این قسمتشو خیلی دوست دارم. 

«یکی از دلدادگان شاهزاده گنجی چنان در اتش حسادت نسبت به همسر اصلی او ،بانو ایویی ،می سوزد که بدل به روح خبیثی می شود و او را تسخیر می کند. شب های پی در پی در بستر به بانو ایویی حمله ور می شود تا در نهایت او خود را می کشد. بانو ایویی از گنجی حامله بود و خبر ان بر نفرت بانو روکوجو از او دامن زد. گنجی کاهنان را فرا می خواند تا روح خبیث را بتارانند ،اما بی فایده است. در برابر روح خبیث نمی توان مقاومت کرد. اما جالبترین قسمت داستان این است که بانو روکوجو کمترین خبری نداشت که بدل به روح زنده شده است. کابوس هایی دید و بیدار شد و پی برد که موی بلندش بوی دود می دهد. او که نمی دانست چه پیش امده است ،پاک قاطی کرد. در واقع دود از بخوری برخواسته بود که کاهنان هنگام ورد خواندن برای بانو ایویی سوزانده بودند .او کاملا بی خبر در فضا به پرواز در امده ،از دالان های ضمیر نا اگاه بانو ایویی گذشته و به اتاق خوابش رسیده بود. بعدها که بانو روکوجو در می یابد چه کرده ،از گناهانی که مرتکب شده نادم می شود ،موهایش را از ته می تراشد و ترک دنیا می گوید. »
•کافکا در کرانه •

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s