به نام خدا و با سلام ،ایستگاه بعد ولیعصر

بیایید بر گردیم به سالهای پیش و مثل قبل باشیم .
درونم پر اشک و اه و نفرت ،مدام ارزوهای بد ،مدام .
بیایید برگردیم به زمانی که هیچی به هیچ جایمان نبود .
زمانی که هنوز امید داشتیم به اینده .
زمانی که نمی دانستیم اینده برایمان چه چیز در چنته دارد .
به زمان های دور .

ناراحتم و ناراحت ،بااینکه هر دو کار بر خلاف میل باطنی ام بود ،میل باطنی ام چی بود هم نمی دونم ،
فقط بدجور بلاتکلیفم ،بدجور .

کاش مثل قدیم بودم و انقده حرفام یادم نمی رفت .

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s