یاد اوری ،چرا می ره جلو عقربه هی ؟

به نظرتون لازمه باز بعد اون همه کولی بازی و اصرار و اینا برای «ان» مین

بار به استاده ایمیل بزنم که استاد، بیشعور، دلبندم ،این نمره منو کی می خای رد کنی ؟مردک کچل ؟هاه؟ لازمه ؟

بهترین قسمت روز,بازمانده روز, ایشی گورو, ژاپنی, انگلیسی, نور لت می گو

هر شب که می خابم, می گم فردا صبح بیدار شدنی گریه کنم, صبح که می شه یادم می ره ,غم و اندوه و اه. ناله هه- نه ها,گریه هه,

بازمانده روز رو خوندم, غم انگیز بود ,می گه نباید به پشت سر نگاه کرد, و باید چشمت به اینده باشه و حسرت نخوری و مثبت اندیشی و این صحبت ها,

هر چقدر سعی می کنم واقعیت های محض رو کنار بزارم, نسبت به جریانات فعلی زندگی ام بی تفاوت باشم, نسبت به یه سری حرفا, یه سری افراد, اخلاقا و رفتارهای افراد, بی شعوری افراد و غیره, هر چقدر سعی می کنم اهمیت ندم واقعا نمی تونم, همه اش حرص و جوش و عصبانییت, همه اش کینه و نفرت و بدی, همه اش ناراحتی, از این همه رفتارهای بد و زننده خسته شدم از این همه تنفر تو وجودم خسته شدم,
از این همه حرفای خورده شده, از این همه ناراحتی های شبانه, از این همه تنفر که روز به روز بیشتر می شه و ذره ای کم نمی شه, ذره ای نرم نمی شم, خسته شدم, از این همه بغض خسته شدم, از این ادم بی شعور متنفرم که این همه بدی رو تو وجودم باعث شده, عین انگل, وجودش نحسی محض, از این ادم بی شعور نادان, که خودشو دانای کل می دونه و اخلاق و رفتارهای زننده خودش رو نمی بینه و از دیگران ایراد می گیره و حق به جانب حرف می زنه و موضع اش رو تغییر نمی ده, وجود این ادم داره نابودم می کنه,
دلم برای محبت کردن و محبت دیدن تنگ شده.

فردا که شاید نشه ولی پس فردا بیگانه البر کامو رو شروع می کنم به خوندن.

نبخش منو ،اینجا کسی منتظرته ،جدایی اسونه مثه مرگ .

حقایق زندگی رو به زبون نیارین ،چشاتونو ببندین،تموم کنین دیگه این اداها رو ،واقعیت فقط موقع مرگ خودشو بهتون نشون می ده ،الان هر چی هست ،فقط دروغه ،فقط اداس ،بس کنید از اون جلد خوبی و فلان بیاین بیرون فلسفه نبافین ،ادای روشنفکرا رو در نیارین ،یه مشت ادم کینه ای هستیم دور هم ،به گند کشیدیم و کشیده شدیم .تمام

.

sun is up ….

یک و سی دو دقیقه ای ام: کاش منم مخالفت می کردم.

دو و پنجاه و شش دقیقه ی ای ام:از گرسنگی سیر شدم.

چهار و پانزده ای ام: یک مهندس خسته.

الان: باورم نمی شه هفته بعد هفته اخر شهریور و من هنوز کار ندارم, و زندگی خرج داره و فلان و فلان, هفته بعد فرصت اخره, وگرنه می رم ارشد می خونم. گفته باشم.

پ. ن: دروغ گفتم کون ارشد خوندن ندارم.

گردن درد, بیلیارد در ساعت نه و نیم, هاینریش بل, عقاید یک دلقک, ف لان, فلان و بهمان

گردنم بدجور درد می کنه, دراز کشیدم,قبل دراز کشیدن داشتم بیلیارد در ساعت نه و نیم می خوندم, برای دومین بار, دوساعته قبل اش, داشتم قلب سگی رو می خوندم, خوب و جالب بود, داستان های کوتاه ری بردبری رو هم خوندم چند روز قبل, سکوت بره ها هم ترسناک, نمی خونمش, تو روحیه ام تاسیر می زاره, مرگ در اند گرچه عالی بود ولی ترسناک بود,
هنوز کار پیدا نکردم, خیلی خسته ام, خیلی بی هدف و بی انگیزه ام, نا امیدم, نمی دونم هر چی که هست تصمیم ندارم چیزی رو شروع کنم,از برنامه ریختن بدم می یاد, چون همه چی هیچ وقت وفق مراد نیست, و هزار تا چیز ممکنه به همش بریزه, فقط چیزی که می خام اینه که زودتر کار پیدا کنم, هرچی که باشه, بی پولی واقعا وحشتناکه, واقعا ,
الان که گفتم بی پولی, یاد عقاید یک دلقک افتادم که «شنیر» خورده بود به کنسی, بد جور هم خورده بود, و حاضر بود هر کاری بکنه تا دو قرون گیرش بیاد, اخ گردنم.
گردنم بدجور درد می کنه ,نعیمه ارشد ایوانکی قبول شده بود, نرفت, بی پولی طرف اوناام رفته. حیف. حیف و صد حیف.

سطح دغدغه /هاروکی موراکامی /دوست خوب /انسان خوب/شین ها کیون/سریال کره ای /کتاب ژاپنی /دختر ایرونی /داستان کوتاه /باید اینجوری شروع می کردیم ولی تو هیچ وقت موضوع رو نگرفتی

تاکاتسوکی با اعتماد به نفس کامل ،زده بود روی شقیقه ی خودش و گفته بود :»مخ من برای انتخاب دوست های مناسب ،توی وقت های مناسب ،و جای مناسب ،خیلی خوب کار می کنه»

شیرینی عسلی/از مجموعه  خوبی خدا /     نوشته ی هاروکی موراکامی/ با ترجمه ی امیر مهدی حقیقت

پ.ن صفر:   من دقیقا بر عکس تاکاتسوکی ام .دقیقا بر عکس .می فهمی؟

پ.ن:کتاب جدید هاروکی موراکامی رو دو نفر دارن ترجمه می کنن   امیرمهدی حقیقت و مهدی غبرایی   هر دوشون هم مترجم های موردعلاقه و خوبی هستن واقعا خوب .دارم فک می کنم ترجمه ی کدومشونو بگیرم :دی الان دغدغه ام اینه .فقط .

پ.ن2:مامانم قبل اینکه به من بگه قرار خواستگاری گذاشته بود . امروز صبح بهم گفت قراره فلانی بیاد خواستگاری ،منم اهمیت ندادم و رفتم بیرون  گردش .