موبایل /اینگو شولتسه /داستان شب سال نو

االبته که دروغ می گفتم و حرف دیگری می زدم ،غصه ام کمتر می شد ،اما غم و غصه همراه وفاداری ماند ،سایه ای ،گاهی اهریمنی که بی هیچ مقدمه ای سرم هوار می شد بوی توت فرنگی کافی بود ،یا کسی که بلغاری صحبت می کرد ،یا موسیقی خاصی ،از همه بیشتر باید خودم را از برامس و سوزانه وگا دور نگه می داشتم 

ولی بیشتر وقتها نمی دانستم  

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s