تونی تاکیتانی

منم واقعا تنهام
نه اینکه بخوام تنها باشم
جبر روزگاره.
مثه تونی تاکیتانی
خاطراتم مبهمه
درهمم.

Advertisements

حال اینروزا

اینترنت گهی…
امروزم رفتم بیرون درس نخوندم …نظریه فردا.
شنبه برنامه سازی تا دوشنبه.بعدشم که دست سرنوشته .هنوز مهندسی نرم افزار نخوندم . از الان غم مهندسی مرا فراگرفته همچنین غم بانک.

سومین پلیس

«کشف کردم هر کاری که انجام می دی پاسخیه به یه درخواست یا پیشنهاد از عاملی بیرونی یا درونی.بعضی از این پیشنهاد ها خوبن و قابل ستایش و بعضی ها هم بدون شک دل فریب.ولی اکثرشون قطعا بد هستن و گناه محسوب می شن متوجه منظورم می شی؟»
:«کاملا.»
«نسبت بدها به خوب ها سه به یکه.»
«بنابراین تصمیم گرفتم که به تمامشون نه بگم،چه درونی چه بیرونی .این تنها فرمولی بود که جواب می داد و بی خطر بود.اوایل سخت بود و واقعا دل شیر می خواست ،ولی تحمل کردم و به ندرت وا دادم.سالها از اخرین بله ای که گفتم گذشته و من بیشتر از هر ادمی که تا حالا روی کره ی زمین زندگی کرده نه گفتم و دست رد به سینه ی خواهش ها زدم.من به حدی پس زدم و مخالفت و امتناع کردم که باورکردنی نیست.»
به مترز پیر گفتم «واقعا جالبه»
گفت«این سیستم من رو به طرف ارامش و رضایت هدایت کرد .مردم اگه بدونن که فقط یه جواب در انتظارشونه دیگه به خودشون زحمت سوال کردن نمی دن.افکاری که هیچ شانسی برای موفقیتت ندارن اصلا خودشون رو به دردسر نمی ندازن که به ذهن خطور کنن.»

سومین پلیس-فلن اوبراین-ترجمه ی پیمان خاکسار