اگه با من اومده بودی…

…در کمد را که بست ،کمی مکث کرد ، دوباره در کمد را باز کرد ،تی شرت ها را ورق زد سری تکان داد یکی از تی شرت ها رو که همان روز خریده بود برداشت و بلند گفت اگر با من اومده بودی ،بهم می گفتی که از این رنگ داری .یکی دیگه می خریدم .حالا می برم عوض می کنم .
بعد لبخندی زد و دستش را گذاشت روی موهایش.انگار دست مرد روی موهایش باشد و او بخواهد دست مرد را بگیرد.
این برف کی امده… محمود حسینی زاد .

پشیمونی.ترک 3 از البوم رومانتیک شهاب رمضان.

هر اهنگی با هر زمزمه ای پرتت می کنه یه جای دور ….در گذشته …و حس گنگی به تو می ده …شاید یادت نیاد جزئیاتش رو …شاید فقط قلبت ضربانش تند شه …یه چیزی مثه دلشوره یا اینکه حس کنی قلبت داره می یاد تو دهنت ..یه چیزی اون وسطا هست که به تو ندا می ده که این اهنگ ماله اون موقع است …حالا مغزت کی فرمان بده که اون موقع دقیقا کی موقع بوده …بستگی داره به خوبی و بدی اون موقع…!

به گمانم تا حدی کنجکاوی تا بدانی من چه کسی هستم…

در قند هندوانه شخصیت اصلی داستان یا همون راوی که یه جایی اش ،یکی ، صداش می زنه غریبه،و من اسمش رو گذاشتم «الکس»(یکی از شخصیت ها تو یه فیلمی که نزدیک 10سال پیش دیدمش)
خودش می گه :»اسمم به تو بستگی داره ،فقط هر جور که به ذهنت می رسه صدام کن…»و اضافه می کنه که نام ثابتی نداره.
یه جایی اش اخرای داستان ،الکس می گه:»فقط چیزها رو همون جور که انفاق می افته قبول کن.»
جمله ی تاثیر گذاری بود …خودم چندین بار تکرارش کردم وواز اون داستانهایی بود که می تونی باهاش ارتباط برقرار کنی . و من دوسش داشتم .
در قند هندوانه.ریچارد براتیگان.ترجمه ی مهدی نوید.نشر چشمه .

افسوس .

خیلی تلخ بود …عشقی که سرانجام نداشت … عشقی که جاودانه نشد…عمری که هدر رفت ..انها الت دست بودند ..زندگی نمی کردند…موشهای ازمایشگاهی ای بودند تا به سن سلاخی برسند …کات و تومی و عشقی تلخ …و روت که اجازه ی چشیدن لذت عشق را از انها گرفت ..بیگانه ای در میان انها …

یه جایی تو کتاب هست که تومی می گه :اره حالا داریم این کارو می کنیم و خوشحالم که این کارو می کنیم ، اما افسوس که این قدر دیر…!

هرگز رهایم مکن.کازوئو ایشی گورو.