چیزایی که دلم می خاد داشته باشم ولی نه دارمشون و نه می تونم به دست بیارم,

دلم عشق و علاقه و دوست داشتن می خاد, دلم یکی می خاد که منتظرش باشم, براش جون بدم و عاشقش باشم و صبحها به خاطرش پاشم صبحانه لذیذ درست کنم, نه که مثل الان تا لنگ ظهر بخابم و بازم خوابم بیاد وقتی هم بیدار می شم می گم" لعنت به این زندگی"
دلم می خاد یه جای درست و حسابی قشنگ استخدام شم, دلم می خاد پولدار بشم, دلم نمی خاد تنها بمونم و همه اش توهم بزنم و تو فانتزی هام غرق باشم, دلم یه ادم واقعی می خاد,
امروز خواب دیدم دانشگاه قبول شدم, چه دل خجسته ای دارم من, حتما بین تهران و کرج و قزوین و مشهد و مازندران و محمود اباد و چند تا جای دیگه, اون چند جای دیگه رو قبول می شم, اخه یکی نیست بگه اینم شد اولویت بندی?!احمق جان اول باید همه ی کد محل های تهران رو می زدی بعد می رفتی به شهرای. دیگه,
اخه من چمی دونستم وضع اینجوری تغییر می کنه, یعنی من شانس ندارم که هیچ, عقلم هم پریده, عوارض سنه? !نه? !

Advertisements

من از بهار متنفرم

یادم اومد که پارسال سال تحویل چه دعایی کرده بودم, دعا کرده بودم بمیرم با بغضی در گلو ,غمی در دل, امسال مشغول مردنم بودم.
هنوز زنده ام, امسال نمی دونم چی می خام, فقط به فکر ارشد م, خدا کنه ارشد قبول شم تا از این بلا تکلیفی در ام, دانشگاه راه نجات منه از این وضعیت, یادمه برای کارشناسی هم همینجوری بودم, من ادمیم که دانشگاه رو راهی می بینم تا از جهان بیرون و جهان خودم فاصله بگیرم, دانشگاه برای من جایی برای رها شدن فکر و ذهنم از هر دغدغه ای, در حالی که دارم به سمت نابودی می رم, دانشگاه دستم رو می گیره و بهم قوت قلب می ده تا زنده بمونم, من ادم دائم الدانشجو هستم, دانشگاه رفتن کسب و کار من است.

این نوشته می تونست خیلی طولانی تر باشه ،می تونستم توش از دوستانی که از دست دادم و دوستانی که در حال حاظر دارم و ندارم بگم ،م یتونستم چرایی دعای سال پیشم رو بگم ،خیلی چیزا ،می شد کل سال نود و سه رو مرور کنم ،ولی دستم خسته شده بود دیشب ،الانم حوصله نبش قبر خاطرات رو ندارم .

فعلا که همه چیز داره تموم می شه ،سال جدید باید یه فکر اساسی برای خودم بکنم و روال امسال رو ادامه ندم .شاید اصلا دانشگاه هم قبول نشدم و همه چیز رو رها کردم و بی توجه به رشته و تحصیلات سر هر کاری رفتم ،خیلی چیزا می شه گفت ولی کار کردن بعد از دانشگاه دومین کاری که انجام خواهم داد حالا کار تو زمینه رشته تخمیم ،یا کار تو هر زمینه ای .در هر حال بالاخره باید از یه جایی شروع کرد .ولی الان که ساعت 2و بیست دیقه ی ظهر جمعه است و دارم مثله همیشه موزیک مورد علاقه گوش می دم و ویفرهای شکلاتی که چند وقت پیش خریده بودم و تو کمدم مونده بود رو می خورم ،همه اینا در حد حرف .ولی مطمئنن در مورد کار حدالقل ،حرف نیست .
فعلا شما رو به خدای بزرگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگ می سپارم .تا یک فروردین خدانگهدار.

سال نوتون مبارک .