کاری صورت می گیرد .

هم چنان که سرم را تکان می دادم, از روی جسد وونزیدل پریدم ان طرف و ارام ارام طول راهرو را پیمودم, به اتاق بروشک رفتم و بی ان که در بزنم وارد شدم.بروشک پشت میز کارش نشسته بود, در هر دستش یک گوشی تلفن و توی دهانش خودکاری داشت و همچنان که با انگشتان پاهای برهنه اش با یک ماشین بافندگی کار می کرد, روی کاغذ هم چیزی می نوشت, و به این شکل سهم خود را در تکمیل سبد پوشاک خانوار ادا می کرد.
اهسته گفتم: «کاری صورت گرفته است!»
بروشک خودکار را از دهان انداخت بیرون, هر دو گوشی تلفن را گذاشت کنار و با بی میلی انگشتهای پایش را از روی پدال ماشین بافندگی برداشت و پرسید:»چه کاری صورت گرفته است? »
گفتم: «اقای وونزیدل مرده است.»

کاری صورت می گیرد, یک قصه ی پرحادثه/هاینریش بل/ همشهری داستان شماره عید.

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s