ندای اخر 

|•او هميشه عقب است ،همیشه ترسان است و همیشه زیر ذره بین قرار دارد ،در زمستان سردش است اما اگر یه رو بیاورد سرش فریاد می زنند. خلوتی وجود ندارد. فریادها و دویدن های پیوسته ،همراه با خستگی مزمن ،حالتی از هراس رقیق در او پدید می اورد که روی دیگرش تمرکزی شدید و حاد است. انگار ذهن شکاک و نقاد و تفسیر گر او ،خاموش می شود و جایش را به مکانیزم ساده تری می دهد که در خدمت تن است. هدف این است که خودش را دور بیندازد و از این طریق بفهمد که کیست. می گویند یک راهب خوب تعلیم دیده طوری زندگی می کند انگار که مرده است: رها از تعلقات ،از بی تصمیمی ،از گیجی و پریشانی ،هیچ مانعی بین اراده و عملش نمی بیند•| 

ندای اخر/ ص 217

پ.ن: همه ی این متن پره از جملاتی تامل پزیر ،واقعا چطور می شه به این درجه از عرفان و ادراک رسید ،اینکه رها از تعلقات و بی تصمیمی شم ،از گیجی بیرون بیام و یه راه روشن رو جلو روم ببینم. 

Advertisements

3 thoughts on “ندای اخر 

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s