بدبختی هایتان را شریک شوید. 

داشتم با فاطمه ،یکی از دخترای گروه کی درامی حرف می زدم ،طفلک چقدر بدبخته ،وقتی بدبختی هاتو نو با هم شریک می شین ،سبک می شین. 

طفلک با این سن کمش می خاد طلاق بگیره ،نگفت چرا ،طبعا ناراحتش می کرد. بشینم براش گریه کنم. 😭😭😭😭 

رانینگ من دانلود کردم ،گزاشتم سریال قلب سرخ ساعت سه دانلود شه ،الانم خابم مییاد. 

الان دلیل رفتارهای فاطمه رو درک می کنم. 

مسافرت گهی به پایان رسید .

سلام من برگشتم

چهار روز اندازه ی یه ماه طولانی خیلی طولانی و عزاب اور گذشت .

همیشه دلم میخاست برم مسافرت .برم دریا .فک می کردم اگر طبیعت رو ببینم اگر دشت های خلوت و درخت و کوه و دریا رو ببینم به وجد می یام .حال و هوام عوض می شه و شاید روحم ارامش پیدا کنه .هیچ وقت نمی دونستم که مسافرت ممکنه سوهان روح باشه .

دقیقا کلمه ی مناسب مسافرت ما این بود سوهان روح دیشب از حرص نتونستم خودمو نگه دارم بالاخره فرصتی پیدا کردم تا گریه کنم .

حالا که تو خونه ام .هه حتی خونه هم همچین خونه ای نیست که حدالقل بگم اره اخیش خونه ارامش .ولی حدالقلش اینکه خونه م یتونم خلوت خودم رو داشته باشم .قایمکی های خودم .

انقدر تو این چهار روز حرص خوردیم .زینب بیشتر از من .انقدر رص خوردیم که دندونام درد م یکنه .

اینکه می گن باید با یه ادم خوش سفر بری مسافرت عین حقیقته .مسافرتی که با دوتا دنگوز و لجباز و نفهم و بی ادب و بی شعور و بی فرهنگ و عوضی و با هرچی صفات بد که یه جا فقط تو ایناس .به درد نمی خوره

…وای وای وای اصلا فقط می خاستم سرمو بکوبونم به دیوار از دستشون انقدر چندشن .همینجور داشتم حرص میخوردم دیدم یه جا نوشته نیکی کردن به پدر و مادر یعنی تف به قبر پدر پدر مادر من .تف .تو هواپیما فقط ارزوی مرگ می کردم .

شب تو هتل داشتم فکر می کردم پاشم برم خودمو از پشت بوم پرت کنم پایین بمیرم خلاص شم .ینی واقعا می میرم اگه این کارو بکنم حتی اگه یه ذره جربزه داشتم و به دردسری که ممکن بود زینب بکشه فکر نمی کردم این کارو انجام می دادم .انقدر ناراحت و عصبانی بودم .

از وقتی که خودمو شناختم و فهمیدم تو چه جور خانواده ای هستم تو این جور مواقع همیشه ارزوی مرگ میکردم .این همه مدت فقط ارزوی مرگ داشتم .هیچ وقت زندگی نکردیم هیچ وقت از زندگی کردن با همچین خانواده ای تو یه همچین شرایط سختی راضی نبودیم .هیچ کدوم از ما دخترا .

حتی شاید امیر .

تمام عمرم هدر شده اس .تمام عمر خاهرام که الان اینجا با من دارن این شرایط سخت رو معلوم نیست به چه امیدی تحمل می کنن

تمام عمرم قبل از این ساعت و بعد از اینها .

هیچ وقت به معنای واقعی خوشحال و شاد نبودم .هیچ وقت شادیمون ماندگار نبوده .

همیشه سعی می کردم جنبه های خوب پدر و مادر داشتن و جنبه های خوب بابامو ببینم و منفی بهش نگاه نکنم سعی می کردم بهش محبت کنم .ولی تا می خام بیام مثبت فکر کنم همون لحظه یه حرفی می زنه یه چیزی می گه که کل همه ی فکرامو نقضشون می کنه جوری که دیگه جایی تو مغزم و تو قلبم برای اینکه ذره ای امید توش باقی بمونه برای دوس داشتنش و برای اینکه بگم چقدر خوب که همچین بابایی دارم .هیچ وقت نزاشته بمونه .

هیچ وقت .

تو تمام زندگیم تو این مدتی که خودم رو شناختم بیشتر و بیشتر ،هیچ وقت نشده از دوریش و از مریضی ایش ناراحت بشم اون موقعی که رفته بود برای عمل پروستاتش عین احمقا داشت وصیت می کرد من تو سینما داشتم فیلم خنده دار می دیدم و به کونم نبود که بابام تو اتاق عمله .وقتی اومد تو خونه م یخاستم مثلا نشون بدم که اره چقدر خوب که اومدی خونه جای اینکه از استقبالم ،استقبال کنه .به فکر پارک ماشین امیر بود اصلا بهم دست هم نداد .

همون لحظه ارزو کردم کاش هیچ وقت برنمی گشت .

تو تمام دقیقه های مسافرت وقت یسوار ماشین بودیم ارزو می کردم که یه کامیون بهمون بزنه بمیریم .همه با هم .ولی حتی شانس مردن هم نداریم .حتی مرگ هم مارو پس می زنه .

تو مسافرت فهمیدم که دیگه باید دنبال کار بگردم چون دیگه تحمل دیدن ریختو و قیافه ی مامانه عوضیو فتنه رو ندارم .

باید زینب رو هم تشویق کنم که بیاد و دنبال کار بگرده .

کنکور هم ریدم بهش محموداباد قبول شدم ،انتخاب اخر .

مبینا مردود شده .اون بهم خبر داد که جواب کنکور اومده من تو مسافرخونه ی کثیف و چندش سرعین نشسته بودم داشتم حرص می خوردم و با موبایلم ور م یرفتم که دیدم تلگرام داد .عکسی که قبلا بهش داده بودم از جواب کنکورم رو داشت وگرنه نمی تونستم نگاه کنم جواب رو .هیچی دیگه .دیدم .به کونمم نبود و نیست که قبول نشدم .

دیگه برام از اهمیت افتاده .

همون شب دیدم نعیمه اس داده .بعد این همه مدت م یخاست ببینه من کنکور قبول شدم یا نه .منم شماره اشو بلاک کردم .خوبه که همچین امکانی داره ایفون .

ازش بدم می یاد دیگه .بعد این همه مدت اس داده که ببینه من قبول شدم یا نه یکی نیست بگه به تو چه

میخام ناخونامو بگیرم و بشینم سریال دیدنمون رو شروع کنم .

دلم برای سریال دیدن تنگ شده .

سریال دیدن باعث می شه که ارامش پیدا کنم .

خیلی خسته ام .همون بهتر که زهرا نیومد .وگرنه مرخصی ایش هدر می شد زهرمارش می شد .

فیلم کره ای ،فیلم ایرانی ،مردهای جهان ،مرد ،نامجا ،من ،بوی بد منز ،

یه چیزی بگم ،فقط لطفا نزنین ،منو ،هیچ فکر کردین چرا ما از سریالای کره ای خوشمون می یاد ؟یا از فیلماشون ،به نظر من ،تو سریالا و فیلمای کره ای هیچ وقت به جنسیت اهمیت داده نمی شه مصلا وقتی داشتم سریال سلام هیولا رو می دیدم ،یه پلیس زن با چهار یا پنح تا پلیس مرد ،اصلا به این توجه نمی کنن که این یه زنه ،منظورم اینکه به چشم بد بهش نگاه نمی کنن ،درمورد سایز ش صحبت نمی کنن ،یا زشتیو خوشگلی ،فقط همکارن فقط دوستن ،هیچ وقت فکر کردین چرا ما از مردای کره ای خوشمون می یاد ؟چون مردای کره ای ،زن رو فقط یه ابزار برای ارضای میل جنسیشون نمی دونن چون،هیچ وقت به زنها نگاه بد ندارن ،هیچ وقت دیدین تو سریالا یا حتی فیلمای پورنشون ،که با زنی باشن که دوسش ندارن ؟هیچ وقت دیدین یه مرد نرمال معمولی به زنی تجاوز کرده باشه یا با تهدید ،به نظرم دیدگاهای اونا نسبت به زن ،برخلاف چیزی که الهه می گه فقط زنی ات زن نیست ،اونا خیلی به عشق اعتقاد دارن ،خیلی به عشق احترام می زارن ،اما ایرانیا چی هرچی فیلم و سریاله که می سازن توش نگاه از بالا به پایین ،مخصوصا تو سینما ،زنا مصل چراغ چشمک زنن ،فکر می کنن هرچی بازتر باشن ینی خوشگل ترن ،ینی جهانی تر شدن ،ایا جهان تر شدن ینی لخت شدن ؟ایا جهانی تر شدن زن ایرانی ینی فیلمای بد و پورنوکلامی بازی کردن ؟

کره ای ها فیلمای صحنه دار هم دارن ،خیانت هست ،بی عدالتی و …هست ولی دیدین یه زن رو فقط با سایز سینه اش ارزیابی کنن ؟یا مصل یه دستمال کاغذی باهاش رفتار کنن ؟یا دیدین وقتی بخان با هم دوست شن اولويت اشون این باشه که دختره باهاش می خابه یا نه ،می دونین وقتی دوس می شن چندین جلسه ی متمادی م گزره تا بخان تصمیم بگیرن که با هم بخابن یا نخابن ،یا هرچی ،ایرانیا برای دوستی ،تا بهم م رسن ،م گن سلام می دی ؟نمی دی ،بای. می دونی چقدر ممکنه ضربه بخوره اون دختره ؟می دونی چقدر ضربه خوردم ،به خاطر بیشعوری مردای ایرانی ،مرد ،نمی شه اسمشون رو گزاشت مرد ،حیف این کلمه .حیف ابهتش. 
پ.ن: اینو می خاستم تو گروه بفرستم با بچها حرف بزنیم ،ولی دیدم نقطه نظرات مون خیلی متفاوت ،مصلا الهه ،نظرش در مورد مردا همینیه که اکثر مردا دارن ،کوته بینه ،بعضاشونم تا م یای از نظرت دفاع کنی می گن داری قانع می کنی ،کلا بحث به ناکجا اباد کشیده می شه و به گه خوردن میا فتم ،

خلاصه بیخیال شدم ،اینجا نوشتمش. مگه غیر از اینکه اینجا مامن رازهای منه. 

سلام هیولا از قسمت هشت به بعد جزاب شد ،جوری که من چند تا از قسمتاشو دوبار دیدم ،شخصیت منفی سریال رو دوست داشتم و بهش حق می دم. 

 ،من قبول دارم که اینا همه فیلم و سریاله ،ولی ایا مگه همه ی مردم جهان ،با ساخت فیلم و سریال ،خودشون رو فرهنگ اشون رو به دیگر جوامع نشون نمی دن ؟ایا از این طریق به سواد فرهنگی جامعهشون کمک نمی شه مگه؟ایا ارزش گزاری ها تبلیغ ها ،یادگیری مگه از تی وی شروع نمی شه ،پس چرا ما اینجورییم ،ما که مصلا کسور اسلامی هستیم ،و انها اونجوری ،چرا ؟چرا تو کشور ما سکس ،فقط سکسه ،به معنای بد ،چرا معاشقه نیس اسمش ؟چرا یه چیز دم دستی و سهل الوصول ؟چرا یه چیز بی ارزشه ،چرا درحالی که اونها کافرن و بی دینن و جامعه ی بازی دارن ،فرهنگشن واونجوریو ما با تمام گنده گوزیهامون و دم از اسلام و دین و پسغمبر زدنمون زیاد و اینیم. چرا مسعولین پاسخگو نیستن ؟
این نظرمه در مورد سریال 

}

 «سلام مانستر» رو دیدم ،از قسمت هشت به بعد قشنگ شد ،و قسمت یازده ،»یه بچه ی نامشروع ،وقتی به دنیا می یاد پنهانش می کنن تو یه اتاق ،مصل یه زندانی باهاش برخورد می شه ،و هرشب کتک می خورده. یه بچه ای که روحش اسیب دیده ،یه روز توسط کسی ازاد می شه ،و این می شه پایان زندگی تمام کسانی که باهاش اونجوری رفتار کردن ،زندگیشو وقف کشتن والدین عوضی می کنه ،و از بچهای اسیب دیده مصل خودش حمایت می کنه ،خودش می گه وقتی بچه ای رو می بینم که گریه می کنه انگار قلبم داره از سینه خارج می شه ،در واقع اون هنوز توی بچگی اشه و داره بارها بارها بچگی خودش رو نجات می ده ،البته از منظر خودش ،اون زنی که برای اولین بار ازادش کرده بود بهش گفت ،می دونی وقتی می خای به کسی لطفی کنی ،براش زحمت ایجاد می کنی ، ینی تو خودت فکر می کنی این لطفت اونو نجات می ده ولی شاید برای همه این صدق نکنه «حالا یه همچین ادمی که به حساب یه سری عوضی که لایق مردن هستن ،می رسه ،باید مجازات شه ؟بالاخره همچین ادمایی باید باشن تا همچون ادمایی رو بکشن ،تا دنیا از وجود نحسشون پاک شه ،خلاصه هیچی دیگه ،لی جون یونگ نه کشته شد نه دستگیر ،فرار کرد ،خیلی خوشال شدم که فرار کرد ،نه مصل این سریال ایرانیا ،به سزای اعمالشان نرسید ، در کل خوب بود ،دلم می خاست بیشتر رو زندگی و رفتارهای لی جون یونگ تمرکز می کرد تا رسیدن دو تا برادر به هم. خوب بود ،پشیمون نشدم که دیدمش. }

خلاصه اینجوری. 

شب خوش. تا بعد. . 

این قسمتشو خیلی دوست دارم. 

«یکی از دلدادگان شاهزاده گنجی چنان در اتش حسادت نسبت به همسر اصلی او ،بانو ایویی ،می سوزد که بدل به روح خبیثی می شود و او را تسخیر می کند. شب های پی در پی در بستر به بانو ایویی حمله ور می شود تا در نهایت او خود را می کشد. بانو ایویی از گنجی حامله بود و خبر ان بر نفرت بانو روکوجو از او دامن زد. گنجی کاهنان را فرا می خواند تا روح خبیث را بتارانند ،اما بی فایده است. در برابر روح خبیث نمی توان مقاومت کرد. اما جالبترین قسمت داستان این است که بانو روکوجو کمترین خبری نداشت که بدل به روح زنده شده است. کابوس هایی دید و بیدار شد و پی برد که موی بلندش بوی دود می دهد. او که نمی دانست چه پیش امده است ،پاک قاطی کرد. در واقع دود از بخوری برخواسته بود که کاهنان هنگام ورد خواندن برای بانو ایویی سوزانده بودند .او کاملا بی خبر در فضا به پرواز در امده ،از دالان های ضمیر نا اگاه بانو ایویی گذشته و به اتاق خوابش رسیده بود. بعدها که بانو روکوجو در می یابد چه کرده ،از گناهانی که مرتکب شده نادم می شود ،موهایش را از ته می تراشد و ترک دنیا می گوید. »
•کافکا در کرانه •

کشتی 

مربیای کشتی ژاپنی انقدر با فرهنگن ،عروسک اعتراض رو جای اینکه پرت کنن اومده رو تشک که تقدیم داور کنه ،بابا این پرتیه ،ربطی به ادب نداره ،باید پرتش کنی 😐برم سرمو بکوبونم به دیوار از دست ژاپنیا