .خونه زندگی شوهر خوب خانواده خوب همه چی اوکی …بعد ما اینجوری هستیم !! چرا باید گناهای کسای دیگه به ما نوشته شه .چرا سرنوشت ما تغییر نمیکنه !؟چرا ما بدون اینکه مداوم بخایم خوشبخت نیستیم !؟چرا !؟
و چراهای دیگه که جوابی براشون نمی یابم .

بهار /سرماخوردگی/خستگی

روزا طولانی شدن ،بهار شده ،نه مث بهاری که پارسال بود ،خونه ساکت و سوت و کوره ،از بیرون صدای پرنده ها مییاد ،باد بهاری مییاد ،گلهای زیبا تو حیاط باز شدن ،و من سرما خوردم ،یا حساسیت یا هرچی ،دماغ و سرفه و عطسه ،دیروز خیلی بود ،امروژ بهتر شده ،به مدد دمنوشای پی در پی و امام کاظم و یه سیتروزین که بالاخره گفتم بذا یکی بخورم ،
این هفته یکشنبه اولین جلسه کلاس کره ای بود ،قبلش داشتم فک میکردم کاش نمیرفتم ،از یادگیری جدید میترسم ،از اینکه اونجور که میخام یاد نگیرم ،کون گشادی کنم و این چیزا .. تو یه جلسه کل الفباشون رو درس داد ،دیروز و پریروز کونم پاره شد تا حفظشون کردم ،تازه فقط حفظه ،اینکه بتونی بهم بچسبونی کلمات رو و کلمه بسازی ،معنی کلمه هارو بفهمی ،واقعا خیلی کار داره ،تازه این هنوز الفبا بود و نه گرامر و چیزای دیگه ، خلاصه که یه دلهره ای دارم نسبت بهش ،که خوب یاد نگیرم یا باید یجوری یاد بگیرم که سریالارو بی زیرنویس ببینم ،واقعا سخته ها ،باید کلی کلمه حفظ کنم ، زورمم مییاد از طرفی ،از طرفیم میگم حالا که این شانس زده و‌ جور شده خوب بخونم ،فعلا چندین تا اپ نصب کردم از توشون کلمه یاد بگیرم ، حفظ کنم .

هوا خیلی خوبه ادم دوس داره هردیقه بره بیرون میری بیرون دوس نداری بیای تو ، انقده خوش میگذره که وقتی وقت پایین رفتن میشه دوس ندارم برم ،دوس دارم همینجا تو همین خونه زندگی کنم خودم تنها ،خوردنیارو‌ بچینم دورم بشینم سریال ببینم ،جمع کنم ،بشینم بیرونو درختارو نگاه کنم ،به صدای پرنده ها گوش بدم ،فک کنم ،اروم بگیرم …
زورم مییاد برم بالا پایین ،ولی چیزی نمیگم ،تا باز زینب شروع نکنه ،از طرفی مشکل بالا پایین نی مشکل این خانواده عنو نحسه ،دوس ندارم پیش اینا زندگی کنم ،این مشکل حتی بزرگتر و دشوارتر و زهرتر و سختتر از بالا پایین رفتنای چندباره ما در طول روزه ،ینی انقده بده که بالا پایین رفتن رو ترجیح میدم ، کنار اینا تو یه خونه زندگی کردن از جهنم هم جهنمتره ،وقتی به یاد روزایی که گذروندیم با اینا تو یه خونه می افتم درد و خشم و ناراحتی تمام وجودمو میگیره، از خدا میخام هیچوقت اون روزا برنگردن ،گاهی از ذهنم میگذره که اگه امیر بالا رو ازمون بگیره چه گوهی بخوریم ،ولی بیش اندیشی و منفی اندیشی چه سودی داره غیر اینکه وجودم از خشم پر میشه و عصابم بهم میریزه ،گاهی روزا مث روزای پارسال به نظرم مییاد ،هوا ،عصرا ،روزای تلخ پارسال .
یجوریه روزا …خسته ام از بالا پایین رفتن مداوم ،به خاطر یه لقمه غذا ،خدا باعث و بانیشو انچنان لعنتی بکنه که از مخمصه هیچوقت بیرون نیان ،
مامان و زهرا و بابا و امیر ،اینا باعث و بانی این بدبختی ماان ،یه شوهرم پیدا نمیشه بیاد منو برداره ببره یه خونه تو زعفرانیه بشینیم گوشتمونو بخوریم و زندیگمونو اونجوری که دوس داریم بکنیم .خسته شدم از این خونه ی لعنتی از این ادمای لعنتی خسته شدم .
از قایم موشک بازی خسته شدم ،کمدمون پر از نوشیدنی و کمپوته ،به زینب پول دادم بره کمپوت بخره برام گلابی خریده و الواورا ، بیسکوییت و عسل و دمنوش به و چای نپتون ، چرا باید اینارو بخرم قایم کنم اخه ،دوس دارم بچینمشون تو یخچال هروقت خاستم بیارم باز کنم جلو تی وی بشینم بخورم و لذت ببرم ،ولی تو این خراب شده حتی این چیزارم باید قایمکی بخریم ،از پولامون ،یه گوشت و مرغه که فقط نمیخریم والا …دست از سرمون برنمیدارن خودمون برا خودمون زندگی کنیم ،اون یه هفته نه اون موقع هم نکبتا شبا می اومدن زهر میکردن ،اگه نباشن چقد عالی میشه ،چقد عالی میشه ،میشینیم واسه خودمون زندگی میکنیم ،قشنگ سریال می بینیم ،میپزیم میخوریم ،خیلی کیف میده .هوا خوب خونه خوب چشه ،خیلیم خوبه ،لپ تاپو وصل میکنم به تی وی ،میذارم همیشه همونجا باشه ،بعدش هرضب و ظهر پامیشیم می بینم و میخوریمو تازه به موقعش گردشم میریم ،نه بالا پایین رفتنی ،نه ترس از گذشتن ساعتی ،هیچی … خودمونیم و خودمونیم .کاش اون روزایی که نفرین میکردم نفرینام میگرفت …چه فایده نه دعاهام میگیرن نه نفرینام گرفت … چه انسان بی فایده ایه. خابم میاد دوس دارم بخابم .کاش میشد خابید .

عجیبه که یه ماهه اینجا چیزی ننوشتم …یادم رفته چیزایی که نوشتم رو پست کنم ..همش میخام بنویسم ولی وقت نمیشه …سریال می بینم خابم مییاد میخابم ..بقیه روزو پایینم ..یا اگه بالام سریال می بینم فقط برای همین وقت نمیشه …زمانای تنهاییم خیلی کمه …نمیتونم خوب بنویسم ….

۱۷مارچ :::

یکشنبه ::

رفتم دوباره گوش پزشکی خیلس زورم می اومد ولی گفتم بذا برم ببینم چمه و چرا یه چندروزه حس درد مزمنی تو گوشم داشتم ،گفت گوشت چیزیش نی از دندونته ،هه احتمال هشتاد درسد دندونم یه دردیش هست دکتر بیشعور پیچوندتم ،واقعا خیلی بیشعورانه بود کارش نکبت ،میتونست بگه برو عکس بگیر بیا 😒 شیطونه میگه برو یه دکتر دیگها ،حروم زاده،چقد عوضیه. نوار گوشم رفتم ،اصلا کم شنوایی ندارم اون ابوریحان عوضی بیشعور گوش چپت مث گوش پنجا ساله هاس منو ترسوند گفتم حالا میزنه کرم میشم والا هرچی بدبختی و بیماری واسه منه دیگه ،بابا و مامان زهرا مث گوریل هیچیشون نی والا ،😒 خیلی چک کرد قشنگ کلمه گفت تکرار کردم ، چندین بار با تن های بلند و کم ،دستش درد نکنه واقعا اینو‌میگن کسی که خوب کارشو انجام میده .نه مث اون مفت خورا و بیشعورای ابوریحان برم برینم تو قبرشون 🤬🤬🤬🤬
رفتیم نازی اباد مانتو خریدیم با زینب یه شکل ،قرمز و خردلی مانند ،یادم افتاد رنگ مانتوی زهراس میگم چرا رنگش به دلم نشست چون ارزون بودو زینب اصرار کرد خریدم ،میخاستم کنسل کنما گفتم بیخیال بذا بگیرم ،دیگه خریدم .اولش من از قرمز خوشم اومد زینب اومد پوشید گفتم بهش انه به جای اینکه برا من بگسرس مگه تو نمیخاسی مانتو بگیری بیا بپوش پروو کن بگیر دیگه ،بعد قرمزرو پوشید منم دیگه دیدم خوشش اومد گفتم بگیره دیگه بعد هی اصرار کرد منم بگیرم ،منم خردلیشو گرفتم ولی زیاد خوشم نیومد ،گفتم ارزونه بذا بگیرم ۲۰۰تومن چیه که ،اخه اگه من نمیگرفتم اونم کسخل بود نمیگرفت گیجه ،برا همین حالا دیگه اینطوری شد عیب نداره بدم نی رنگش باحال نی فقط ،یه قاب موبایل خریدم خوشم اومد خوش دست و خوبه محافظ دوربینم داره خیلی خوبه . مدلش شبیه ایفون ۱۲عه و ایناس که پشتش مربعه . بعدشم رفتیم پیتزا خوردیم و همین . میخاستیم بعدش بریم جمهوری دیگه منصرف شدیم . گفتیم خسته میشیم . سمیه هم اومده بود اخه محسنو اورده بود ،تو‌نازی ایاد یخورده گشت بعدشم برگشت گفت باید بره خونه و اینا . دربست گرفت رفت .
ما بعدش رفتیم باز تو همون پاساژه دور زدیم دیگه اون مانتوهارو دیدیم و خریدیم .
نشونشم ندادیم گفتیم وقت زیاده مانتوعه دیگه ،دیشب باز دوباره بحث گوشی بود این زنیب کس مغز حرصمو در اورده بود ،زهرا میگفت دوتومن میدم برو بگیر بقیشو خودت بذار ،خودشو هی عن میکنه ،گفتم جهنم لیاقتت نداری با همین اشغال بگذرون پس هی به من نگو این پدسگ چرا اینجوری موبایلم و فلان حرص منو در ار .ادمی که پول نداره غرورو میذاره کنار ،حالا همچین فیس و افاده میذاره ها ،نمیده دیگه مامان نمیده حروم زاده س میخاد پولارو ببره سر قبرش .بهش همین ماه پیش بود گفتم بیا بریم با پول من بخریم نیومد هی خودشو چس کرد ،ایناها دیگه الکی پول برای لباس و اینا رفت ،یه تومنش .منم گفتم به جهنم دیگه .رفت تو لیست بی اهمیتام .جهنم که خوشت نمیاد و هرچی …

دوشنبه ::

مامان کسخلم رفتیم دیدم نمیدونم فرش شسته چی شسته ابله نادون ،اونم چهارتا فش دادیم زهرام بش چهارتا فش گفت و تمام .گفتیم به جهنم که همه جات درد میکنه همه ی خونه تمیزه و نو و فلان تو لیاقت خوش بودن و یه جا با خیال راحت نشستن رو نداری دوس داری همش الکی کارای بیهوده کنی دیگران برات دل بسوزونن و با امیرم الکی اونجوری بیحالی حرف مینزن که بهش پول بیشتری بده والا .ریدم بهش . همشون یه مشت حروم زاده ان ،من بس میکنم و شادی خودمو پیدا میکنم ،رها میکنم و با خیال راحت میرم بیرون میگردم ،هیچیم نخرم ادمارو می بینم که شاد و شنگول و پولدار اومدن بیرون دارن خرید میکنن .
دیروز که رفتیم موز و توت فرنگی خریدیم اوردیم پارک جلو بیمارستان خوردیم . چایی هم خوردیم و بعدش سمیه اومد . دروغ میگم دروغ میگمو خودمو میزنم به بیخیالی و حقیقت هارو رها میکنم .کتمان میکنم .ازشون میگذرم به زبون‌ نمی ارم تا حرص نخورم .
اینجوری دووم مییارم

بیست مارچ :

های ریدم به سال نو .
هرچقدم جملات مثبت و ارتعاش و فلان گفتم ولی امروز صب عصابم ریخت بهم ،یهو حقیقت مث موجی عظیم به ادم هجوم مییاره و قلبم پر از خشم و حسرت میشه .
خشم های همیشگی ،خونه مردم ملت ،این خانواده عن .تمومی نداره .

۲۶مارچ :

درد دندونم دوباره شروع شده زده به گوش .زبان .سمت چپ زبانم سنگینه یجوریه درد میکنه .گوشمم درد میکنه . دندون نیاز به عصب کشی داره و دکتر بهم گفت چیزیش نی ،این واقعا برای من خیلی عجیبه . خیلی زشته که یه دکتر ادمو بپیچونه .خب بگو وقت نداری یا دیگه درمان انجامنمیدی و فقط ارتودنسی کار میکنی والا .😐😒🤬
واقعا چرا اینجوری گفت چه دلیل دیگه ای میتونه غیر این داشته باشه !؟

بیست و هشت مارچ :

منم میخام تا دیر نشده مث یه انسان زندگی کنم . پس چرا اجازه ش برام صادر نمیشه !؟
از ادمای این خونه خسته شدم .ازشون متنفرم . هرچقدم بخام اهمیت ندم بازم اخرش میرسه به اینجای ادم انقد که چندشن . خسته شدم .از همه چی .از پادردم .از دهنمم که معلوم نی چشه. از بیماریهام که هرسری یکیشون عود میکنه و معلوم نی سرچشمه ش کجاس . از حرص خوردن .از حسرت خوردن . از گشنگی . از پول نداشتن .
پس این خدا کجاست ! ؟چرا جواب مارو نمیده .

سی مارچ ::::

نمیدونم چی بنویسم …چی میخام ..چی نمیخام … چرا میخام..واقعا میخام ؟! چجوری نخام …چجوری بخام …

دو اپریل :

من نمیدونم این کروم با این اج چه پدرکشتگی داره ، پدسگو راه انداختم یهویی کروم که باز میشه ،هردوتاشون بوکمارکاش می پره ،تاحالا ده دفعه هی بوکمارک اضافه کردم ، باز از اول …شیطونه میگه بگیرم کرومو پاک کنما …
پریروز رفتیم ده ونک پارکه ،یه عالم گل لاله در رنگهای مختلف کاشته بودن خیلی قشنگ بود دوتا هایدا خریدیم رفتیم نشستیم خوردیم چقدم شلوغ بود . یه عالم درو دهاتی اومده بودن ،به زینب میگفتم توروخدا نگا کن ما بعد بیست سال تازه فهمیدیم ده ونک کجاست ،اینا از دهات اومدن اینجا … اون امامزادهه هم نرفتم حسش نبود .شاید بعدا یه سری رفتم …
پس پریروز هم فک کنم رفتیم بیرون یادم نمیاد کجا …اول هفته یا شایدم هفته پیش امیر سرماخورده مانند شده بود رفته بود تست کرونا داده بود نگو از دوملی که تو‌ کونش در اورده بود اونجوری شده بود ،الکی گندش کرده بودن ،گفتم سگ خور بذار ماام بریم دوتا کمپوت بخریم ببریم بدیم بهش ، نگه پونصد تومن عیدی دادم هیچ یادی نکردن فلان … قبلشم رفته بودیم اهان رفته بودیم خونه رقیه ،شنبه یا یکشنبه بود فک کنم ،رفتیم پارک ولایت یه دور زدیم بیابون بود هیچی نداشت ، بعدش رفتیم خونه رقیه ،هیچی دیگه نشستیم ناهار و اینا ،این دوتا مارمولکم بعد ناهار اومدن ،انگار خیلی واجب بود تخت خریده بود از یافت اباد ، بعدش برگشتنی ما رفتیم فروشگاه اینا رفتن خونه تخت میخاست بیاد ،کاام رفتیم خونه امیر یه دیقه نشستیم اومدیم . به اینصورت خلاصه .
دیروز فاطمه اینا اومده بودن ،میگفت همکار ممد برا پسرش دنبال زنه ،الکی هی جو فلان سر و‌ صدا ،اخرم معلوم شد طرف چلغوزه ،🤣
ضایع …

ناامیدی مییاد و میره ،بازم دعا میخونم ،بازم جملت مثبت میخونم … حتی وقتی میگم حقیقت اینه و بدبختی هام یادم می ییاد ،گذشته یادم مییاد ، روزای شریعتی ،خاب شریعتی می بینم … خاب اون خونه ی خراب شده رو … وقتی می شینم به یاد اون روزای نحس گذشته می افتم ،،،از خدا میخام هیچوقت برنگردن ، مامان عوضی نکبت بیشعور حروم زاده ی عن سه و نیم داده تخت خریده ،بعد چهارتومن نداد زینب بره موبایل بخره … انقد سر اون ناراحت شدم انقد حرص خوردما ،،،خودم با خودم حالا به زینب نگفتم که شروع کنه باز ونگ ونگ حرف زدن ، خدا ازش نگذره من که نمیگذرم ،موبایل به اون خوبی بود ،قیمت به اون پایینی ،به خدا از اون بهتر قیمت پایین نیست ،تازه اینم زینب دوس نداشت من هی اصرار میکردم ، پوووففف …بدبختی که یکی دوتا نی … فرداام بالاخره سیزده به دره ، تا دیروز مردم تو پارکا ولو بودن حالا فردا قرار پارکارو ببندن 🤣🤣🤣🤣 ممکلت نیست که گوه دونیه،،،
پونصد از مامان چاپیدم برای کتابای کلاس کره ای ..کلاس کره ای ام یکشنبه شروع میشه ،حیف مجازیه کاش حضوری بود…امروز داشتیم امتحان میکردیم که همه چیمون کار میکنه یا نه … بیشترشون اصفهانی بودن ،کتاباشم که انلاینه …کتاب کارشم میخام پیرینت بگیرم …
خوبه که معلمه فارسی حرف میزنه ،کلاسا ساعت چهار و نیم تا هفت و‌نیمن .استرس دارم ینی خوب یاد میگیرم !؟ینی خوب میتونم تلفظ کنم !؟کاش نمرم هشتاد شه 🤣…
یه کتاب خریدم از فردریش دورنمات اسمش هست عدالت …
چندروزه امام کاظم میخورم ،اینا همشون در حال دماغ کشیدن بودن …
خدا خود سحرو بیامرزه و هرچی میخاد بهش بده سفر کره جنوبی بهش بده ….که این امام کاظم رو به ما معرفی کرد …
چرا همش به ید گذشته می افتم !؟
دارم دیر میشم !؟دارم میمیرم !؟
دندون لعنتیم که معلوم نی چشه هنوزم اونجوریه ،ته دهنم انگار که زخمه وقتی محکم‌ مسواک‌ میزنم بهش خون‌ میاد ، تی وی سریال خاصی نداره ،نماوا فقط اون سریال مسخره ی گیسو رو می بینیم ،،،فیلماش اشغال بودن …
اصلنم بالا نمیاره جون میکنه نشون بده ادم به گوه خوردن می افته فقط وقت تلف میشه …
هوووم …دیگه اینکه …باید برم کل پیج فن شین هاکیون رو نگا کنم …بعدشم که بخابم ..چندین تا سریال باز دانلود کردم این روزا حدود سی تایی هست …خودم دارم چهره پادشاه رو می بینم …سعو اینگوک توشه … قسمت چهارم یا پنج فک کنم …
سریالای درحال پخشم هستن …فک میکنم چیزی نمونده که نگفته باشم …

برف /شکوفه های بهاری /

داره برف مییاد بعد مدتها ،دیدی گفتم برف مییاد !؟دیدی گفتم عید سرده و برف مییاد ،دیدی گفتم ،امید به این میگنا ،انقد خوشالم که حد نداره از هیجان نمیتونم بخابم ،داشت خابم می اومد سریال دیدنی ،امروز بذا ببینم تقریبا نه قسمت سریال نگا کردم ،درحرکتی بی سابقه 😄پنج قسمت وینچنزو ،چهارتا افسانه سیزیف ،زدم جلو‌ همشونو از همشون سر در اوردم ،اول نمیخاستم وینچنزو رو نگا کنم ولی بعدش گفتم بذا ببینم چه خبره و چجوریه ،مدافع هم اولش منصرف شدم از نگا کردنش ولی گفتم تو اینستام گفتم میخام به خاطر جودانته ببینم بذا ببینم چی شدش ،برف کم شدش ،توقع زیادی داشتم که تا فردا صب بشینه نه !؟😔 یکشنبه قرار با زینب برم دکتر زینب ،گوشامو نشون بدم ، ضرر نداره شاید دندونم از گوشمه ها !؟فعلا که اروم شده ولی فک کنم از سرماس سرما بهش میخوره یا اب سرد و بستنی میخورم اینجوری میشه ،نمیدونم واقعا چمه .
برف میخام .شوهر عالی و فوق العاده خوش اخلاق و عاشق و زن ذلیل و پولدار و بیخیال و مرد زندگی میخام . خونه کوچیک نقلی زیبا با تمام امکانات رفاهی میخام، پول زیاد میخام ،ایفون ۱۲میخام و‌ من لیاقت همه ی اینارو دارم ،
من لایق بهترین ها هستم /من لیاقت داشتن زندگی عالی و لوکس و مرفه را دارم و‌ ان را میپذیرم / من لیاقت داشتن یک شوهر بافرهنگ و باکلاس و باشعور و پولدار و باخلاق و هندسام را دارم و ان را میپذیرم /من لیاقت داشتن یک زندگی رویایی را دارم و ان را میپذیرم /من لیاقت داشتن خانه ی مجلل را دارم /

همه چیز عالیه خداروشکر . خداروشکر برای عالی بودن همه چیز /خداروشکر برای اینکه خبرهای خوب میرسه /خداروشکر که گره های زندگیم داره باز میشه /خداروشکر که به زودی یک همسر ایده ال و جفت روحیم که قرار سالیان سال سالم و شاد کنار هم زندگی کنیم به زودی منو پیدا میکنه و باهم ازدواج میکنیم به خوبی و خوشی /خداروشکذ برای سلامتیم /خداروشکر برای اینکه دندونام سالمن /خداروشکر برای اینکه پاها و دستام کم درد میکنن و میتونم کارامو انجام بدم /خداروشکر برای اینکه ذهنم و روحم در وضعیت بهتری نسبت به پارسال خیلی بهتری قرار داره /خداروشکر که تونستم از وضعیت بحرانی که تابستون داشتم بگذرم و خودمو اروم کنم و ذهنمو به ارامش برسونم /خداروشکر که خودمو‌ از نفرین ها و کینه های عمیقم پاک کردم /همشونو همه ی کسایی که در گذشته بهم بد کردن و‌ قلبمم رو تیکه تیکه کردن رو گذاشتم تو گذشته موندن و رهاشون کردم ،خداروشکر که اون کتاب رو خریدم ،و با یه جملش تونستم باور کن یه جملش :افکار بیهوده را کنار بگذارین / افکار بیهوده ای که فقط سم بود برای روحم را کنار بذارم و به حای نفرینایی که نمیگرفت ،جملات مثبت و خاسته های خودمو تکرار کنم تا بالاخره اتفاق بیفتن . خداروشکر بابت اینکه تونستم و ‌تلاش کردم تا تغیر کنم .خداروشکر برای دیدن زیبایی های خدا .خداروشکر برای اینکه محتاج ادمای رذل نیستم /خداروشکر برای اینکه میتونم بی عیب و نقص هرجا که میخام برم ،کوه دشت خیابون ، خداروشکر که میشنوم و خداروشکر که دعا میخونم و انقد خدا رهام نکرده که نتونم به سمتش برگردم و لیاقت خوندن دعا رو هم نداشته باشم .خداروشکر . خداروشکر برای شکوفه های زیبا .برای برف فوق العاده زیبا .

‎نپرس و یه بار دیگه تلاشتو بکن و کاری کن که درهای بسته باز بشن ،ده ها بار بهم نشون بده که شور و اشتیاق چیه ،و بهش غلبه کن / 🎈⭐️🌈 🎈❤️🥳🥰🥰

سه شنبه:

تمومه . دیگه این بازی تمومه . سعیدی امضا زد ، اون الدنگ عوضی سگ زرد امضا زد ،مونده اون شغال بی پدر و مادر که خبر مرگش هنوز جواب ایمیلو نداده . یه کفی ۲۵ هزارتومنی خریدم انداختم تو کفش هفصد هزارتومنیم ،که بلکه پشت پامو‌اذیت نکنه .متاسفانه هنوز ناراحته،به نظرم کفی نباید تو‌مفس گشاد گذاشت ،کفش از پشت اذیت میکنه باید یه چیزی باشه که از پشت بهش ضخامت اضافه کنه تا پا کیپ شه تو کفش ،اینجوری فقط انگار پا مییاد بالاتر ،و الان انگار تنگمه و باعث میشه کفش بیشتر به مرور زمان گشاد شه ،اینم که چرمه .نوددرصد مواقع هیچوقت کفش پاهامو اذیت نمیکرد ،اینجور مواقع بیشتر دلم به حال پولی که به کفش دادم میسوزه هفصد تومن دادم بعد هی پام اینجوریه .هنوز به مرحله ی تاول نرسیده و نمیذارم برسه .یکاریش میکنم .

چهارشنبه :

زینبو فرستادم رفت بیرون ،گفتم من پام درد میکنه نمییام، “این متفاوت بودن چیش بده!؟” که چون ماام متفاوتیم هنوز کسی برامون پیدا نشده ینی !؟
از هرطرف خبر عروسی و خاستگار می شنوم ،پس چرا من جزو اونا نیستم !؟چرا من جفت روحیمو پیدا نمیکنم !؟
دهنم دوباره درد گرفته ،یهو یه چیزی صب اومد تو ذهنم ،میگم نکنه دکتره خاست از سرش باز کنه منو الکی گفت که هیچی نیست🙄 مثلا گفته بخام کار انجام بدم دم عیده طول میکشه دهن اینم که باز نمیشه ،بذا بگم هیچی نی بره قرص بخوره ،وگرنه چرا گفت اگه عیدم باد کرد همین قرصارو بخور ،چرا باید بازم باد کنه !؟پس حتما یه چیزی هست دیگه ها !؟ عجیبه .
بستنی خوردم اینجوری شده ینی !؟ امروزم پاشدم قرص خوردم گفتم نکنه باز باد کنه .حس کردم یجوریه انگار باد کرده ،لپم در حالت طبیعی نی یجوریه انگار سنگینه .نمیدونم چکار کنم .دست و‌پاهامم چندوقته درد میکنن .مخصوصا دستم دیشب قشنگ خشک شده بود ،پاشدم بهش روغن زدم دستکش پوشیدم خابیدم .
باید نذرامو بدم .میگم بذا نمره رد شه فارغ شم کاملا، بعدا بدم . نمازم همون موقع میخونم .
دارم یه سریال میبینم لی جه هون توشه ، اسمش هست در مخفی ،قسمت هشتم ، از این تاریخیا . اهان راستی ایمیل دادن که تو تلگرام به گروه ملحق شیم سجونگ،کلاسا هنوز معلم نی حضوری یا مجازی ولی یا شنبه یکشنبه س یا دوشنبه و سه شنبه ،ساعت چهار تا هشت ،هورااا .قرار بگن با جزییات فعلا ،منم سجونگ یک قبول شدم ،ینی مکالمه و اینا توش هست فقط الفبا نی . 🥳😁درمورد مصاحبه هم هیچی نگفتن اون دختره پرسیده گفته ما قبول شده ها قطعی هستیم و مصاحبه تایین کننده چیزی نی .احتمالا معارفه س نه مصاحبه . خابم میاد اصلا سریال نمیبینم بخابم .صب بیدار شم ببینم .Sent from my iPhone

دوستت دارم . سارانگهیو

هرچقد خرج میکنم سه برابرش بهم برمیگرده خدایا شکرت

رفتیم کوچه برلن و سپس سعدی کفش خریدم یهویی شد نمیخاستم اولش بخزم داشتم فک میکردم با سیصد تومن که کفش نمیدن چرا بخرم یا اینو دارمو فلان که چشمم خورد به یه کفش جیگر و عاشقش شدم ،گفتم من میتوانم اینو بخرم من میتوانم اینو داشته باشم ،هیچی دیگه خریدمش ۶۸۸تومن .نوش جونم .بعدش رفتیم چهارسو موبایل نگا کردیم ،ایفون ۱۲گرفتم دستم راستش خوشم نیومد 🙄🙄گربه دستش به کوشت نمیرسه میگه پیف پیف 🤣 ولی واقعا خوشم نیومد دوربیناش خیلی یوغور و گندس البته پرو ش اینجوری بودا ،ولی خب کوچیکاشم تقریبا همونطورین .از اس ای بیشتر خوشم اومد بیست تومنه ، وای این دکمه ش هست !؟دکمه نی فشار بدی مث من ،تاچش سه بعدیه وای خیلی حال کردم باهاش اصلا با خوشالی گفتم نه که با حسرت نگا کنم و بگم حیف من نمیتونم بخرم و فلان با خوشالی و واقعا حس خوبی داشتم گفتم :من میخرمت من میتونم تورو بخرم . خلاصه امروز اینجوری گذشت .اها دندون .
دیروز رفتم گفت بادش خابیده دیگه چیزیش نیست دندوناتم درستن ،منم خوشال خندان رفتیم مامانم شانسا بود ایش ولی خب عوضش برام یه بارونی جدید خرید قرمز چون قرمز بود خریدما وگرنه میگفتم نه ،کفشم میخاست بخره من نخاستم کفشای نازی اباد خوب نبود خوبه عجله نکردم .هیچی دیگه هیچیم نشد بخوریم رفتیم اون پاساژ جدید گشتیم و عکس انداختیم جلوشو درست کردن از این چترا گذاشتن ،همین شد بعدشم برگشتیم .امروزم ناهار هایدا خریدیم اوردیم خونه خوردیم .مامانو پختم که پول بده زینب موبایل بخره تقریبا قبول کرد ولی نمیدونم دیگه بده یا نده چجوریه .اگه بده خیلی خوب میشه من خودم به شخصه از اون موبایله خیلی خوشم اومده به صرفه هم هست خدایی هم برا سال جدیده هم نوعه خب بهتر از گوشی هفت سال پیشه که ، اخه من قبلنم گفتم هرچقد نگا میکنم به گوشی ها می بیتن همشون مث همن ،چیز خاص جدیدی بهشون اضافه نمیشه فقط هی دوربین اضافه میکنن ایفون فرق داره ایفون اصلا عشقه 🤣 ولی اندرویدا مخصوصا سری ای سامسونگ همشون مث همن مثلا ۲۰تومنی هم پشتش مدلش شبیه ۸تومنیس ،خب سخت افزارش فرق داره درسته ولی خب وقتی نمیتونی بخری حتی اون هشت تومنی رو ،چرا خودتو عذاب بدی با همینم میشه کار کرد دیگه بعد اینکه تو‌مگه چیکار میکنی این گوشی همه جی داره خب نیازهای اولیه یه کاربر رو داره ،جدیدم که هست اپدیتم میشه تازه .اگه بده اونو بخریم برنده س .نمیخاممنفی حرف بزنم بگم چشمم اب نمیخوره ولی احتمال اینکه بده هست چون رضایت داشت میداد ،ینی اگه صب بود بانک باز بود می اومد میرفتیم میریخت به حساب ،اصلا این زینب کسخله بی عرضه و مغروره همچین میگه ارزش نمیذاره اهان به ما پول میده ارزش میذاره ینی اسکل . تو‌که می بینی این تا این موبایلت خراب نشه کاملا به تو پول نمیده ،اینو خرابش کن یجوری فیلمی چیزی بیا ،بلکه بکنی ازش دیگه ،عه ،ادم باید ریسک کنه دیگه ،ببین من چقد گفتم هی ، تازه ریسکم کردم .خداروشکر الان ایفون دارم .خداروشکر . فقط چشم عن عوضیش داشت باعث میشد زبونش لال و‌چشمش کور بی ایفون شم .
بذا این زهرای جنده رو‌بگم‌خالی شم ،میگه چرا انقد کفش میخری پولاتو ذخیره کن گفتم که چی شه تو ذخیره میکنی بسه ، برا چی نگه دارم اومدیمو فردا کرونا گرفتم مردم برگشته میگه خب میدیم به درمان کرونات دیوسه جنده ی حروم زاده ی عوضی ریدم به قبر ننه و بابات کله کیری چندش ذهلم گتمیش ینی تو راضیی من کثر بشی ایشاا تو ،به حق امشب تو کور و لال شی ایشالا ،من مریض شم بعد نرم کفش بخرم ادم چقد بیشعور و خبیث میتونه باشه ، واه واه خدایا مارو از شر این ادمای خبیث حفظ و ازاد کن . حرصم در اومد اصلا .
ی سری افکار منفی همش تو ذهنم مییاد یهو ،کس شر مثلا یکی زنگ میزنه نمیدونم چرا اینجوری شدم اصلا ،خبر مرگ لعو رو میده زبونم لال ،یا چمیدونم رقیه طلاق بگیره کس شر محض نمیدونم چرا اصلا مییاد تو ذهنم اینا .بر شیطون لعنت .

میخام سرمو از افکار منفی پاک کنم شاید به این خاطره ها ؟!؟
فقط به خوبی ها بیندیش تا این افکار اومد تو ذهنت ایه بخون جملات مثبتو‌ هی تکرار کن یا عدد بشمار مث سوهو تو لاکی رومنس . تو فوق العاده ای تو بهترینی
در تمام سلولهای بدنم سلامتی وجود داره خدایا شکرت .
ذهن و روح من در سلامتی کامل هستن خدایا شکرت .