از امشب قرار یخ بزنیم. 

همه دارن می گن ،خاموش کن ،روشن کن ،اون کلید رو نه ،کلید بغلیس. 

Advertisements

هر چه پیش اید خوش اید /بد گایز /پارک هاعه جین /یوجونگ /لی جونگمون ./قاتل سریالی /خفاش شبهای تهران

چقدر گرمه ،اه ،دستام همه اش عرق می کنه .

تو یه دوراهی قرار گرفتم از طرفی هم عروسی مهمه هم کنکور ،از طرفی هر کدوم رو انتخاب کنم . اون یکی رو واگذار کنم ،یه جوری دلم می سوزه فاز عروسی که نمی شه گذشت ،از کنکور هم نمی شه گذشت مخصوصا اگه کنکور رشته اصلی باشه نه رشته شناور .حالا شانس اووردم که دوتا کد رشته زدم و می دونم که حدالقل یکیش پنج شنبه اس .خالا صبح و عصرش فرق نداره ولی برا روز جمعه اش اگه صبح باشه کی بر گردم برم دوش بگیرم بعد برم ارایشگاه اصلا می شه همه اینکارو انجام داد ،فوقش کنکور یازده هم تموم شه ،من یک می رسم خونه .پر پرش .بعد تازه اصلا معلوم نیست کدوم کنکور چه روزیه ،اگه کنکور رشته اصلی ام که کامپیوتره .پنج شنبه باشه .رشته شناوره  جمعه .اون موقع رشته شناوره می مونه .آه .نمی تونم از هیچ کدومشون بگذرم سه تاشم مهمه .این چه وضعه برنامه ریزیه .اه .ریدم به زندگی و هرچی کنکوره .

هم خرو میخام هم خرمارو .درست گفتم ؟

.

بگذریم .هر چه پیش اید ،خوش اید .

اگه هر جفتش صبح باشه می رم .فوقش ارایشگاه نیمرم .گرچه برای گفتنش زوده .شاید تا دوشنبه نظرم تغییر کرد .

هنوز بدگایز رو تموم نکردم .قسمت نه بودم که اخرش رو نتونستم ببینم و موبایلم خاموش کرد .

تا اینجا فهمیدم که یوجونگ وقتی می بینه دزد اومده خونه و پدر و مادرش رو کشته جنون بهش قالب می شه و دزدارو می کشه و این کارش دفاع از خود تلقی می شه و ازادش می کنن .دادستان بعد از تست روان سنجی یا روانشناسی و اینا نتیجه اش این بوده که لی جونگ مون روانی تلقی می شه .

بعد چون مدرک کافی نبوده و اینم یه نوعی از دفاع از خود بوده تو قانونشون دادستان طرفو ازاد می کنه تا مطمعن بشه که یوجونگ روانیه .بعد از اینکه ازادش می کنن ،از اینجا به بعد حدسای منه .

ازادش که می کنن فکر می کنم خود دادستان می برتش پیش یه روانپزشک که از قضا خود روانپزشکه روانیه .و یوجونگ رو بهش قرص روانگردان می دادده هیپتونیزم می کرده و می فرستاده سراغ سوژه هایی که خودش در نظر داشته حالا نمی دونم این وسط دادستان هم نقش داشته یا دادستان از روی خیر خاهی یه روانپزشکو معرفی کره .در هر حال بعد  ازادی و رفتنش پیش روانپزشکه روانی این می شه قاتل سریالی که اخرین قتلشم دختر بازرس  پرونده اش بوده .تو یکی از قتلا بازرس می فهمه که این قاتله با مدرک و اینا .در واقع یوجونگ بعد کشتش ادمای موردنظر اونارو با نفت سفید تمیز میکرده و ناخوناشونو می گرفته .بعد همه پمپ بنینارو دوربیناشونو نگاه می کنن می بینن یوجونگ نفت سفید خریده بعد از طرفی یوجونگ بعد از کشتن اون اا فرداش می رفته تو قتلگاه و اونجا وای می ایستاده و نگاه می کرده به خونه مورد نظر .

من فکر می کنم چون یوجونگ تو حالت خلسه بوده و خودش نبوده وقتی می رفته کسیو می کشته .بعد که از حالت خارج می شده تو ناخود اگاهش اون خونه و محله رو به یادش می اومده می رفته ببینه چیه که اونو به اون سمت می کشونه یا تو ذهنش هست .چون وقتی یوجونگ گرفتن به عنوان قاتل می گفته من کسیو نکشتم و چیزی یادم نیست .اصلا این ادمارو نمی شناسم تست دروغ سنجی هم گرفته بودن ازش راس می گفته .این ناخوداگاهش بوده که چیزی به خاطرش داشته برا همین می رفته  رو به روی اون خونه ها می ایستاده .

بعد حالا چون همه اش بهش می گفتن تو قاتلی و ینا .به یه نفر پول می ه می گه منو تعقیب کنه ببین من واقعا کسیو می کشم .وقتی از زندان می اد بیرون و می ره سراغ اون ادم .یارو بهش می گه اره تو قاتلی و اینجوری بودی و اینا .یوجونگ بازم باورش نمی شه و می خاد که به حقیقت برسه .چطور کسی رو کشته وخودش خبر نداره و یادش نمی یاد حتی یکی .؟!

بعد کارگاه اینو می گیره ولی چون مدرکش محکم نبوده و فقط در حر شک و سوظن بوده مجبور می شه ولش کنه .بعد دختر کارگاه از قضا اونروز می یاد پاسگاه که باباشو ببینه یوچونگ به کارگاه می گه دخترت خوشگه .بعد شبش دخترو می ره می کشه .

کارگاه هم با رشوه می ره دوست دختر یوجونگ رو به عنوان شاهد می اره تو دادگاه و یوجونگ رو می ندازن زندان بعد دوباره می ره پیش کسی بهش پول می ده میگه تا این ادم نمیره من دلم اروم نمی گیره .می خاد که تو زندان یوجونگ رو بکشه .خلاصه الاانم با نقشه  و اینا یوجونگ رو از زندون اورده بیرون که مطمعن شه این قانله بعد بکشتش .کلا خیلی پیچیده بود اینجاهاش .حالا یوجونگ قربانی سو استفاده  توسط پزشک معالج یا دادستان و پزشک معلوم نیست .

از اولم می دونستم یوجونگ قانل نیست خیلی بی عرضه وار بود بلد نبود ازخودش دفاع کنه .اه دوست دارم زودتر دو قسمت اخرشو ببینم از پریروز به فکرشم .در هر حال تا الان فهمیدیم که یوجونگ قاتل نیست .و همه اینا کشت و کشتار ها هم زیر سر بازرسه .

.خیلی قشنگه یازده قسمته .اگه تونستین حتما ببینیدش.من دیگه رفتم .انگشتام درد گرفت .

عصبانیم. 

ریدم به سازمان سنجش و هرچی کنکور ،ریدم به این مملکت گهی که همشون دزدن ،ریدم ینی ،دیوس پدسگ های مفت خور دزد ،تاریخ ازمون دو هفته انداختن جلو ،هفته بعد که ما عروسی داریم کنکوردارم ،حالا که می خایم صبح بیفته ازمون ،عصر می افته ،انقدر گه شانسما ینی انقدر ،ریدم به این زندگی و این مملکت ،دیگه رییس جمهورش دزد باشه ،زیردستاشم دزد می شن دیگه ،کل مملکت امریکا یه بمب اندازه از ریشه تاریخ ایران تموم شه. 

فکر می کردم نوار بهداشتی ندارم ،

شش اردیبهشت کوفتی ،صد و هشتاد هزار تومن رفت تو پاچه ی خونیم ،از اونور جمعه هفته بعد هر امتحانی داشته باشم مجبورم ازش صرف نظر کنم چون عروسی شراره اس. و من کلی براش تو خرج افتادم ،لباس و مانتو و کفش خلاصه همه چی ،سی هزار و خورده ای کنکور دومی مالیده شد ،ریدم به سازمان سنجش ،ریدم به مملکت ،ریدم به مبین نت ،که صد و هشتاد تا کرد تو پاچه ام و در اخر ریدم به خودم. اه. 

اندوه جنگ 

سرانجام کتاب را زمین می گذارید. چه چیزی فرا گرفته اید ؟کرارا ،اندوه جنگ. 
پ.ن: اندوه جنگ رو بالاخره تموم کردم ،رمان درهمی بود ،روایت یک خطی نداشت ،ولی خیلی غم انگیز بود ،و به راست که همه چیزش حقیقت محض بود ،تعریفش از جنگ و روایت هاش ،جنگ وحشتناک و وحشیانه است. 

«واژه ها به اندازه ی هزاران تصویر می ارزند. «داستان «به اندازه ی هزاران حقیقت می ارزد. »

فقط می تونم بگم که خیلی غم انگیز بود. 

•اندوه جنگ •این است. 

سلام اردیبهشت 

«زمان مثل جیوه لیز است و از بین انگشت ها فرو می ریزد… زمان پرواز می کند و می رود… و تو هم اندکی بعد دوباره فرار می کنی. «~خاک دور از دسترس ~

•امیلی نصرالله •

•همشهری داستان اسفند 87 •
پ.ن:قبلنا همشهری داستان داستان های قشنگتری با تم عاشقانه چاپ می کرد ،الان دیگه مثل اون موقعها جذاب نیست. این داستان از بهترین داستان هایی بود که همشهری داستان تو طول این همه سال چاپ کرد. بهترین. یادمه اون موقع هم بارها خوندمش و کلی باهاش گریه کردم. 

جک

لطفـــــا یکـــی بیــــاد انگیــزه درس خوندنم رو زنده کنه .

انگیزم افتاده گوشه مغزم میگه الکی مثلا من مُلدم

 حســـش نیــــــــس 😢😅

😆😆😆😆