من چند شخصیتی هستم؟

اصن من موندم چی بگم ،الان تو خلاء هستم .دست و پاهام یخه .فکرم مغشوشه.
برگشته به من می گه تو چند شخصیتی هستی .اصن چشای من شده 4تا .
دهنم باز مونده می گه دو روزه نشستم شخصیتتو تحلیل کردم تو اس ام اس، تو زنگ ،تو بیرون ،تو وبلاگ ، تو چندین تا شخصیت داری :|
بعدشم برگشته می گه به خودت مسلط باش مگه چه اتفاقی افتاده .
ادم انقد چش سفید .واقعا که .واقعا که .
واپسین ویرایش به دست اسیه: نقطه سر خط.پایان

اقای شین.

اولین روزی که وارد ساختمون شرکت شدم ،جلوی در اسانسور یه اقایی بود که بعدش فهمیدم اون اقا همکارمه ،من هنوز به اسنسور نرسیده بودم (کم مونده بود برسم)که اسانسور اومد پایین ،این اقا از این لبخندای موزیانه تحویلم داد و سوار شد و رفت ،بعدش که من رفتم شرکت هیچ به روی خودش نیوورد،

موقع ناهار که شد غذاشو گذاشت رو اجاق و رفت .

زیر غذاشو زیاد کردم.

غذاش سوخت.
(لبخند موزیانه)