کاشیک ;خاک غریب, دیوانگی. دیوانگی محض

ثبات, چیزی بود که هما دنبالش بود. ده سال رو بی ثبات سر کرده بود و این, اون رو به ورطه ی یه حس بد بلاتکلیفی و یه حس بدی که ادم نمی دونه چطوری, چطوری به زبونش بیاره, کشونده بود, به روش خودش تا وقتی که می خواست طی کرده بود زندگیشو, و حالا می خواست ازدواج کنه تا به ثبات برسه, شاید براش اهمیت نداشت که ناوین باشه یا یه هندی دیگه, مهم این بود که اون می فهمید که تو دوره ی زمانیش تو چه مرحله ایه.
ولی با همه ی اینها, همه ی اینها جای عشق تازه جوانه زده بین اون و کاشیک رو می گرفت? !ازدواج به چه قیمتی? !

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s