ندیمه هم.نشدیم 

ساعت بیست و ده دقیقه ،چرا ازان نمی ده ،من گشنمه ،ناهار کم خوردم ،در واقع چیزی نبود که بخورم. ماست خوردم. …

چرا برق نمی یاد ؟

نوشته «انچه قلب را از شوق به تپش وا می دارد ،تنها دراز کشیدن و…» «دراز کشیدن ،من دوست داشتم تنهای تنها باشم ،یه اتاق اندازه ی این اتاقی که الان توش نشستم با همچین پنجره ی بزرگی ،که فقط مال من باشه داشته باشم ،که روزها افتاب ازش بزنه تو اتاق و اتاقم رو روشن کنه و شبها چراغها رو خاموش کنم و شمع روشن کنم تا مفهوم شب رو بیشتر درک کنم ،کارتون های پر کتاب دور اطراف اتاقم باشه ،روشون رو به سبک خودم تزیین کنم ،یه یخچال و گاز و دستشویی و حمام که همون گوشه ی در ورودی باشه ،و کامپیوتر و اینترنت ،من اگر خارج بودم حتما کارم رو از این کارایی انتخاب می کردم که اینترنتی باشه ،حالا هرکاری ،اصلا نیازی به رفتن و اومدن نباشه ،همه چی اینترنتی انجام بشه ،و در صورت لزوم برم بیرون از خونه ، بعد شبها با خوشالی بخابم و صبحها با خوشالی بیدار شم و بگم خب امروز قرار چی کار کنیم ؟»یادمه سریال پرستاران رو شبکه یک می داد یه مریضی رو اورده بودن اوژانس ،بیماری وسواس داشت و اونم همینجوری همه کاراش تو خونه بود و اینترنتی کار می کرد ،همون موقع هم یادمه تو دلم دوست داشتم همچون کاری داشته باشم ،الان برق نیست ،دراز کشیده بودم و داشتم یکی از روایت های همشهری داستان رو می خوندم اسمش هست «تابستان شبهایش زیباست » نوشته های یه ندیمه ی ژاپنی که هزارسال پیش ندیمه دربار بوده ،اسمش هست «سی شو ناگون » هنوز تمومش نکردم. 
 

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s