دختری که می شمرد.

تو عالم بیکاری نشستم امار فیلمها و سریال های کره ای رو تو سال 2014 در اووردم ،

اماری که ویکیپدیا بهمون نشون می ده اینکه کره در سال 2014 .212 تا فیلم سینمایی پخش کرده  و الان در سال 2105که فکر می کنم چهار ماه از روش گذشته 63تا فیلم رو نمایش داده بدون احتساب فیلم هایی که آپکامینگ هستند .

سریالاشو  که دیگه نگو ،انقدر زیاد بود که نتوستم بشمرم .

بعله .اینطوریاس .

دغدغه تحصیلکرده ی مملکت /سولجرز مون/ ماکوتو/ میناکو/ اوساگی/ ر ی/ کارتون ژاپنی/ سریال کره ای/ و دیگر هیچ

یک. جالب اینجاست من عکسای استاد رو لایک می کنم, استاد عکس منو لایک نمی کنه, پاشم برم انفالوش کنم بیشعور رو.

دو. تو فیسبوک یارو تیتراژ" اخرین روزهای زمستان" رو با صدای علیرضا قربانی شیر کرده از پیج یکی دیگه به مناسبت صد و هفتاد و پنج نفر می گه انقدره بدم می یاد از کارهای تبلیغاتی تی وی, وا خب چه ربطی داره کلیپ به این خوبی, صدا به این خوبی, شعر به این خوبی, جلل الخالق.

سه. یه اینستاگرام جدید ساختم.

چهار. تو مهمونی امروز یه دختره بود عینهو "ماکوتو"مو نمی زد فقط گوشواره ی گل سرخ نداشت.

ماکوتو رو ارجاع می دم به کارتون "سولجرز مون"

پنج. اپیزود سه "اورنج مارمالاد" رو دیدم خوابم پرید چی می سازن به قران, عجب سریالی, اه کو تا جمعه بعد اپیزود چهار, اوه.
شش. تا چند سال پیش نمی دونستم اپیزود چیه, خب عین ادم بگو قسمت فلان دیگه.
هفت. دیگه خابم گرفت. شب خوش.

مورفین, تناقض

پزشکی مورفینی که بلد نیست به خودش مورفین تزریق کنه. خیلی غم انگیزه, دلم براش می سوزه, به خاطر یه اشتباه مورفینی شد, تحملش خیلی کم بود. تنهایی انزوا, سرما, تصور کنید یه روستای دور افتاده و محاصره شده با جنگل, کولاک, برف زیاد, سرمای روسیه. و پزشکی تنها. دلم براش سوخت. در واقع دارم براش گریه می کنم.

زندگی سگی ،قلب سگی .اخلاق سگی.

انتخاب رشته کردم ،با امید فراوان ،با نام خدا و از این جفنگیات .صدتا انتخاب .هه .اولین بار بود که داشتم صدتا انتخاب رو پر میکردم .

نمی دونم دارم خودمومسخره می کنم ؟!این کار مسخره اس ؟!رتبه و ارشد و این چیزا مسخره اس .رسیدم به جایی که اصلا برام مهم نیست که چی پیش می یاد حتی گاهی فکر می کنم اصلا مهم نیست که ارشد بخونم

چه اهمیتی داره ،این زندگی سگی تر از اونیه که فکرش رو می کنی .گاهی دیوونگی انقدر به سرم می زنه که نمی دونم باید چی کار کنم فقط مثه سگ پاچه می گیرم و این حقیقت داره .من مثه سگ فقط پاچه می گیرم .

باید برم یه جا بشینم و مشکلم رو با خودم حل کنم ولی هرجا می رم یه مزاحم اونجاست ،به بهانه ی کتاب خوندن می یام تو اتاق ،اتاق طبقه ی بالاست و اینجا هم کاروانسرا ،می شینم بی هدف که فکر کنم و ذل می زنم به یه جا بی اینکه لای کتابو بازکنم .می شینم تا دیوونگی از سرم بپره واروم شم ،یکی تقی درو باز می کنهه می یاد گه می زنه تو حالم .

روز از نو روزی از نو .

اخرش چی می شه ؟چی می شد حالا همین حالا می مردم بی هیچ صدایی بی هیچ دردسری ،کاش می مردم .

یه سری هم باید بیام در مورد دین و دینداری و روز قیامت و این حرفا حرف بزنم .

کاش می شد از ازل مثه این ژاپنی ها و چینی و الخ بی دین بودم می بینین وقتی یکیشون می میره می گن رفت بهشت فلان اصلا به فکر این چیزا نیستن فقط عشق دنیا رو می کنن ،یاد تونی تاکیتانی افتادم موقعی که قرار بود پدرش رو نمی دونم کجا به چه علت بکشنش داشت فکر می کرد ،پدرش ،با خودش می گفت کارهایی که دلم میخاست رو کردم با یه عالمه زن هم بودم و خلاصه کاری نبوده که بگم کاش نمیرم ،اگه بمیرم هم اتفاق نمی افته و مردن رو خیلی راحت پذیرفت کاش مثل اونا تنهای تنها بودم و روابطم به اندازه ی یه ژاپنی تنهای منزوی بود .

چیزی که میخاستم در مورد دین و دینداری بگم گمانم در همون پاراگراف گفتم .

«یادداشتهای یک پزشک جوان » میخاییل بولگاکوف می خونم ،غم انگیزه .و متناقض .

توءنتی رو دانلود میکنم و به کونم هم نیست که پول ندارم اینترنت بخرم .دفعه ی قبل هم اسکارلت اینونس ،همین بود دیگه ؟!اونو دانلود کردم اونم خوب بود و جانگ وو سانگ بسی پست فطرت .

لابد قرار پریود بشم که باز همه چیز سینوسی تغیرر کرده .درهر حال قبل و بعدشم گفتم که از این زندگی سگی بیزارم .