😌😌😌😌

난 한국인과 결혼하고 싶다.

Advertisements

مه.

جالبه که وقتی به اخرش می رسه ،می فهمی اشتباهه ،هیچ وقت وسط یه کار. متوجه نمیشی که اشتباهه.
فردا روز عرفه اس ،پارسال تو همچین روزی خاستم که معجزه رو بهم نشون بدی ،فک میکردم اگر ارشد قبول شم همه مشکلات م حل میشه ،نمیدونستم دارم اشتباه میکنم.
ولی با این حال اون روز یادم نمییاد بهت چه قولی دادم ،منو ببخش که یادم نمییاد. منو ببخش که بد بودم ،همیشه ناشکر و ناسپاس هستم. سختی از پی سختی مییاد. همه ی روزای زندگیم سخته و پر از گناه و تلخی ،چجور میشه خودم رو پاک کنم ؟از پلیدی های درونم ،از کینه های درون قلبم ،چجور میشه صبرم زیاد شه ؟چطور میتونم باز هم ازت خواسته ای داشته باشم تو روز عرفه ؟
اره همینه "تکه ای از وجودم شکسته ،قلبم سرد شده ،سخت شده …"
خسته ام مثل همیشه. چرا روزهای زندگیم رو به اخر نمی رسونی ؟چرا جنگ نمیشه ؟چرا درد انقدر پایداره ،چرا انقدر ناراحتم.
به موزیک گوش میدم و گریه میکنم ،یه روزی ماهم از ته دل احساس خوشبختی خواهیم داشت ،یه روزی ،

جنگل مخفی رو تموم کردم

داستان واقعی ای داشت سریالی که همین دو دیقه پیش تمومش کردم ،سرتاسر تلخی و واقعیت تام ،این دقیقا چیزی که داره تو جامعه ما هم اتفاق می افته ،یه سری ادم بدبخت رو به خاطر دزدی های ناچیز دستگیر میکنن ،ولی کله گنده هایی که با یه حرف ، با یه تلفن بیلیون ها پول رو جا به جا میکنن و منبع فساد هستن رو هیچکسی نمیتونه بهشون دست بزنه حتی یا نگاه چپ بهشون بکنه ،وقتیم که همه چیز بدیهیه و قرار دستگیر بشن خودشون رو به مریضی میزنن ،خیلی غم انگیزه.

دادستان لی چانگ جون ،یه ادمی رو که قبلا برشکست شده بوده و یه مقدار پول براش مونده بوده و میخاسته جایی کسب و کاری ایجاد کنه رو به گروه هانجو که در معرض ورشکستگی معرفی میکنه ،ندونسته از اینکه اون پول یه سرمایه هنگفت بوده که از طريق های مختلف و غیرقانونی مصلا فرار از مالیات به دست اومده ،در واقع قرار بوده پولشویی بشه ،اون پول یهو گروه هانجو رو تکون میده ،و به یه گروه قدرتمند تبدیل میشه ،دادستان وقتی از این قضایا مطلع میشه که دیگه راه برگشتی براش نمونده بوده ،برای همین میمونه و مثل یه سگ وفادار برای رییس گروه هانجو که در واقع پدر زنشه ،دم تکون میده،اون تو این مدت از هر قرارداد غیرقانونی و فساد انگیز مدرک جمع میکنه ،تو مدتی که نایب رییس دادستان بودش ،به دنبال یکی بوده که جربزه ی این که این مدارک رو داشته باشه و تا اخرش ادامه بده ،بوده که هانگ شی موک رو پیدا میکنه و باقی ماجرا ،نامه ای مه نوشته بود سرتاسر حقیقت محض بود ،خیلی غم انگیز بود ولی ،اخرشم طفلک خودشو کشت ،
در کل سریال خوبی بود. خوشالم که ولش نکردی. 💕👍

 

وصیت دادستان: »

 

جمهوری کره داره سقوط میکنه حتی حس امنیت وایمانی که اکثر مردم عادی در امنیت هستند هم از بین رفته و این جایی هستش که ما الان هستیم جامعه ما به زودی نابود خواهد شد…برای 19 سال ,برای 19 سال به عنوان یه دادستان بزرگ شدن این حفره تباهی رو با یه سرعت وحشتناک درست مقابل چشمام مشاهده کردم
-یه بار، یه خانم مسن که به سختی زندگی می کرد
به دست و پام افتاده بود یه روزم، باید یک نفر رو به خاطر دزدی دستگیر می کردم که هیچی هم نداشت
به جز 3000 وونی که از فروش جنسای بنجل به دست اورده بود روزا یه همچین آدمایی رو دستگیر می کردم
و شب به یه سالن مخفی می رفتم اونجا، آدمایی رو ملاقات کردم که با یک کلمه صدها بیلیون پول در میاوردن
و دیدم که اونا می تونن از دست عدالت فرار کنن
وقتی مراعاتشون رو نمی کردم صداقانه و مو به مو دستورعملهایی که رئسا بهم میدادن رو اجرا می‌کردم
اگر جامعه ما فاسد شده من ندیدش گرفتم من از چیزی که داشتم لذت می بردم حتی اگه فاسد و خراب بود…
فساد توی جامعه ما دیگه یه بیماری نیست ،داره تبدیل به کشتن آدما میشه داریم درباره زندگی حداقل ده ها یا صدها نفر حرف می زنیم باید از همون از اول شمشیرمو
از غلاف بیرون می کشیدم اگر شمشیرمو بیرون نکشم
حتی با اخرین نفسام، سیستم خودش سقوط میکنه
اون چیزی که میتونه سیستم از بین رفته رو برگردونه زمان هم نیست پول هم نیست …حتی اگه اتفاق غیر منتظره ای بیافته خون چیزی هستش که میتونه این سیستم به فنا رفته رو احیا کنه خون آدماي زيادي میخوام بگم که تاریخ اینو ثابت میکنه اما قربانی خون هنوز ادامه داره

«

اسب های افسارپاره کرده ی جو زده ی ژاپنی

«در روابط معمولی بین انسان ها ،خیر و شر ،اعتماد و بی اعتمادی ،به شکلی زشت و ناپاک چهره نشان میدهد ،و هرکدام با داشتن سهمی اندک ،با یکدیگر در می امیزند. ولی هنگامی که ادمیان دورهم جمع می شوند تا گروهی را تشکیل بدهند که سر سپرده ی پاکی و خلوصی نه این جهانی شوند ،این احتمال همچنان هست که بدی شان باقی بماند ،از وجود یک یک افراد گروه پاک شود ولی با یکپارچه شدن ،کریستالی ناب و یگانه به وجود اورد ،پس شاید بتوان در میان مجموعه ای از گوهرهای سفید ناب ،گوهری سیاه همچون قیر نیز پیدا کرد. »
ص526 / اسب های لگام گسیخته

Wind 💨

باد خوشایند ،سلام!
از اخرین دیدار ما با همدیگه مدت زیادی می گذره.
وقتی قطرات باران در این پاییز تنهایی در تب و تاب هستن ،تنها با یک قدم شهر رو ترک میکنن. زمانی که باد سهمگین می وزه ،خاطرات را محبوس میکنه.

«پیانو در جنگل » کیوهیون/