به دنباله خورشید

به دنباله خورشید صبحها اسمان را می کاوم تا شاید بتوانم طلوعش را از پس ابرها و کوهها ببینم.ولیکن ان لحظه ی حساس بالا امدنش همیشه از چنگم در می رود .فردا باز امتحان می کنم.و فرداهای دگر.

سلام

سرما خوردم .خوابم می یاد.امروز خواب موندم نیم ساعت دیر رسیدم کلاس .در نتیجه هیچی نفهمیدم.امروز قرار ممد حسن واسم اهنگ بیاره .اخ جونمی جون و همینا ناهار ندارم .حوصله کار کردن هم ندارم .12هم کی می یاد قراره حقوق بدن .برم چیز میز بگیرم خوش تیپ کنم خودمو :) .خب شما چه خبر؟

تناقض

یکسری ادمایی واسه ی خودشون یک سری دیفالت دارند .حالا تو هر زمینه ای .رفتار و طرز فکر و این جور چیزای فردیتی .خب بالاخره هر کسی یک جور طرز فکر داره.یک جور عقایدی داره.این جور ادما دوست ندارن کسی دیفالت اشون رو عوض کنه.عوض هم نمی کنن.این طوری خودشون رو ساخته اند.دنیای اطرافشون رو شاید می تونیم بگیم این طور شناختن.این طوری با اطرافیانشون ارتباط برقرار می کنن حالا اگه به نظر اونا درست نباشه.ارتباط هاشون رو این طوری ساختن.پس چرا باید کسی رو اجبار کنیم که دیفالت اش رو کنار بذاره و اون طوری که تو تایین کردی فکر کنه .رفتار کنه.
تظاهر کنه.
تناقض می گیرتش.دیفالتش یه جور دیگه هه ها …اما اینطوریه.
چرا باید باعث بشیم ادما با اطرافیانشون تو طرز رفتارهاشون تناقض پیدا کنن؟!سخته که ادما رو اون طوری که هست قبول کنیم؟واقعا سخته؟
(استثناها رو بذارین کنار.)