اگنس

لوئیز گفت :»شما مردها ابلهین ،وقتی عاشق می شین که دست رد به سینه تون بزنن.حرفهای دهن پر کن .مدام حرف های دهن پر کن.بین ما هم چیزی بود،همین امشب،خوب هم بود .فردا شب هم می تونه تکرار بشه و بعد شب دیگه و بعد شب دیگه .اگر تو هم ادم راحتی باشی ،این چیز به جاهای بهتر می رسه.اما تو از اول نمی خواستی.تو از همون اول منو گذاشتی کنار.»
اگنس.پتر اشتام.محمود حسینی زاد.صفحه 150
پ.ن:بخوانیدش.

Advertisements

این چیزا واسه من پیش پا افتاده نیست.

چند وقت پیش یکی از دوستانم من رو از لیست فرندز فیس بوکش پاک کرده بود و من خیلی ناراحت بهش اس ام اس دادم که تو این کارو کردی و اصلا چرا ،خیلی خونسرد گفت که خبر نداره و اصلا تهران نیست .و الان هیچ خبری ازش نیست .رسما قطع رابطه کرده.و همچنان تو بهتم که چرا.این چیزا واسه من پیش پا افتاده نیست.هیچ وقت نبوده من تا جایی که بتونم به دوستانم احترام می ذارم.حتی اگه حرف نابجایی بزنم عذر خواهی می کنم.دوسشون دارم و به قوله یکی از دوستان ما دوستانمون رو خودمون انتخاب می کنیم ،وقتی کسی واست انقد ارزش داره که واسه دوستی انتخابش کردی چرا مخاطبت باید یهو تورو پس بزنه .چرا بدون اینکه علتش رو بگه کات می کنه .من از بی خبر رفتن متنفرم.
اشتباه از منه.باید خودمو اصلاح کنم.نه برای اینکه نذارم دوستی بی خبر بره برای اینکه من زیادی به دوستانم ارزش قائلم و اونا نه.نباید به دوستانم انقد بها بدم که فک کنن چه خبره و فکرای بد کنن.من یه ابله ام.

دلتنگی

خسته ام .دلم تنگه .روزا دیر می گذره.کش می یاد.خسته کننده است.حوصله ندارم.حوصله هیچ کاری.از صبح تا شب خمیازه می کشم.چشام خواب داره.نفس تنگی دارم.
محیط خفقان اوره.

ولی بد نیست.دچار روزمرگی که می شی دیگه واست اهمیت نداره که تغییری پیش نمی یاد.پس منتظر تغییری هم نیستی.بعضی از تغییرا خودشون پیش می یان.تغییر ناپذیری مثه یه درده که پیش می یاد ولی بعد عادی می شه .باید باهاش بسازی .عادت صبیعت دوم انسانه.
مثه در اومدن دندون عقله .اولش درد داره بعدش ساکن می شه.به ثبات می رسه.
بعدش دیگه هر اتفاقی که بیفته هیچ اهمیتی نداره.هیچ.
بی تفاوت.بی تفاوت.

انقد نمی یام اینجا داره یادم می ره که من یه خونه دارم که فقط ماله خودمه.
که فقط من کلیدشو دارم.
«شور شیرین» رو دیدم قشنگ بود.
«دلتنگی های خیابان 48 «تعریف زیاد داشت ولی من از ش تعریف نمی کنم.
عوضش «الیس» یودیت هرمان تعریف داشت.
همه چی به نظر ارومه.به جز غصه ی این 8 لعنتی.
خیلی چیزا هست.گفتنی نیست.
یکی از بچها می گه خبرا دو دسته اند خصوصی و عمومی.
من بعد (این man نیستا men) خبرای عمومی واسه شما.قبوله؟
حس می کنم اینجا در خطره.باید کلید خونه رو عوض کنم.

شما دوستان اینک من هستید.

دلم برای عمو البرت تنگ شده است.
برای شیما اسم وبلاگش چه بود؟پمی .بله پمی.
دلم برای پوریا تنگ شده است. اسم وبلاگش چه بود؟
برای دوستان قدیمم.
برای ان هم محله ایمم. اسمش چه بود؟ سیاوش پاک سرشت.
برای بلاگ اسکای .بلاگفا.پرشین بلاگ.و هزاران ادمی که در این دوران شناختم.خواندمشان روزها و شبها با انها زندگی کردم.اشنایان قدیمم.
به همه ی این سالها به طرز نوشتاریم در تمام این سالها که نگاه می کنم …
چقدر تغییر کرده ام…و اعتقاداتم …سست تر.
به اینجا رسیده ام.
امروز تولده کسی بود که سالها پیش برایشان متنی نوشتم و ان متن برنده ی جایزه ای شد.از همین نشریه ای که 5شنبه ها همراه همشهری منتشر می شود.
و امروز …
بگذریم.