اخم نکن بهت نمی یاد اونوخ دلم تورو نمیخواد.

چیزهایی داشت ازارم می داد ..در درونم رخنه کرده بود و نمی گذاشت که خودی نشان دهم …
حرفها زدم ..ارزوها کردم و در اخر جوابی نگرفتم …نا امید شدم و خود را به باد روزها سپردم ..تا از یادم برود که چه می خواستم و چه شد و اینک در کجا ایستاده ام …
سپس جرقه ای خورد و دلم روشن شد …لبخندی گذرا بود …
اندوه نم یگذاشت لحظه ای فکرم ازاد باشد …باز به همان منوال گذشته برگشتم و تا روزها و هفته ها گذشت ….
امروز امد…
بارانی که دلم را شست و دوباره روشنش کرد سفید …برق انداختش …لبخند زدم از ان لبخندهای به پهنای صورت .
ax az mohmmad mehdi karbasiye.

معما!

26 سالشه ،»7ساله» لیسانس حسابداری گرفته،4ساله که درسشو تموم کرده ،و همون جور که قبلا عرض کردم تو حسن اباد نخ و کاموا می فروشه ،این اقا چند سال دارد؟!