پله 

به پله ها فک می کنم ،پله های به شدت مارپیچی و زیاد و عریض و لیز ،که دارم با تقلا و زور خودمو ازشون بالا می کشم ،یه حس دلهره و ترس تو دلم حس می کنم ،پایین رو نگاه می کنم ،از نرده ها می گیرم ،سفت ،تا لیز نخورم ،و می رم بالا ،بالا پشت بوم انگار ،سرسبزه و سرد ،خیلی جمعیت هست نمی دونم صف چیه ،همه از پله ها می خان استفاده کنن ،یه لحظه  شبیه دانشگاه می شه و جمعیت دانشجو هستن ،یهو یه  هلی کوپتر از این بزرگا و سفید داره می یاد هی پایین تره من می ترسم و پرت می شم زمین دستم رو زمین و عقب عقب می رم و دارم جلومو نگاه می کنم ،می گم ینی قرار منو بکشه ؟!هلی کوپتر دقیقا از بالای سر من رد می شه ،دقیقا ،نمی تونم هیچ حرکتی بکنم ،یخ کردم و حتی نمی تونم جیغ بزنم ،از بالای سرم رد می شه و من بلند می شم نگاه اش می کنم که دور می شه ولی دور می زنه ،می رم لای جمعیت ،حتما می خاد منو بکشه ،ولی چرا ،به پله ها می رسم ،هنوز لغزنده و همه دارن به همون روش ازش بالا و پایین می رن ،این خاب پله ها رو قبلنم دیدم ،از خاب می پرم و فک می کنم پله های دانشگاه چه شکلی بود ؟یادم نمی اومد ،زیاد فک کردم تا یادم اومد. اونجا پله های کجاست که من دوبار خابشو دیدم ،پل صراطه ؟

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s