رفتم دکتر بالاخره ،نمی ودنی چه پروسه ای داشت ،پدرم در اومد 

چرا باید به موبایل ،قاب انداخت ،من اصلا قاب ایفون رو دوس ندارم ،کلا هر شکلیم که باشه ،از چشمم می افته ،دلم می خاد در ارم خودشو بگیرم دستم ،بعد دوباره می گم ،خراب می شه و اینا ،وای خودش خیلی خوبتره 😭😭😭😭 امروز برا افته رفتم نمونه برداری ،بک گراندی از نمونه برداری نداشتم ،کلی ترسیدم ،تازه خودم که فکر می کنم اونی که باید ازش نمونه بگیره رو بر نداشته ،حالا اونحا داغ بودم ،ورم داشت ،داشت خون می اومد ،ندیدم درست ،تازه مصلا بخیه زده بود ،عصر نشده ،بخیه اش باز شد نخش ،منم  نصف نخشو قیچی کردم ،بعد دیدم باز بلنده ،اومدم بگیرم تو انگشتم ،اونم قیچی کنم ،که در اومد کلا ،از صبح ساعت شش بلند شدم رفتم بیمه ،خسته شدم ،الان خیلی خابم می یاد ،چحوری می خام بیدار شم برم سرکار ،تازه شبا هم بشینم سریال ببینن ،اصلا نم تونم ،چشامو باز نگه دارم ،وای. ستمه. 

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s