اصرار به خواستن چیزی .

خیلی بچگانه اس نه ؟؟
دیگه به زبون نمی یارمش .

Advertisements

پنیر در تله ،قسمت پنج .

یوجونگ ،شخصیت عوضی ای داره ،از این ادمایی که همیشه جاهایی که درست بوده و جاش ،حضور داشته ،و از این فرصت ها به مانند یه «آتوگیری »استفاده کرده ،حالا باید دید آیا آتوگیری بده ؟!اگه از اون فرصت ها استفاده نکنه و ازشون بگذره خوبه ،یا ازشون استفاده کنه ،تصور کنین چون دستیار استاد داشته از کیف پول جامانده کسی پول بر می داشته یوجونگ دیده و از این فرصت استفاده می کنه و موقع دادن بورسیه ،می خاد که دستیار استاد کاری کنه که نمره های این گم بشه و بورسیه رو به دختره موردتوجه اش بدن ،خب طبعا اون بیشتر بهش احتیاج داشته ،حالا این بده ؟!و یکی دیگه اینکه اصلا دستیار استاد چرا همچیو به دختره گفت ،از تو‌پرسیدن که همچین چیزیو لو می دی ،خوبه اینم بره بگه تو دزدی ،این یه راز بوده بین شمما دوتا ،اگه می رفت لو می داد این دزده خوبه ،یا اینکه از این فرصت استفاده کرده ؟!
نمی دونم بین این دوتا موندم ،ولی یه حس بدی هم نسبت بهش دارم ،اونجایی که اومد سمت دستیار استاد و‌دوستش،دوست دستیار استاد که هم دوست دوران قدیم یوجونگ و هم همسایه دختره اس ،داشت می گفت تو مثل قدیمی ،هیچ تغییری نکردی ،ری اکشن اومدن یوجونگ سمت اینا منو‌ ترسوند .
حالا با این تعاریف تو‌قسمت پنج می شه نتیجه گرفت یوجونگ عوضیه ؟!

미친 놈

الان اصلا اعصاب ندارما .اصلا .خیییییییییییییییلی ناراحت شدم ینی چقدر بگم همون قدر انگار مثلا کنکور قبول نشده باشم در اون حد ناراحتم .بیشورای کثافت بهمون خیانت کردن بهمون دروغ گفتن این پایانی نبود که ما می خاستیم اصلا تابلو بود که شوهره جونگ هوان .من نمی دونم واقعا چجوری تونستن همچین کاری بکنن ،ینی واقعا عقل هم دارن .از اول داستان معلوم بود شوهره جونگه .از رفتارش ،از طرز حرف زدنش ، از تیکه انداختنش .اصلا مگه اون تک اویزون می تونست تیکه بندازه .وای ینی دیوونه ام کردن .دیوونه .
미친 놈 اینم یه فش برای کره ای ها .واقعا که .ینی واقعا که .