به… سلام علیکم احوال شما؟!

بی مقدمه اومدن گفتن برین کلاس 108..پا شدیم رفتیم اونجا یخ کرده بودم به استاد گفتم چقدر سرده اینجا استاد ..نیشش تا بنا گوشش باز شد :سردته؟م یخوای کتمو در «ارم» بدم بپوشی ؟

Advertisements

بهناز

امروز بهناز رو دیدم …دوم راهنمایی با هم تو یه کلاس بودیم ..خیلی شلوغ بود …مثه خودم ریزه میزه بود با قد کوتاه …اول راهنمایی معدل 19.67 داشت یادمه دقیقا همین بود 19.67دوم شد 14و خورده ای …مریم نمی ذاشت درس بخونه …تغییر و تغییر …امروز که دیدمش دوست داشتم برم دست بذارم رو شونه اش بهش سلام کنم و یاد گذشته کنیم …اما فکر کردم بعضی ها از گذشته دل خوشی ندارند …به خدا سپردمش .

صوت ربا.

کسانی مثله من هنوز نمی دانند از یاد بردن گذشته بهتر است یا به یاد اوردن ان .
صوت ربا.سپینود ناجیان .داستان همشهری .صفحه ی 69.داستان منطقی بود .

مثله یک انزال زودرس…

مثه یه حس عذاب اور
خیلی عذاب اور
داری رنج م یکشی …اما خوب چه می شه کرد …
روزها سخت می گذره
سخت و گرم ….شبها طولانیه چشمهای باز …
جغد شده ایم …(ام)شبها بیدار صبحها تا لنگ ظهر خواب(10)
در این گرما ..در این جا ..چه انگیزه ای می ماند ..چه هدفی ..در این هوای گرم انگیزه هایم گاهی رو به انفجار(کلمه ی مناسب تری پیدا نکردم )و گاهی رو به انزال …
یک انزال زودرس و بعد می پکم …باور کنید ..اخرش هم نمی دانم چه م یخواستم …
می خواستم به کجا برسم ..اصلا هدفم چه بود؟!شهریور 89 چه هدف بزرگی را در سر پروراندم به کجا رسیدم …که الان هدف بزرگ را نقطه پایان قرار دهم …خسته شده ام .