هندی سردرگم متولد امریکا

«دیمیتری می گه سی ینا مثل شهرای توی قصه هاس.»و بلافاصله دستش رفته بود طرف دهنش و نفسش را توی سینه حبس کرده بود.و بعد سکوت.گوگول پرسیده بود:»دیمیتری کیه؟»و بعد بلافاصله گفته بود:»تو باهاش رابطه داری؟»
همنام/جومپا لاهیری/ص411

Advertisements

انسان بدون رویا پرحرف می شود .

..شاید یک روز کتابی بنویسم و در ان ثابت کنم به عکس تصورانسان ها ،گاوها گاو نیستند.
گاوها شخصیت پیچیده ای دارند .برخی احساساتی ،گوشه گیر ،خجالتی و فروتن اند،برخی ریاست طلب ،پرخاشگر و
زودرنج اند.اندام بزرگی دارند ولی بسیار مهربان ،متین و بی ازارند…
جلال اباد-محمد صالح علا .همشهری داستان

پ.ن:پیشنهاد می شود با صدای خود جناب محمد صالح علا گوش کنید ،فوق العاده است.

تودی.

امروز صبح اتوبوسی که سوارش بودم تصادف کرد ،شیشه هاش خورد شد،اینه بغلش شکست…من خواب بودم یهو از خواب پریدم نمی دونم چی شده بود ،گیج و منگ بودم فقط می دونستم باید پیاده شم.مبهوت به شیشه های خورد شده نگاه می کردم ،شاید امروز قرار بوده بمیرم،کی می دونه،
شاید واسه همون گیج و منگی صبحه که از صبح همه اش تو چرت بودم ،تو چرت و بی حالی ،کرختی،خلا…
دیشب کلی حرص خوردم امروزم کلی حرص میخوردم،خود خوری می کردم،الکی تو ذهنم خیالبافی های حرص در بیار می کردم ،ازار دهنده بود ،حتی نمی شد به ارامش رسید،حتی نمی شد دست از خیالبافیها برداشت،عاقبت به داستان رو بردم حداقل اینطوری می تونستم حواسمو جمع داستانه کنم و تو صدای نویسنده غرق شم و صحنه پردازی کنم ،نصف روزم تو اتوبوس گذشت تو چرت و گوش دادن به داستان واهنگ،رفتم امامزاده صالح ،اونجا هم ارامش نبود ،همه جا شلوغ بود،همه جا سر و صدا ،کسی که فکرش مغشوشه به جای سکوت احتیاج داره تا تمرکز کنه،یه جای خلوت نبود،سرسام گرفتم از سرو صدا،از همهمه،چطوری می تونن شاد باشن،چطور می تونن هفت سین بچینن؟سال نو چیه؟سالی که توش هیچ چیزی ،مطلقا هیچیزی تغییر نکرده…
امروز فقط خستگی و سردرد برام موند.

Think for yourself you know what you need in this life

دارم فک می کنم کدوم یکی از این عکسا شبیه منه ،دارم دنبال همزاد می گردم،گردنم خشک شده ،فردا کلاس دارم حوصله ندارم برم دانشگاه ،کلا حوصله ندارم ،نمی دونم از چی باید بگم،چی باید بنویسم،دنباله یه متنی بودم که به درده حالو هوای الانم بوخوره هیچی نبود ،خوب فک کن ببین از زندگیت چی می خوای .من خوب فک کردم منتها اون چیزی که من می خام فک می کنم یه سی چهل سالم که شد بعد بهش برسم اون موقع ام که دیگه فایده ای نداره .هوم.
سال نو شدو فایده اش چیه؟هیچیمون نو نیست ،حتی قلبامون (قلب من حالا شما پاکی و اینا)پر کینه و نفرته ،سال نویی که توش پسته نباشه به چه دردی می خوره؟هه.
من از همین تیریبون اعلام می کنم که تناقض ها (یم) تمام شدند .خوب می شد اینو به مهرداد هم که مصبب ساخت اینجا بود بگم.
در هر حال سال نوتون مبارک و خوشحال باشید و پر انرژی (مثه استاد ما ).