سه شنبه ی بی سریال 😭😭😭/😭سر درد /

باز زمستون شد من نانوک شدم .
یه دیقه کلاهو از سرم برداشتم سر دردی گرفتم که حد نداره ،ریدم به خودم ،گاهی وقتا دوس دارم جای اونایی باشم که یه شال نازک سر می کنن و باد می خوره بهشون و هیچیشون نمیشه ،اینا واقعا سردشون نی ،؟من دور خودم لحاف پیچوندم فقط چشام معلومه ،بعد اینا ریلکس فقط یه سویی شرت پوشیدن ،شعت.تازه شلواراشونم شبیه شلوارک ،سه شنبه ی بی سریال و مسخره و گوهی رو گذروندم ،الان ساعت چهار صبح چهار شنبه اس ،یادش بخیر قبلنا گاهی تا این موقع سریال می دیدیم .همه چیز به طرز وحشتناکی بیهوده و بی ارزش و پوچه .پشت هرکاری که می‌کنم :خب مثلا که چی ؟! .
تازه امروزم باید برم بیرون ،نمیشه این رشته ی بین من و امیر علی گسسته شه؟اصلا نمیخام هیچ رابطه ای با هم داشته باشیم ،اه .کاش کنسل شه . میخاد بیمه ی شرکتش رو اینترنتی کنه کارمند کم داره میخاد منو هم به لیست بیمه اش اضافه کنه 😬😬😬😬😒میخام صد سال اضافه نشم ،فردا برا اونم میخاد صد تا نوقاز بگه ،همشون سر تا پا یه کرباسن ،از بابا بگیر تا مامان زهرا امیر از همشون متنفرم .این وسط زینب قابل تحمل و فرشته بینمونه ،ریدم به این شانس و زندگی و خدایی که نیست تا حداقل یه جو شانس و فرصت زندگی بهتر حداقلی به زینب می داد .اه .مردم خدا دارن ماام خدا داریم .

Advertisements

رودخانه

🍃رودخونه ها هرگز به عقب برنمیگردن
مثل رودخونه زندگى كن
گذشته رو فراموش كن و روى آینده ات
تمركز كن🍃

برای من آینده ای وجود نداره ،همش گذشته اس ،هیچ آینده ای در انتظارم نی .هر روز مثل دیروز .

اشک ها قلبمو پر می کنن ،این یه جهنم سیاهه

آنقدر با گوشی ور میرم تا چشام دیگه نای تحمل نور رو نداشته باشه ،دستام دیگه تحمل نگه داشتن موبایلو نداشته باشه ،بعدش وقتی چشامو می بندم بدون فکر و خیال بخابم و آرزو کنم که یا من هیچ وقت بیدار نشم یا اینا .

اتاق شماره ۱۹

«هرکی تو زندگیش یه اتاق شماره ۱۹ داره ،مهم نیست چقدر به بقیه نزدیکه ،دلش نمی خاد که کسی چیزی از اون اتاق بفهمه ،مهم نیست چقدر با بقیه احساس راحتی می کنیم ،بازم نمی تونیم کسی رو تو اتاق راه بدیم .»
چون این اولین زندگیمه /
پ.ن:اینجا اتاق شماره ۱۹ منه .

Hope all your dream will come true,

سریالام عقب می افتن ،چون شبا نمیبینمشون ،خوابم میگیره ،سر درد می گیرم یا حسش نیست ،برای همین هم عقب می افتن ،بالاخره خلاصه نویسی و اسلایدای مقاله تحمل پذیری رو آماده کردم ،۱۴ام ارائه امه .برای سیستم عامل عزا گرفتم که هیچ کاریشو نکردم نه مقاله آماده کردم و نه حتی لای جزوه اش رو باز کردم ،خدا بخیر کنه ،نیفتم خوبه 😭😭😭😭😐😐😐😐 فردا امتحان میان ترم دوم معماریه ناویه،بهش گفتم این هفته و هفته بعد رو نمییام،می خام بپیچونم برم بیرون ،در واقع حوصله درس خوندن نداشتم میخاستم مقاله رو تموم کنم امروز ،دوس داره بهش از قبل بگیم که نمی ییام 😒😁اسکله،هفته بعد آزمون استخدامی مرحله دومشه برای همین نمیتونم برم دانشگاه ،هوم ،دیگه اینکه هنوز دو قسمت سریال چون اولین زندگیم رو ندیدم ،گوبک کاپل هم تموم شد قشنگ بود .الان فقط مد داگ و لی مینکی رو دارم ،مد داگ رو هم اکثرا سه شنبه ها تو سلف دانشگاه میبینم .بخوابیم فردا میخام برم بیرون با زینب .

درباره ی سه هی .

«ازدواج ینی :ملاقات کردن یک آدم خوب ،داشتن یک عشق خوب ،خریدن یک خونه خوب ،ولی واسه من سخته ،پس خودم تنهایی تلویزیون رو روشن می‌کنم ،تنهایی غذا میخورم ،….چون بی عشق زندگی می‌کنم ،منو سرزنشم نکن …»
پ.ن:این ترجمه ی او اس تی پارت پنج سریال “چون این اولین زندگیمه “هست ،خیلی قشنگه ،این تیکه شعر داره “سه هی “ رو تفسیر میکنه ،من زندگی سه هی رو خیلی دوس دارم ،دقیقا ایده الم برای زندگی ،یه زندگی مثل روتین زندگی سه هیه،یه خونه خوب داره ،یه کار خوب داره و این یعنی یه زندگی ایده ال داشتن ،ذاتا منم تو زندگیم دنبال همینم ،صبح پا میشه میره سرکار ،شب بر میگرده مییاد به گربه اش که خیلی دوسش داره غذا میده ،مطالعه میکنه ،یخورده تو تختش فک میکنه از اینور و اونور و بعد میخابه ،و باز …*عالیه ،کاش اون زندگی من بود .رییسش بهش میگه تو ،مغزت فقط دو تکه داره گربه ات و وام خونه ات ،ولی الان سه تکه شده چون غیر منتظره عاشق مستاجرش شده 😂 تازه باهاش ازدواجم کرده ،در واقعا عشق بعد ازدواج که میگن همینه 😂❤️فوق العاده اس این سریال .

هفته یکی مونده به آخر آبان

ینی من از صبح ساعت یازده جزوه رو آوردم پایین همراه لپ تاپ بعدش نشستم سریال دیدم تا ساعت پنج اینا ،ناهار و اینا هم بودن ،جزوه هنوز همونجا مونده ،یه تمرین هم هست که هیچی ازش حالیم نمیشد و اون هفته هم که تعطیل بود ،
خجالت اور نی فردا برم کلاس و تمرینی حل نشده باشه ؟!
سه شنبه هم نرفتم سر کلاس دکترای سعیدی ،نشستم سلف مد داگ دیدم تازه با یه دختره هم آشنا شدم که کی دراما لاور بود ،بعدشم هیچی دیگه ،این هفته چون مامان نبود فقط با زینب سریال دیدم همین ،هفته بعد میخام مقاله ی گوز تحمل پذیری رو اوکی کنم که هفته بعدش ارائه دارم بدم راحت شم،شاید بعد از ارائه این ،برم سر مقاله های سیستم عامل ،کتاب هم نخریدم بخونم ،چون این اولین زندگیمه یازده و دوازده فوق العاده بود ،بهترین سریال این سری همین لی مینکی عه ،فعلا همین .