بهترین قسمت روز,بازمانده روز, ایشی گورو, ژاپنی, انگلیسی, نور لت می گو

هر شب که می خابم, می گم فردا صبح بیدار شدنی گریه کنم, صبح که می شه یادم می ره ,غم و اندوه و اه. ناله هه- نه ها,گریه هه,

بازمانده روز رو خوندم, غم انگیز بود ,می گه نباید به پشت سر نگاه کرد, و باید چشمت به اینده باشه و حسرت نخوری و مثبت اندیشی و این صحبت ها,

هر چقدر سعی می کنم واقعیت های محض رو کنار بزارم, نسبت به جریانات فعلی زندگی ام بی تفاوت باشم, نسبت به یه سری حرفا, یه سری افراد, اخلاقا و رفتارهای افراد, بی شعوری افراد و غیره, هر چقدر سعی می کنم اهمیت ندم واقعا نمی تونم, همه اش حرص و جوش و عصبانییت, همه اش کینه و نفرت و بدی, همه اش ناراحتی, از این همه رفتارهای بد و زننده خسته شدم از این همه تنفر تو وجودم خسته شدم,
از این همه حرفای خورده شده, از این همه ناراحتی های شبانه, از این همه تنفر که روز به روز بیشتر می شه و ذره ای کم نمی شه, ذره ای نرم نمی شم, خسته شدم, از این همه بغض خسته شدم, از این ادم بی شعور متنفرم که این همه بدی رو تو وجودم باعث شده, عین انگل, وجودش نحسی محض, از این ادم بی شعور نادان, که خودشو دانای کل می دونه و اخلاق و رفتارهای زننده خودش رو نمی بینه و از دیگران ایراد می گیره و حق به جانب حرف می زنه و موضع اش رو تغییر نمی ده, وجود این ادم داره نابودم می کنه,
دلم برای محبت کردن و محبت دیدن تنگ شده.

فردا که شاید نشه ولی پس فردا بیگانه البر کامو رو شروع می کنم به خوندن.

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s