تو اگر دوست می خواهی بیا و مرا اهلی کن.

-من پی دوست می گردم.
+تو اگر دوست می خواهی بیاو مرا اهلی کن.

شازده کوچولو

Advertisements

هنوز اشک می ریزیم.

هنوز همان‌جا نشسته‌ایم و

آبیِ دریا

پابرجاست

هنوز اشک می‌ریزیم و

سکوت بالا و بالاتر می‌آید

مثلِ آبیِ دریا

سکوت غرق‌مان می‌کند

و دری برای باز کردن نیست

پنجره‌ای برای دیدن نیست
بریده ای از شعر «در فاصله دو سکوت»ترجمه ی محسن ازرم .و برداشتی ازاد از شمال از شمال غربی.

این منم.

هیچ چیز.هیچ چیز برام لذت بخش نیست.اینی که الان هستم و جایگاهی که الان دارم اونی نیستت که می خواستم اونی نیست که از خودم انتظار داشتم.همه چیز به هم خورده.و همه طردم کردن .لعنت به این بغض.و مزاحم اینو اون می شم.تمام همون اندک دوستانیکه شماره هاشونو دارم.مزاحمشون می شم.و برای اندک زمانی سعی می کنم خودم رو فراموش کنم.ولی بعدش…پس چرا دگرگون نمی شه احوالاتم؟پس چرا تموم نمی شه ؟!چرا هیچ نشونه ای نیست .هیچ تحولی پیش نمی یاد.همه چیز به طرز وحشتناکی گهه.