تهران شده انگلیس مهدی بیا مهدی بیا/ خیلی هم بی ربط طور

نصفه شب از خواب بیدار می شم می خام ساعت نگاه کنم, می بینم لایف بازیم گو بک شده, همونجوری در حالی که نور موبایل چشممو اذیت می کنه, بازی رو ران می کنم و تا نرم لول بعدی ول کن نیستم, از چشمام اشک می یاد ولی دست بردار نیستم, بعدش دوباره ساعت نگاه می کنم می خام بخابم ولی خوابم نمی گیره, تو رویاهام غرق می شم, و دوباره بالاخره خوابم می گیره.

همون هفته پیش رفتم مدرکمو گرفتم. هیچ حوصله درس خوندن ندارم, کار هم که فعلا ول معطلم, روزا دیر می گزره و کند,نمی دونم اگه تا تابستون وضع به همین منوال باشه باید چی کار کنم, وقتی بهش فکر می کنم یاد تابستون پارسال می افتم, غم تمام وجودم رو پر می کنه, برای روزهای نیومده ی عمرم ناراحت و نا امیدم, برای روزی که معلوم نیست چطور پیش خواهد رفت, همه اش می گم نباید نا امید باشم, باید امیدوار باشم, باید منتظر خورشید روز بعد باشم, باید فکرای خوب بکنم. و خوش بین, مهربون, خودمو کنترل کنم و دیر عصبانی بشم, ولی اخرش می دونم که جا می زنم و تابستونم معلوم نیست چی می شه و پووفف, لابد دارم پرت می گم, از همین الان باید" تابستون کوتاهه " گوش داد.
همین حالا که من تنهام.

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s