حال, اینده, زمان پیش رو, بن در جهان, گودی, سوبهاش, کاشیک, اقای می م, مهرداد, فرشید, گزینه پنجم, مرگ موش میل دارم.

نمی دانم چی به سرم می یاد, اینده رو نمی تونم ترسیم کنم جلو روم, نمی دونم اخرش چی می شه, نمی دونم فردا چی پیش می یاد, هیچی از هیچی اطلاع دقیق ندارم هیچ برنامه ای ندارم, حتی تایپ پروژه رو هم به تعویق می ندازم, می گم زمان هست, تنها چیزی که می دونم اینه که رفتم مشاوره برای یک رشته جدید ,شاید یه شروع دوباره, تا پای ثبت نام رفتم, رفتم صندوق تا پول پرداخت کنم, یه خورده مکث,منصرف شدم, از در ماهان اومدم بیرون و قید کلاس کنکور رو زدم, قید برنامه ریزی برای کنکور, مثل یه کار اجباری برام,هزینه اضافی, هر چی.نمی دونم.

تنها کاری که دارم می کنم و منو از اتفاقهای دور و ورم نا اگاه می کنه, منو تو خودش غرق می کنه, و ذهنم رو مشغول, کتاب خوندن،
فقط. می خام وقتم رو هدر بدم, در حالی براش هیچ برنامه ا ی ندارم و اینده برام خیلی غیر قابل پیش بینی و تعریف نشده و دوره. خیلی.
نمی تونم برای همچین اینده ای برنامه ریزی کنم. نمی خام.

تنها کاری که می خام انجام بدم دراز کشیدن تو اتاقم کتاب خوندن و نگاه کردن به پنجره رو به رومه, که گذشت زمان رو بهم نشون می ده. فقط.

بعد از سالها سوبهاش بالاخره به ارامش رسید.

تو هم ازش سواری گرفتی. مثل از همون اولت که ازش سواری گرفتی.

پ. ن: وایییی صفحه ی 377ویران کننده اس, تمام چیزها و تمام حرفهایی که حتی من قبل خوندن صفحه 377داشتم به گوری می گفتم و تمام ناسزا ها رو, بلا, دخترش بهش گفت, اخ دلم خنک شد.

گوری معلوم نیست چی می خاد. سوبهاش را ترک کرد. از گوری بدم اومد. سوبهاش اونو از اون جهنم بیرون اوورد.حق سوبهاش نبود که همچین برخورد ی باهاش بشه. واقعا نبود.

تمرکز روی لذت و کرخی بعدش همه ی فکر و خیال هاش را از سرش خالی می کرد.

گودی, ص صد و نود پنج و شش.

گوری هنوز تو فکر اودایان, حتی نمی خاد محض قدردانی با سوبهاش صم یمی تر بشه.

می خاست چشمهایش را رو به ان ببند, دلش می خاست روزها و ماه های پیش رویش تمام شود. ولی باقی عمرش همچنان پیش چشمش می امد, زمان بی این که بایستد, به شتاب و پی در پی شاخ و برگ می داد. تقدیر این بود که, بر خلاف میلش, انتظار بکشد.

گودی, ص صد و سی و شش

شروع دردسر, شروع قربانی شدن: «اودایان کشته شد, اگر می توانی برگ رد. «ص صد و پنج, گودی

زندگی بزرگتر از اینه که بشینی و ببین اونا چی فکر می کنند.
گودی, ص چهل و سه,جومپا لاهیری, امیرمهدی حقیقت

پ.ن:
صفحه ی شصت سه ام, یه جور غریبی که نمی تونم بگم چجوری, نمی تونم بیانش کنم خوندنش بهم یه حسی ژرف و غریبی می ده. نمی دونم چطوری بگم ولی تاثیر گزاره. حتی نمی تونم هضمش کنم.
این نامردیه که سوبهاش ارامش و سکوت که تو امریکا به دست ااورده رو ازش بگیرن. به خاطر کله شقی اودایان.

نیروانا

به اعتقاد هندوان, تنها راه رهایی از گردونه ی تناسخ و تولد های مکرر در جهان پر از رنج و بلا, پیوستن به نیروانا است. این واژه در لغت به معنای خاموشی و ارامش است.

اندیشه اسلامی دو, ساعت دو و چهل و پنج دیقه. سرد درد, گردن درد, غ می سنگین,بغضی پنهان, و ارزوی مرگ برای شاید به ارامش رسیدن در گور, شا ید.

به باور بسیاری از خردگرایان قرن هجدهم اروپا,بنیان گزاران ادیان اسمانی فریب کاراین بیش نبوده اند.

پ. ن: در قرن بیست و یک هم همین طوره, ادیان اسمانی دروغ محض است.