هجده بهمن .مساله خانوادگی .رمز خود را به دیگران فاش نکنید .ایفون سیکس اس

اووووووو

من وقتی بدجنس می شم خیلی بدجنس می شم و قضیه ای که رو عصابم هست رو و از پسش بر می یام رو ریشه ای حل می کنم ،خب زهرا برام چاره ای نزاشته بود سر یه ماکارانی دیروز قشقرق به پا کرد ،دختر هر روز می ره می یاد می گه ناهار چی خوردین خب بالاخره تو خونه ایم یه چیزی کوفت می کنیم دیگه به تو باید گزارش بدیم ؟!

خلاصه رفت رو اعصابم ،چیه چیه من عکس ناهار رو گزاشتم تو اینستا ،من هر عکسی می زارم باید به تو جواب پس بدم ؟!

پووفف خلاصه .امروز صبح بلاکش کردم ،بعد داشتم فکر می کردم بزار یه کاری کنم نگه تو منو بلاک کردی برا اونم به قشقرش راه بندازه :دی جالبه نه تو شبکه اجتماعی هم آزادی نداریم .

مگه می شه پسووردی رو که خودم رو اینستاش گزاشتم رو یادم بره ؟!

متاستفانه یادم رفته بود ولی خب هه بالاخره  ریست کردن پسوورد یکی دیگه رو بلدم ،اونم طرف از نزدیکات باشه ،خب .رفتم تو جیمیلش ،پسوورد جیمیلشم ریست کردم ،چرا ؟!چون سوال امنیتی اش خیلی اسون بود ،اولین شماره تلفنت چی بوده :))

زهرا فقط یه شماره داره اونم همینه که الان داره سالهاست ،خب اینم حله و ایمیلای رسیده از گوگل  که می گه یکی اومده تو ایمیلتو پاک کردم ایمیلای اینستا رو که گفته بود می خای پسووردتو ریست کنیو پووف خیلی زحمت کشیدم و خیلی استرس داشت ،خیلی خودمو نگه داشتم که به زینب که کنار گوشم تو این استرس هی ور ور می کرد نپریدم .

خلاصه رفتم تو اینستای زهرا و اینستاشو پاک کردم :)

ذاتا پسووردشو عوض کردم اول بعد دی ایکتیوش کردم قبلا فقط دیلیت داشت الان دی اکتیو داره مثه فیس بوک .می گه می تونی دوباره برگردی ولی چجوری ؟پسوورد نداره تازه یه چیزی بگم دهنتون باز بمونه ؟ایمیلشم پاک کردم :))

دلم میخام بلند بلند بخندم نمی دونی چقدر دلم خنک شد :))

ایمیلشم پاک کردم و الان اگه بیاد خونه من براش جواب هم اماده کردم ،فوقش میخاد بگه یه اینتسای جدید بساز پووفف فوقش این کارو کردم ولی دیگه نمی تونه پیج منو ببینه چون اون فک می کنه پیجاای پرایوت مشکل دارن و لابد تو گوشیش نشون نمی ده که اینجوری طوسی می زنه یه بار خاستم بهش توضیح بدم که اینطور نیست همون اوایل ولی تو کله اش نرفت و چیزی که دوستش گفته بود رو بلند بلند سر من فریاد زد منم گفتم آراسو آراسوو .

و گذاشتم تو ندانی خودش بمونه .

و الان باید مثله یه خاهر خوب  و با آرامش ،که مهندس هم هست بهش بگم احتمالا پیجت هک شده ،دیگه وجود نداره :)

باید یه پیج دیگه بسازی .بعد بگم بیانه ،ایستای منو تو گوشیت باز نمی کنه چرا ؟پووفف چه بد. خلاصه چند روز قرار سر این گفتگو داشته باشیم با خواهرا ،ایستای زهرا رو هک کردن :)

زهرا هم حس مهم بودن بهش دست می ده :))

خلاصه اینجوری یه روز رو سپری می کنیم .

خب .

امروز صبح بیدار شدم حدود 6قسمت دکتر غریبه دیدم ،بچها راست م یگفت از قسمت نه به بعد مسخره شد .در واقع هدفش دقیقا مشخص نیست معلوم نیست کره شمالی دنبال چیه ،دنبال دکتره اس خب اگه دنبال اونه می تونه به راحتی بدزدتش لاغر مردنی هم هست کتک زدن و بیهوش کردنش کاری نداره .هدف کره جنوبی چیه یارو اصرار داره که این پسره عملش کنه چرا ؟چون دکتر خوبیه خب ینی تو کره دگتر نبوده فقط این باید عملت کنه اینی که از کره شمالی اومده اینی که باباشو کشتی زندگی خودشو خراب کردی ؟!نمی فهمم

تازه از طرفی پسره هم احمق ،وای اصلا انقدر ابله یازده قسمته ،7سال از اینکه دختره رو ندیده گذشته هنوز عاشقشه .مثل دیوونه ها .عشق چشاشو کور کرده خلاصه راهی ندارن جز اینکه با هر دو طرف کنار بیان و حرف گوش کنن ،من بودم خودکشی می کردم تموم می شد می رفت خب چیه .هی این طرف می کشه ،هی اون طرف تهدید می کنه .فقط این یوجونگ امیدوارم به حقش برسه .

یوجونگم که گفتم اون دوقسمتو دیدم قشنگ بود منتظر هفته ی بعدم .

من موندم این محیا چجوری واقعا چجوری 20قسمتو تو یه روز می بینه ؟نمی ره دستشویی حدالقل ؟چشاش در نمی یاد ؟!بیست قسمته یه ساعته .فک کن .

جلل الخالق .

هووومم زینب هم هست حس میکنم لاغر شده نمی دونم چرا نگرانشم .نیم دونم چرا .خیلی چیزای دیگه هم هست که الان بهش فکر کردمو گریه  ام گرفت .اندوه جنگم نخوندم چون از صبح فقط دارم فیلم می بینم .فردا هم معلوم نیست شاید رفتیم بیرون جایی .

نمی دونم به این قبلاا فکر کردم که به 25سالگی می رسم یا نه .نمی دونم هیچ وقت تصور نمی کردم که یه روزی منم 25ساله بشم و همچنان مجرد باشم .دلم میخاست ماام مثله دوستامون مثل درو همسایه مثل دخترای دوستای مامان به وقتش توهمین سنا ازدواج می کردیم و دغدغه های شام و ناهار و بچه داری داشتیم ولی تو خونه بابامون نبودیم و بابا و مامانمون نگران ایندمون نبودن .ینی می شه که بابا هم نگران اینده ما باشه ؟یا فقط نگران پسرشه

ولش کن بیا به این مساله فکر نکنیم و خودمون آزار ندیم .بیا مثل کبک سرمونو بکنیم تو برف و نگران اینده و اطراف نباشیم ،بیا اهمیت  ندیم که تو اطرافمون دنیا چطور تغییر م یکنه .بیا با سریال با کتاب ،با فیلم با اینترنت و گوشی و موزیک جدید خودمونو سرگرم کنیم .مثل این چند ماه که کردیم .مثل این چند ماه که مثلا درس خوندیم .که سریال نگاه کردیم قایمکی .با هم با زنیب .بیا با موبایل جدیدمون عشق کنیم .می دونی چند سال بود م یخاستم آیفون بخرم ؟!خیلی سال از ایفون 4 من میخاستم ایفون بخرم .

بیا همینجوری ادامه بدیم .داریم همینجوری ادامه می دیم و یه کیلو به وزنم اضافه نشده چه برسه به اینکه هر روز به همچین چیزای ناراحت کننده ای فکر کنم .

بیا تولدمونو جشن بگیریم .بیا الکی شاد باشیم .بیا الکی رو راستکی اش کنیم .کاش می شد زنیب هم حرص نخوره .کاش می شد ازدواج کنه .چرا ما ازادواج نمی کنیم ؟.بازم سر خونه اول .

دستمال کاغذی هم نیست اشکامو پاک کنم .

بسه دیگه .

فعلا .امروز یکشنبه 18 بهمن .

 

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s