هیچ وقت نفهمیدم چرا انقدر شیفته ی ترکیه بود.

به من گفت که ماندن در آن دهکده مثل زندگی در یک پوسته است و این که من هم اگر عاقل باشم ،به محض اینکه به قدر کافی بزرگ شوم دهکده را ترک می کنم .

در انتظار ج/کازوئو ایشی گورو /همشهری داستان

پ.ن:
«حرفی ندارم .نه ،واقعا حرفی ندارم .از سوژه دست کشیدم .فایده ای نداره .بی اهمیت شدم .در حالی که داشتم دست و پا می زدم یه دفعه دیدم .
یه دفعه دیدم دارم الکی و بدون اینکه به جایی برسم دارم دست و پا می زنم ،بیهوده وقت تلف می کردم .
الان فقط دارم درس می خونم .البته هنوز بین اینکه هم زمان برای ارشد بخونم یا نه، دارم با خودم کلنجار می رم گرچه درسایی که این ترم دارم بی ربط به ارشد هم نیست ،ولی نمی تونم یه تفکیکی بینشون ایجا د کنم ،می دونی چی می گم؟
یه وقتی هست فکر می کنم که این ترم و ترم بعد خیلی مهمه وخصوصا این ترم و تلاش می کنم که ترم بعد تموم کنم واسه همین می خوام انرژیمو بذارم واسه ی اینا ،بعد دوباره فک می کنم که بخونم و خلاصه همینجوری در کلنجارم ،بلا تکلیف نیستما ،فقط نمی دونم این دوتا کارو با هم انجام بدم یا صلاح کار تو کدومشونه ؟!
بعد دیگه همین دیگه فرهاد مجیدیم که رفت و استقلال بی استقلال .»

Advertisements

انزوای مطلق هم به این دوره می گن /کسی که برا کسی الکی پرتقال پو ست نمی کنه؟ می کنه؟/وقتی کسی ادمونمی بینه دیگه چه نیازیه ادم به سر فه بیفته هوم؟

«4نفری خم شده بودیم تو کتاب ،هی نگا می کردیم به گراف هی نگا می کردیم به g , h اش ،نگا می کردیم به حل ،ذل می زدیم به استاد ،استادم چش سفیدتر از ما ذل می زد به ما ،بعد 4نفری به این نتیجه رسیدیم که حل اشتباهه ،اینجا h(4) تو حل 6ئه ، بعد نشسته بودیم کتابو تصحیح می کردیم ،در حین تصحیح اشتباه هم، بلند بلند می گیم این کتاب که همه اش اشتباه تایپی داره همه اش باید اصلاح شه این چه وضعشه فلان قدر پوله کتابه و این صحبتا ،لازم به ذکره که ما ردیف جلو نشستیم استاد فقط دوقدم باهامون فاصله داره ،بعد از اتفاق کتاب تالیف خوده استاده ،بعد چن دیقه که از گفته های ما متعجب شده هی نگا می کنه ببینه کجای کتاب اشتباهه ،بعد رو می کنه به ما میگه hو g جمع زده شده ،این عدد .بعد ذل می زنه .بعله.»

دسته بندی :خاطره

پ.ن:فعلا همینا رو دارم بگم .دوست دارم یه چیزی بنویسم مثه قدیما .سعی هم نمی کنم حتی .داستان هم نمی خونم چن وقتیه ،و منتظر داستان جدید جومپا لاهیریم که مترجمش خبرشو داده .حالا ببینیم کی می یاد .وقت گله نی .

یکی بیاد به من اعتماد به نفس بده .ما استقبال می کنیم.دیگه همین.سلام به همه برسونین .

اسرار مگو

ماکیاولی اساس اخلاقیات را واژگون کرد و صریحا ابراز می کرد که خط مشی نظامات سیاسی دروغ و حیله است .از منظر او مردم باید یا حاکم را دوست داشته باشند ،یا از حاکم بترسند اگر حاکم این دو حربه را در دست داشته باشد موفقتر است،اما در بین این دو گزینه ترس بهتر از عشق و دوستی به کار می اید.
ماکیاولی معتقد بود که نباید اخلاق را چیزی تصور کرد که جامعه سیاسی برای ان وجود دارد بلکه اخلاق باید در خدمت جامعه سیاسی قرار بگیرد و زندگی سیاسی واقعی تابع اخلاق نیست .

روزنامه ی ایران /صفحه 8