خاکستری رنگ

مادرم سه شنبه ی پیش مرد .گرفتار بیماری مرموزی شده بود و آن روز صبح بی سر و صدا جان داد .مراسم دفن ساده ای گرفتم و حالا دیگر تنهای تنهایم .نه مادری .نه ساری .نه اقای گوسفندی یی.نه دختری .اینجا تک و تنها ساعت دو صبح در تاریکی دراز می کشم و به سلول زیر زمین کتابخانه هه فکر می کنم .به این که تنها بودن چه حسی دارد و به عمق ظلمتی که در برم گرفته .ظلمتی به سیاهی شب ماه نو .

Screenshot_2015-03-17-00-26-08-2

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s