تیزر سریال جدید لی جونگی اومده ،عالیه. 

«واقعیت این است که می خاهم کاری داشته باشم ولی این رو هم می خاهم که از خابمم نزنم ،و وقتی برای تفریحاتم که همانا سریال دیدن است داشته باشم ،واقعیت دیگر این است که چون انگیزه ندارم نمی توانم صبحها زود بیدار شوم ،چون کاری برای انجام دادن نیست وگرنه چرا قبلا می تونستم ،یه واقعیت دیگه هست که دلم نمی خاد برم سر کار ،احمقانه اس نه ؟این واقعیت از تنبلیه این دوسالی که تو خونه نشستم نشات می گیره ،با مدرک لیسانس نرم افزار نشستم تو خونه و تازه لنگ پولم هستم ،واقعا که احمقانه اس ،معلوم نیست منتظر چی هستم ،معجزه ؟اینکه یهو از اسمون یه پولی برام بیفته یا حداقل کاری که شرایطشو دوس داشته باشم ،مگه غیر از اینکه ادم باید کارشو دوس داشته باشه ،کاری که به سختی پیدا می شه ،کاری که نصف عمرتو توش می خای بگزرونی ،حداقل باید یخورده باب میلت باشه دیگه ،طبعا نمی شه سر کار ،هتل باشه ،ولی حداقل محیطش و ادماش که باید باب میل ادم باشه ،ادمها که همیشه تو محیط کاری خوب نمی شن ولی خب باز هم گشتن و گفتنش که ضرر نداره ،مصل همه ی اینایی که دارم می گم و می دونم که هیچ کدومشون امکان پذیر نیست ،معلوم هست منتظر چی هستم ،جواب کنکور و زمان بیشتر برای وقت گزروندن ،برای تنبلی ،ولی همه ی اینا یه روز باید تموم شه ،یه روز باید چشامو باز کنم ،یه روز باید رنج بکشم ،به خودم رنج بدم تا به ادراک برسم ،تا زندگی رو درک کنم و به این نتیجه برسم که داشتم دوسال بیهوده رو تلف می کردم. یه روزی… »

 وقتی تیزر سریال جدید لی جونگی مییاد و به این فکر م ی کنم که باید به فکر سرکار رفتن باشم ،تنمرکارتنم به لرزه می افته ،چطور می تونم هم برم سرکار هم سریال ببینم ،همینجوری توی خونه ،هستیم ،صبح تا شب ،به زور سه قسمت سریال نگاه می کنیم ،اونم همه اش تو هولو ولا ،چیه تو خونه موندن انقدر ارزشمند که باعث می شه تو از سرکار رفتن ،بگزری ،دنبال کار گشتن بگزری ،خونه اصلا باب میلم نیست ،همیشه یه سری غرغرا و رفتارهایی حاکی از اینکه بیکارم حس می کنم ،نمی تونم راحت بیان تو اتاق و سریال رو با صدای بلند ببینم ،بعضی شبا تو موبایل تو جام می بینم ،ولی چرا می خای با این شرایط تو خونه بمونی ،دارم سعی می کنم خودمو ریشه یابی کنم و ببینم واقعا چرا ،اینکه نمی خام برم شرکت امیر کاملا واضحه برام ،دلم نمی خاد هر روز قیافه گه امیرو ببینم که برام خط و نشون می کشه ،قبلا گفتم اینارو ،ولی اینکه چرا دنبال کار نمی گردم ،منتظر چی هستم ،خودمم نمی فهمم چه مرگمه ،اه حوصله ام سر رفت انقدر در مورد این موضوع حرف زدم ،حالم دیگه بهم می خوره ،اه،اه ،از اینکه زوری بخام یه کاریو انجام بدم متنفرم ،از اینکه مجبور باشم دنبال مار بگردم متنفرم ،دلم می خاد خودم برای خودم تصمیم بگیرم ،چه اشکالی داره که دوسال بیکار باشم ،هرکی درس می خونه حتما باید بره سرکار ،برا از من زرنگتراش کاری نیست ،چه برسه به منو،متنفرم از اینکه دوباره دنبال کار بگردم و پیدا نکنم و مجبور بشم به رفتن به شرکت امیر رضایت بدم ،می فهمی ،متنفر ،عصابم انقدر خورده که نگو. اه. 

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s