ساعت یک شد بالاخره. چه دیر می گذره. 

من این همه فکر و خیال کردم ولی هنوز ساعت یک نشده ،حالا اگه سریال میدیدم ،سریع ساعت میشد دو ،امروز سریال دیدم دو قسمت بعدی سیرکل رو ،موهامو رنگ کردم بد نشده ولی زیاد خوبم نشده ،کری سلکت ادر رو خوندم. دیگه حال نداشتم مدارشو تمرین کنم ،چند  دور برای تمرین حل کردن کشیدمش دیگه. 

با نیایش حرف زدم ،از این در و اون در ،گفتم چقدر خوبه که توام پارک هه جین رو می بینی ها ،وگرنه با کی هی  از ذوق مرگی هام میگفتم میخندیدم والا ،یه چند تا فیلم توی اینستا گزاشتم ،

سیرکل خیلی توهم و پیچیده شده ،الان تازه فهمیدم ان یارو پلیسه در واقع اون پسره اس که اصرار داشته ادم فضایی ها وجود دارن حالا معلوم نیس به چه طریقی تراشه رو از تو گردنش در اوردن زنده اس و حافظه اشو از دست داده بود که تازه به دستش اورد اخر قسمت چهار ،بعد حالا اخرش فهمیدم که این اونه ،دختره ام واقعا ادم فضایی بوده ،

خلاصه اگه موازی تعریف میکرد همه چی معلوم بود بهتر بود تا ،اینجوری ادم هی گم میکنه این کیه ،اون کیه ،

اون  یارویی که زمین مدرن رو ساخته همون پروفسور بوده ،احتمال برادر دو قلوش رو کشته ،چون دانشجو هایی که تو تحقیق باهاش بودن رو موش ازمایشگاهی میکرده ،پدسگ ،اینجا اون یارو نقشش منفیه ،همه جا مصبت بوده ها 

چرا خابم نمییاد ،کاش فردا دانشگاه تعطیل باشه استاد ضایع شه ،اخ دلم خنک میشه ،چچچججووررر

موهامو که رنگ میکنم خیلی نرم میشه دوس دارم ،ولی خب رنگش همیشه زاقارت میشه ،ریشه اش زودتر از بقیه جاها رنگ میگیره ،نمیدونم چیکار کنم بازم یه رنگ بخرم بزارم یا نخرم نمیدونم 🤔🤔🤔  ،

چیز جدیدی یادم نمییاد. برم اینستا ببینم چه خبره 

سه شنبه/مدل موه «تازه از رختخواب در اومده «دوس دارم .

بیشتر چیزهایی که خیال می کنی از من می دانی, چیزی جز خاطرات نیست.

چه جمله ی سنگینیه ،نه ؟

تا سر مدارهای سلکت ادر خوندم .تا اینجا که مشکلی نداشتم .نمیدونم قرار تو امتحان چه چیزی بده و چجوری اینارو ترکیب کنه که من موندم ینی .اینو پاس میکنم یا نه .

حوصله خوندن ارائه اشو ندارم ،به نظر لازمه که بخونم ؟

این هفته دیر گذشت .عوضش هفته دیگه که امتحان زود می گذره .کاش حدال چندتا نمونه سوال می داد .این کسخلای تو کلاس که نصفشون این دومین بار که باهاش این درسو دارن فقط میگن سخته نمیگن سوالاش چه مدلیه .خب طبیعیه که سخت باشه برای تو که یه روز نشستی سرش خوندی .بعد اینکه خب امتحان سخت میشه دیگه اسون باشه که بهش نمیگن امتحان .اش یه مشت عقب افتاده  دورمو گرفتن خدا .

.

گلی که تو هوای سرد شکوفه بده ،گل واقعیه. 

+هدیه ای براتون دارم که بیانکر احساسمه،می پذیرینش؟+دوسال پیش بود گل وحشی خودرو دیدم خیلی زیبا بود اونقدری که به گلخونه بردمش،اما بعد چندسال شکوفه نکرد،فقط برگاش بزرگ وبزرگتر میشدن مثل پیاز سبز بود،فکر کردم به خاطر اینکه از طبیعت کندمش اوردمش برای همین یه سال دیگه صبر کردم،اما بازم شکوفه نداد،وقتی پرسیدم ،گفتن آب وهوای سرد می خواد تا گل بده،فک ‌میکردم گل نمیده چون گلخونه گرم بوده ،جالب نیست؟

گلی که تو هوای سرد شکوفه بده ،گل واقعیه. 😏💕
سریال ماسک/

شور زندگی 

«اگر انسان «شور زندگی «داشته باشد ،اصلا این پرسش برای او پیش نمی اید که «معنای زندگی » چیست ؟این به این معناست که اگر شما به علل مختلف عاشق خود زندگی کردن باشید ،میگوییم که شما نسبت به زندگی «شور» دارید. وقتی عاشق خود زندگی هستید ،هیچ وقت نمیپرسید ایا باید دنبال معنایی برای زندگی باشم ؟یا باید به هدفی برسم ؟فرد وقتی عاشق کسی است ،دوست دارد با او حشر و نشر داشته باشد ،اما اگر روزی پرسید نشست و برخاست من با او چه کارکرد و یا فایده ای دارد ،بدانید که شور و اشتیاق او نسبت به ان فرد از بین رفته است ،چرا که تا وقتی عاشق است نمیپرسد ایت چیز برای چه می خواهم ؟وقتی شور زندگی وجود ،هر انسانی در هر برهه ای ،هیچ وقت پرسیده نمی شود برای چه زندگی می کنیم ؟»

/انسانی که شور زندگی دارد ،پرسشی در باب معنای ان ندارد./ 

صفحه اندیشه ی روزنامه ایران روز دوشنبه 8خرداد. 

پارک هه جین یا ال ؟

اینایی که لپ تاپ رو میزارن زمین و باهاش کار میکنن گردناشون خشک نمیشه ؟

من دو دیقه اس به این حالت نشستم و گردنم در شرف خشک شدن به شدتیه .

از شنبه استارت خوندن حساب کامپیوتری رو زدم .یادم نمی یاد جمعه چی کار کردم …اهان اسلایدای کوفتی ارائه حسابو ساختم تا عصری سر اون بودم بعد رفتم قطار بوسان رو گذاشتم با زهرا دیدیمش بالاخره بدش نیومد زیادم نقد میکرد وقتی از یه چیزی خوش بیاد هی در موردش حرف میزنه و جو گیر میشه .

خلاصه دادم به امیرم رفته دیده خوشش نیومده کسخله ولش کن .امیر فیلم میدونه چیه اخه

تا فصل چهار تا سر جایی که روشهای مدار کشیدن و جمع کننده ها هست خوندم.سعی کردم خوب بخونم که نیاز به دوره پیاپی نداشته باشم .فردا رو نمیخونم به سریال دیدن و کارام می رسم قرار برم نازی اباد یه دور بزنم یه رنگ بخرم موهام افتضاح شده رنگشون کنم .سریال مسک رو هنوز ندیدم .پارک هه جینم ندیدم هنوز .چون ماه رمضون شده شامو دیر میخوریم دیگه نمیتونم شبا بیام سریال ببینم .خوابم میگیره زود .یادش بخیر قبلنا چقدر سریال میدیدم شبا .تا ساعت سه چهار چقدر خوش بودیم .الان چی .باز بهتر از بلا تکلیفی قبل دانشگاه اومدنمه .بدبختی کار پیدا کردن ممکنه بازم شروع شه .با اومدن تابستون .

قرار که دنبال کار بگردم با تموم شدن امتحانا .به نظرت این سری با رزومه ای که یه مدرک فوق لیسانس بهش اضافه شده جایی برام کار هست .

گفتم ارائه پردازش موازی رو 100شدم ؟

رفتم ارائه دادم چون این سری به متن مسلط بودم و قشنگ همه چیو حفظ کرده بودم برای همین خیلی خوب دادم ارائه را بعد سوالاشم جواب دادم خلاصه از نحوه ارائه بهم داد 100 پاسخگویی 95.در هر حال 100 دیگه این سری راضی بودم از ارائه دادنم .

هیچی دیگه اینطوری .

امسال اولین کتاب رو خوندم .

اولین کتاب سال 97:گلهای جنگ

فیلمشم هست دانلود کردم حالا یه روز میبینیم با زینب .

یه سریال جدید شروع کردم اسمش دایره اس از این تخمی تخیلی ها گیکی توشه «قلب»

بد نبود دو قسمتشو دیدم .

دیگه گردنم خشک شد من رفتم .

فعلا .نمیدونم فردا اول حاکم ماسک رو ببینم یا اول پارک هه جینو ؟!هوم ؟

 

مردن یا زنده ماندن ،مساله این است. 

_فکر می کنی مردن اسونه ؟+اسون نیست، اما زنده موندنم اسون نبود وقتی هیچ امیدی نیست ،زندگی خیلی سخت می شه ،اون روز حس کردم همون یه ذره امیدی هم که داشتم از بین رفت. 
دفتر درخشان ،قسمت ده. این سریال عالی بود. دلم براش تنگ شده. . 

رییسی مرد بود. هیچوقت پشیمون نمیشم از اینکه بهش رای دادم .

نقل است که روزی معاویه برای نماز در مسجد آماده می‌شد. به خیل عظیم جمعیتی که آماده اقتدا به او بودند نگاهی از سر غرور انداخت. عمروعاص که در نزدیکی او ایستاده بود، در گوشش نجوا کرد که: بی‌دلیل مغرور نشو! این‌ها اگر عقل داشتند به جماعت تو نمی‌آمدند و علی را انتخاب می‌کردند. معاویه برافروخت.عمروعاص قول داد که حماقت نماز‌گزاران را ثابت می‌کند. پس از نماز، بر منبر رفت و در پایان سخن‌رانی گفت: از رسول خدا شنیدم که هر کس نوک زبان خود‌ را به نوک بینی‌اش برساند، خدا بهشت را بر او واجب می‌نماید و بلافاصله مشاهده‌کرد که همه تلاش می‌کنند نوک‌ زبان‌ِشان را به نوک بینی‌ِشان برسانند تا ببینند بهشتی‌اند یا جهنمی؟ عمروعاص خواست در کنار منبر حماقت جمعیت را به معاویه نشان دهد، دید معاویه عبایش را بر سر کشیده و دارد خود را آزمایش می‌کند و سعی می‌کند کسی متوجه تلاش ناموفقش برای رساندن نوک زبان به نوک بینی نشود. از منبر پایین آمد در گوش معاویه نجوا کرد: این جماعت احمق خلیفه احمقی چون تو می‌خواهند. علی برای این جماعت حیف است
.

ارائه ،ریدم به مملکت گهی ،قاب ایفون.

یه یارویی بود سر خیابون دانشگاه قاب ایفون میفروخت خیلی قیمتاش خوب بود ،الان چند وقته میخام قاب بگیرم برای گوشیم ،اون یارو دیگه نیست دارم ارائه ی پردازش رو حفظ میکنم ،نمیدونم حالا اونجا یه وقت یادم نره و اینا ،باید حفظ کنم.