هوم

“For the longest time I was just trying to find someone to love as much as I loved you, but now I realize that’s never going to happen.”

Advertisements

رژه ی پیروزی در بندر ارتور

پریروز تو نشر ثالث ،کامبیز درم بخش رو دیدم ،باهاش سلام علیک کردم ،
پریروز با خواهرا تو هیوا اولین مرغ سوخاری بعد از ماه رمضون رو خوردیم .
دیروز تو خونه امیرعلی اینا جوجه خوردیم بعدش رفتیم بت من نگاه کردیم ،با بچهها ،بعدش من به امیر گفتم کانالای کره ای رو پیدا کن ،گفت عه ،خوبه (اولین بار بود امیر نمی گفت برو بابا )؟!شعونات رو رعایت می کنن ؟!گفتم تا حدودی دیگه ،بعد ش رفتیم پارک ملت یه اقای بازیگری رو تو صف بستنی متری دیدیم ،بستنی متری خوردیم ،بعدش تو ماشین به بچهها ام وی جدید گروه بیست رو‌نشون دادم ،بعد امیر هم دید گفت وای اینا چیه نشون می دی فلان خودم شک کردم گفتم بده ببینم چی دیدی !بعد دیدم پسره داره پبشونی دختترو می بوسه :| بعدش رفتیم خونه شام همبرگر خوردیم ،بعدش نشستیم تا یک مرد عنکبوتی ان نگاه کردیم ،
این بود انشای من .وسلام .

الویس ویت یو

خدا بیامرزه پدر کسیو که ماشین ظرفشویی رو اختراع کرد ،زهرا کارش هفته ای دوبار ظرف شستن بود که اونم ،من بعد ماشین انجام می ده .
بعله .
دقت کردی چقدر تغییر کردم ؟!اون مساعل قدیم برام بی اهمیت شده دیگه مثل قبل بولد نیست برام .عجیبه نه ؟!
دیگه وقتشه …

اودیپوس

در زمان باستان مردم فقط مونث یا مذکر نبودند، بلکه سه قسم بودند مذکر/مذکر، مذکر /مونث و مونث/مونث. به عبارت دیگر هر کس از اجزاء دو نفر ساخته شده بود. همه از این نظم و نسق خوشحال بودند و واقعا چندان به فکرش نبودند . اما بعد خدا کاردی برداشت و هر یک را از وسط به دو نیم کرد. از آن پس دنیا به زن و مرد تقسيم شد، نتیجه اش این شد که مردم این در و آن در بزنند که نیمه ی گمشده خود را بیابند.

اینو اوشیمای هندسام داره می گه .

کافکا در کرانه

تازه داشت از اوشیما خوشم می اومد که فهمیدم دوجنسه است ،اما می تونم نادیده بگیرمش ،انگار که اصلا نفهمیدم اوشیما دوجنسه اس ،واسه همین شما هم از روش بگذرین ،اوشیما مذکر ه ،خب ؟!

دلم برای ناکاتا خیلی سوخت ،اگه می تونستم براش گریه هم می کردم ،طفلی .
پسره هم که ادیپ به تمام معناست ،ادیپ ژاپنی ،

بعد سالها بالاخره تو این روزای بی کاری و کسلی و بوخور و بخابی لعنتی ،دارم کافکا در کرانه می خونم
هیچ از اینکه معمایی واره لذت نمی برم هی همه اش باید بهم بچبونمش ،پازل وار ،الان تو این وضعیت کون گشادی ،من حوصله اش رو نداشتم ولی وقتی شروع می کنی دیگه باید تا تهش بری ،لامصب اینا ام کتاب می نویسن ،ماام کتاب می نویسیم ،چی بود؟!افسون سبز :)))
الان تاکاماتسو ساعت چهار صبح ،تهران ساعت دوصفر .