شیطان فرشته بود ،اما تبدیل به اهریمن شد. 

خیلی چیزا هست که باید در موردشون حرف بزنم ،مصلا یکیشون ،وقتی سرمو بلند می کنم از روی گوشی ،به اطراف نگاه می کنم ،تاریک ،می بینم ساعت دوعه ،زینب هنوز داره با گوشیش ور می ره ،صبح که بیدار می شیم ،شب که می خابیم ،کارای روزمره مون به خاطر ور رفتن با موبایل عقب می افته ،زورم می یاد پله هارو دستمال کنم ،زینب زورش می یاد شام و ناهار بزاره ،اون موقع نمی تونه کامنت هاشو به موقع جواب بده ،وقتی داره اشپزی می کنه به فکر موبایلشه که همراهش نیست ،وقتی داره تی وی می بینه ،تحمل نمی کنه و می پره بالا تا با موبایلش تنها باشه ،دیگه مصل قدیما دنبال فیلمای خوب شبکه نمایش نیستیم ،تا ببینیم کی می ده تا ببینیمش ،تا شام می خوریم ،می ریم بالا ،من تو کامپیوتر دنبال دانلود چیزای جدید و زینب تو گوشیش ،زهرا پایین می شینه خندوانه می بینه مصلا ،ولی در واقع نشسته رو مبل کله اش تو موبایلشه ،بعد می یاد بالا می گه چرا نمی یاین برنامه ببینید ،من می گم تکرارشو روزا می بینم ،دیگه جوابشو نمی دیم ،می ره جاشو می ندازه می خابه ،کم پیش می یاد با هم حرف بزنیم ،فکر می کنم قبلا هم اینجوری بودیم ؟!قبل اینترنت دار شدنمون ،زنیب چند وقته بیشتر و بیشتر وابسته موبایلش شده قبلا اینجوری نبود به من گیر می داد که چرا اینقدر با موبایلم ور می رم ،و غر غر می کرد ،الان خودش جای منو گرفته ،احساساتش رو درک می کنم ،وقتی نگاهش می کنم ،خودمو می بینم که نا امید و ناراحت از همه ی دنیا می چسبیدم به موبایلم و خودمو باهاش سرگرم می کردم تا یادم بره غمهام ،بعدش می خابیدم و صبح باز ،فکر می کردم قبلا هم همچین گل و بلبل نبودیم ،پس بی اهمیت می شه ،هرچیزی که نگرانشم ،نگران نه ،یه حس بدبختی که گریبانمون رو گرفته ،داشتم فکر می کردم ،اگر کنکور ارشد قبول نمی شدم الان عصبی و ناراحت داشتم در به در دنبال کار می گشتم ،فکر کردم چقدر خوب شد که قبول شدم حالا هر رشته ای چه اهميتی داره ،حالا این پروسه ی لعنتی ثبتنام اینترنتی به پایان نمی رسه ،فک کنم باید دوباره برم دانشگاه ،تا چوب بالا سر این اموزشی ها نباشه کار نمی کنن ،باید برم ببینیم چه خبره ،چرا انقدر طول کشیده پس کی می تونم انتخاب واحد کنم ،مسخره ها ،ثبتنامی که فوق ،فوقش یه ساعت طول می کشید الان یه هفته اس طول کشیده ،اصلا من هر قبرستانی که قبول می شم باید این اموزشش و پروسه ی ثبتنام اش منو دق مرگ کنه ،که من بعد اینکه جام سفت شد برم برینم تو اموزش این دانشگاه ها ،پدسگا ،بهش فک می کنم حرصم می گیره ،مردک عوضی ،جونش بالا می اومد جواب سوالمو بده برگشته به من می گه چجوری لیسانس گرفتی خاستم بگم تو بی سواد سست عنصر چجوری اینجا استخدام شدی ،اونجوری ،پدسگ مفت خور ،امروز اگه تا اخر وقت جواب نیاد فردا می رم می رینم تو قبر مرده اشون ،

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s