جی آن قسمت سی

جی آن از چشمم افتاد ،احمق بوده که خودشو و علاقه اشو گذاشته کنار در صورتی که می تونسته ادامه بده ،داشت به حماقت خودش گریه می کرد .انقدر قشنگه که نمی فهمم که یه ساعته ،خیلی خوبه .

Advertisements

با وجود تمام امیدها و ناامیدهایی که زندگی بهتون می ده ،زمان و لحظات می گذرن…./زندگی طلایی من

خانواده جی آن ،معنای واقعی زندگی رو فراموش کردن ،،فکر میکنن اگر پولدار باشن پس خوشبختن ،اگر پولدار بودن خوشبخت بودن دیگه این مدلی نبود زندگیشون ،نمیشه بودن و نبودن پول رو و اینکه پول رو کلا در داشتن زندگی بهتر نفی اش کرد ،ولی اگر بخای خیلی دقیق بهش نگاه کنی مشکل واقعی اونا نداشتن پول نبوده ،اونا بعد از ورشکستگی اعتماد و محبت و همبستگی خانواده اشون کم شده ،نه به خاطر نبودن پول ،شاید بخشی ایش به این دلیل بوده ،به این خاطر که اونا نتونستن خودشون رو با زندگی جدیدشون وفق بدن ،جیسو رو نگاه کنین اگر خودخواهی و یبس بودنش رو نادیده بگیریم اون به این دلیل که تونسته خودشو با جریان زندگی وفق بده تونسته هرجور که هست همینجور با کار پاره وقت با شادی های کوچیک مثل خوردن نون ،خودش رو نبازه ،تونسته زندگی کنه حتی اگر بی پول باشن و کلی قرض داشته باشن ،
.
جی آن فک می‌کرد اگر بره پیش اون خانواده پولدار پس خوشبخت میشه و تمام مشکلات زندگی اش رفع میشه و می تونه شب راحت بخابه ولی اینطور نشد ،پولدار شدن استرس و مشکلاتش رو بیش‌تر کرد ،چون مشکل جی آن پول نبوده ،اون بی وقفه کار می‌کرد دستش تو جیب خودش بود تازه از پولش به خانواده اش هم کمک می‌کرد پس همچین بی پول هم نبودش ،مشکل در درون جی آن بوده ،اون به خاطر اینکه به شدت به پدرش وابسته بود از اینکه دیده بود پدرش ورشکسته شده به شدت ناراحت بوده برای همین می خاست کاری کنه که سربار پدرش نباشه ،برای همین رشته هنر رو ول کرده و رفته یه رشته ارزون تر خونده ،تو این وضعیت اون تعریف میکنه که چون برای معلم خصوصی بورسیه شده بود مجبور بوده تو خوابگاه بمونه ولی چون جیسو بیتابی اشو میکرده سر یه هفته درسو ول کرده و اومده تا جیسو تنها نمونه ،اصلا منطقیه ؟!حالا اگر جیسو دو روز غذا نمی خورد نمی مرد که ،سومین روز دوری رو عادت می کرد ،من اینجا به این نتیجه رسیدم که جی آن زیادی از خودگذشتگی کرده ،در واقع حمایت کرده ،اون خیلی درون گرا بوده ،از طرفی رفتارش طوری بوده که از کاری که میکنه راضیه ،بی اینکه کسی ازش بخاد به هم پول تو جیبی می داده ،ولی هیچ وقت لحظه ای به این فکر نمیکرده که پس من چی ،خودم چی ؟!جی آن کل زندگیش دنبال این بوده که کار کنه و کار کنه و کار رسمی گیر بیاره تا بتونه خرج خونه بده ،،فک میکرده اگر کار رسمی گیر بیاره پس از درون راضی میشه ،من فک می‌کنم حتی اگر کار رسمی هم گیر می آورد بازم مشکلات اشون حل نمی شد ،همونطور که برادرش کار رسمی داره ولی راضی نی ،همه تلاش میکنن تا کار خوب گیر بیارن تا پول در بیارن تا شاد زندگی کنن ولی جی آن شاد نبود .هیچ ،وقت می‌کرد از اون پولا استفاده کنه ؟انکار بنگاه خیریه بود همرو پخش می کرد بین خانواده اش ،اونا همشون پیش هم زندگی می کردن ولی دلاشون پیش هم نبودش ،اونا با هم صحبت نمی کردن ،جی آن از اینکه مجبور شده بود رشته ای که دوس داه رو ول کنه ناراحت بوده ،بردار بزرگ‌تر وسط دعوا با پدرش گفت که میخاد از این خونه بره تا بتونه بالاخره نفس بکشه ،برادر کوچکتر دلش نمیخاد به اون خونه برگرده چون نمیخاد مامان طمعکارش رو ببینه که زندگی دو تا خواهرشو خراب کرده ،از طرفی جی آن که همه تقصیرارو گردن خودش انداخته ،اون میگه که من به خاطر پول پدرم رو تحقیر کردم ،راست میگه ،وقتی بهش فک می‌کنم می بینم اون به خاطر پول خانواده اش رو ترک کرد ،دوستش راست میگفت اگر اونا فقیر بودن هم بازم پیششون می رفتی ؟! در هر حال همه اینا این حقیقت رو که جی آن به شدت از خودگذشته و به فکر همه بود ولی هیچکس به فکر جی آن نبود رو عوض نمیکنه ،تنها کسی که جواب لطف های جی آن رو داد و بهش گفت که به خاطر اون زندگیش تغییر کرده و سپاسگزار بود سانوو هیوک بود .
حالا این بین من داشتم فک میکردم چه اصراری بود که این همه سال تو یه شرکت بزرگ بره کار کنه چرا مثل هیوک نرفته بود دنبال علاقه اش ،هیوک هم وضعیت مالی خوبی نداشته و با بورسیه درس خونده ،و الان کارآفرین موفقه همه که نباید برن استخدام شن ،می تونست این همه مدت بره تو‌ نجاری ها و ای جور جاها وقتی استعداد و کار بلدیش رو می دیدن برش می داشتن خب .
دلم برای بابا هم خیلی می سوزه تنها کسی که این همه مدت فقط به فکر جی آن بود اون بود ،از طرفی از برادر کوچیک خوشم اومد که رفت رید به مامانشون ،
باباش داغون شده بود آنقدر که هیشکی باهاش حرف نمی زد تا دوستش زنگ زد زد زیر گریه مثل جی آن که وقتی دوستش رو دید زد زیر گریه و همه چیز رو تعریف کرد .
جی آن الان تو یه وضعیتی که هیچ چیزی براش مهم نیست ،داره سعی میکنه فک کنه که کجای کار اشتباه بود ،چرا به اینجا رسیده و چطور باید خودش رو ببخشه ،

زندگی طلایی من /

چه بر سر این عشق خواهد آمد ؟؟😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭 قسمت نوزده و بیست خیییلی غم انگیز بود خیییلییییییی . جی آن دختری که برای قلب مهربونش و ذهن پاکش از خیلی از موقعیت ها به خاطر وضعیت خانواده اش گذشته و سختی های زیادی کشیده ،در مقابل جیسو وجود داره که بی مسعولیت و خودخواهه ،کسی که درکی از موقعیت نداره کسی که خواهرشو خوب نشناخته و وقتی جی آن تو‌وضعیت سختی گیر افتاده به جای همدردی و درکش و‌کمک بهش ،سربار بیش‌تری براش بوده ،به نظرم تو‌خانواده اشون فقط باباشه که به فکر جی آن ،نه برادرها و نه جیسو ،هیچ کدومشون واقعا جی آن رو‌نشناختن و هیچ کدومشون اونجور که جی آن تو سختی ها کنارشان بوده ،تو سختی های جی آن همراه اش نبودن ،و این درد و رنج بیش‌تری رو برای جی آن به ارمغان آورده .در حالی که جی آن تو بدترین و سخت ترین شرایط گیر کرده بود باز هم به فکر خانواده اش بود و صدماتی که ممکنه بهشون وارد بشه ،ولی اونا به فکر منافع خودشون بودن و نه ضربه ی سختی که به جی آن وارد شده و اون چطور داره تنهایی و بی هیچ پشتیبانی این همه درد و رنجی که در قلبش هست رو تحمل میکنه .جی آن بدون هیچ توقعی ، خوبی های  بی حد و مرز ش برای خانواده اش بود و مادر و برادر ها و خواهر به فکر منافع خودشون .سوال اینجاست که چه کسی اشتباه کرده ؟!جی آن که بی توقع و از روی خانواده دوستی برای خانواده اش از همه چیز گذشته ،یا خانواده اش ؟! به نظرم این وسط مادر خانواده مقصر تر از همه اس ،یه مادر پر توقع و طمعکار ،میشه درک کرد که اون از وضعیت جی آن ناراحت بوده و اینکه نمی تونسته براش کاری انجام بده ناراحتتر ،ولی باید دور اندیشتر می بود نباید این کار واقعا واقعا غیرممکن رو انجام می داد ، اونم همچین موضوعی ،کاملا معلوم بود که از همون اول اشتباه کرده بود ،اون اگر مادر مسعولیت پذیرتری بود می تونست تو‌وضعیت سخت بعد از ورشکستگی شوهرش خانواده اش رو اداره کنه و دختر نوجوونش رو به خاطر نداشتن پول سرزنش نکنه ،می تونست اطمینان خاطر به بچها بده که اونها آنقدر احساس ناراحتی و سرشکستگی و اینکه فکر کنن سربار خانواده هستن رو نداشته باشن ،تا اینقدر برای کارهای پاره وقت خودشون رو هلاک نکنن ،اون می تونست بعد از اینکه جی آن نتونست کار رسمی شرکت رو بگیره ،بهش اطمینان خاطر بده و باهاش حرف بزنه و اون رو از استرس بیکاری که احاطه اش کرده بود در بیاره ، جی آن طوری رفتار می کرد که انکار اگر این نره سرکار همه ی خانواده از گشنگی خواهند مرد ،و انگار که فقط این فرزند  اون خانواده اس .درسته که رفتن جی آن برای پدر تلنگری بود تا بعد از ده سال به خودش بیاد و کار جدیدی رو شروع کنه ،ولی مادر هیچ وقت همراه شوهر و بچهاش نبود
و به فکر خودش بود …
از دیشب کلی گریه کردم
کلی ناراحتم .
الان قسمت 21 ام دختره خودکشی کرد .
بعد ازمدتها بازم یه سریال درست حسابی دیدم که کاملا درگیرم کنه .

زندگی طلایی من

سریال “زندگی طلایی من “ رو تا قسمت یازده دیدم ،فوق العاده اس . شخصیت پردازی ها و بازی بازیگر نقش “جی آن “ عالیه ،هرچی داستان پیش می ره شما بیش‌تر با شخصیت های هر نقشی آشنا می شین و دونسته هاتون رو کنار هم قرار می دین و به خوبی می تونین هر کدوم رو در هر موقعیتی درک کنین .این نشون دهنده یه شخصیت پردازی عالیه و یه فیلمنامه ی درست و دقیق ،و از همه مهمتر بازیگری که با تغییر تو راه رفتن تو طرز ایستادن و ری اکشناهاش به شما کمک میکنه تا با شخصیت اش همذات پنداری کنین و خوب درکش کنین .نمیدونم می دونین یا نه سریال دیدن فقط دیدن نی ،اینکه وقتی داری سریالی رو می بینی اون چیزی که سریال می خاد بگه و اون شخصیتی که داره ارائه می ده رو درک کنی و اینکه باهاش زندگی کنی ،درست ببینی و حداقل اگر وقتت رو داری براش می زاری برداشت درستی از شخصیت ها داشته باشی ،شاید نتونیم هیچ وقت اون کارها یا اون حرفا رو تو زندگی واقعی به کار ببندیم ولی اینکه برای لحظه ای یه کار شخصیت داستان یا یه حرف یه دیالوگش روی شما تاثیر بزاره و به فکر فرو ببره ،این خودش به نظرم همه چیزه ، طبعا ما داریم برای سرگرمی سریال می بینیم پس چه خوب که خودمون رو برای لحظه ای از دنیای اطرافمون بیرون بیاریم و غرق داستانی بشیم و بزاریم مغز مون برای اون کار اون سرگرمی آزاد باشه ،من وقتی که خیلی ناراحتم یا خیلی سرم شلوغ و مغزم هنگ میکنه سریال دیدن آرومم میکنه باعث می شه بهتر بتونم فکر کنم یه انرژی دوباره بهم میده ،یه حس خوبی داره که وصف ناپذیره من مطمئنم همه شما اینو تجربه کردین . فکر می‌کنم دیگه همتون می دونین که وقتی روی یه شخصیت توی سریال تمرکز می‌کنم چقدر از اینکه ببینم دارن در موردش بد میگن حرص میخورم سر یوجونگ هم اینطوری بودم ،واقعا برام عجیب بود چرا هیچکس یوجونگ رو نمی فهمه چرا کسی درکش نمیکنه ، جی آن توی سریال یه شخصیت از خود گذشته و ساده و مظلومی داره کسی که خودشو وقف خانواده اس کرده ،اون خیلی درونگرا عه ،حتی وقتی که مشکلات زندگیش جونشو به لبش رسونده شکایتی نمیکنه و توی خونه همیشه مثل یه حامی برای برادرها و خاهرشه،شاید به نظر موضوع تکراری و کلیشه ای بیاد ولی واقعا شما از دیدن این سریال خسته نخواهید شد .واقعا برام عجیبه که یه سری گفته بودن جی آن خودخواه و مغرور و پول دوست حتی ،من نمیدونم واقعا این آدما چطوری سریال می بینن ،چیزی که اصلا تو‌ وجود جی آن نیست دقیقا همین پول دوستی ،اون به خاطر خانواده اش خودشو به آب و آتیش می زنه تا کار داعم داشته باشه و بتونه کمک حال خانواده ورشکسته شدش باشه .از کی تاحالا کمک به خانواده شده پول دوست بودن !؟آدم یه سری کامنت ها رو می خونه مغزش سوت میکشه

“چون این اولین زندگیمه “هم تموم شد .

“فرصت ها ارزشمندن و سخت بدست می یان /ولی تو این فرصت ها ،عشق هم یه فرصته /من از هیچی نگذشتم فقط عشق انتخابم بود .”

پ.ن:ذاتا از اولشم دنبال عشق بود ،عزیزم خیلی خیلی خیلی سریال قشنگی بود سه بار قسمت اخرو دیدم فوق العاده بود .