پیشخوان وورد پرس در دسکتاپ جلوه ی دیگری دارد .

سلام .بالاخره بعد قرنی وارد پیشخوان ووردپرس شدم .

Advertisements

سه باره تعقیب گوسفند وحشی, به خدا قسم که سومین بار خوانش گوسفن د ,ولی عین سه بار همون حس و هیجان, والا.

بودن با زنی شاید در ذهنتان مهمترین چیز باشد, شاید هم ابدا اهمیت چندانی نداشته باشد. این یعنی اینکه بگوییم هماغوشی درمان است یا گذران وقت.
پس هماغوشی برای اصلاح خود به پایان می رسد و برای وقت کشی اغاز می شود, ان که جنبه ی درمانی دارد اول تمام می شود و کاری نمی توان کرد و بر عکس. جفتگیری ما-چطور بگویم- در اساس با جفتگیری نهنگ ها فرق دارد.
ما نهنگ نیستیم- و همین مایه ی بزرگی فراهم می اورد که زندگی جنسی ما کمتر امتیاز بیاورد.

تعقیب گوسفند وحشی, ص 41
هاروکی موراکامی, مهدی غبرایی.

دلتنگی و ناراحتی که بعداز خبر اقای میم بهم عارض شد به شدت بیشت ر ازاین یکی خبر بود. واقعا این همه خاطره رو چطور می تونین نادیده بگ یرین?مردان رزل, مردان پست.

تمام کسانی که من دوسشون داشتم, نمی دونستن که من دوسشون دارم, اگرم می دونستن به کون لقشون حسابم نمی کردن.

فکر کنم عمق فاجعه رو تونستم بیان کنم. نه?

اطرافیان تان را به حیوان درونشان تبدیل کنید.

روز تولدش به او یک کروات زرد رنگ با خال های سیاه هدیه کردم.خوشش نیامد, اما خب از روی نزاکت ان را پوشید و بعد از یک ماه, موفق شدم کاری کنم که جوراب های زرد بپوشد که با کت و شلوار سیاه و ان کروات, شده بود یک زرافه تمام عیار. بدون ترس و واهمه ای به اش می گفتم" شدی عینهو یه زرافه"

خلاص شدن از شر کریسانته مو, گونسالو سوارس, ترجمه علی اکبر فلاحی, همشهری داستان, شماره مرداد

چگونه به اشخاصی که از آنها خوشمان نمی اید اسیب برسانیم.

او یک زرافه بود, این را وقتی فهمیدم که گفت" ماادما رو به روی یه دیواریم و نمی تونیم ببینیم اون ورش چیه. "ادمی که کنجکاو است بداند ان سوی دیوار چه خبر است, گردنش را بالا می کشد,و ادمی که گردنش را بالا می کشد زمینه ی تبدیل شدن به زرافه رادارد.

خلاص شدن از شر کریسانته مو, گونسالو سوارس, ترجمه علی اکبر فلاحی, همشهری داستان, شماره مرداد.

تناقض ها همیشه وجود دارند, این ما هستیم که اونها رو به رخ می کش یم.

چهارمین سال ساخت وبلاگمه, دارم فک می کنم تو این چهار سال چقدر تغییر کردم, چقدر عقاید و دیدگاه هام تغییر کرده و طرز نگاهم به زندگی, طرز فکر, چقدر خودم رو شناختم, چقدر خودم رو ساختم, چه کارهایی انجام دادم. چقدر کتاب خوندم.

تو این چهار سال, وبلاگم با من تغییر کرد, با من بزرگ شد و ریشه انداخته. وبلاگم برای من یه مامن امن و محافظت شده اس, یه جا فقط مال خودمه.
یه جا که دور از خانواده و عقایدش می تونم راحت باشم و خودم باشم, و بیشتر به خودم رجوع کنم.

به جرات می تونم بگم این وبلاگم بود که من الان رو ساخت, من رو به چالش کشید, و از من یه من دیگه ساخت که با چهار سال پیش کاملا متفاوته. کاملا.

با وبلاگم روزها و اتفاق های نو رو تجربه کردم, کارهایی که فکرشان رو قبل این چهار سال نمی کردم رو انجام دادم. محدودیت هایی رو گزروندم و به خود واقعی ام رسیدم, به الان

هنوز راه زیادی مونده…

تناقض ادامه دارد.