از اول بهمن تا۱۲بهمن .

تو این مدت سه تا کتاب خوندم :دو تا کتاب کره ای ها که خیلی خوب بودن و زوال فرشته که پایانش واقعا غیر قابل پیش بینی بود،یه سریال دیدم :کانگ چی ،الانم دارم سریال پادشاه دو دل رو می بینم .قسمت ۸ هستم .بد نی ولی این سری زیاد اصرار ندارم همشو ببینم آب بندی بشه می زنم جلو .زندگی طلایی من رو ریدن توش ،باورنکردنی سریال به اون خوبی رو اینطوری خرابش کردن ،شت .سون اوگونگ هم یخورده عصابمو خورد کرده بس که هی دعوا میکنن ،ولی خنده داره ،هیچی دیگه همین .

Advertisements

آهنگ برفی /چه روز برفی خوبی بود .

برف:

امیدوارم فردا صبح, بیرون برف سفید باشه

بعدش من برات یه لیوان چای درست میکنم

فقط کافیه همینطوری کنارم بمونی

بهم قول بده

برف خواهد بارید؟

وقتی که ما خوابیم…

برف خواهد بارید؟

روی چشم های بسته ات…

برف خواهد بارید؟

وقتی فردا صبح پرده رو کنار میزنیم…

برف خواهد بارید؟

عجله نکن, یه چیزهایی هست که هنوز نتونستم بگم

بعد از اینکه بخوابیم…

امروز, دیروز میشه

فقط کافیه همینطوری کنارم بمونی

تو قول دادی

برف خواهد بارید؟

وقتی که ما خوابیم…

برف خواهد بارید؟

روی چشم های بسته ات…

برف خواهد بارید؟

وقتی فردا صبح پرده رو کنار میزنیم…

برف خواهد بارید؟

خوب نگاه کن! بیرون فوق العاده سفید هست

برف…داره برف میباره

برف…داره برف میباره

داره برف میباره

داره برف میباره

پشت پنجره داره برف میباره

همونطوری که دیروز گفتیم…

برات یه لیوان چای درست میکنم

🎵🎵

کانگ چی رید

وای ،ینی واقعا پیش خودشون چی فکر کردن سریالو اینطوری تموم کردن؟حیف اون لحظات قشنگ و عشق سرشار بین این دو تا نبود ؟حیف این مهربونی سوزی و قشنگی رابطه اینا نبود ؟من می خاستم سریالو قسمت نه ول کنم بعد یهو قسمت یازده به نظرم جالب‌تر شد ،تا رسید به شروع عشق کانگ چی به سوزی اصلا فوق العاده بود ،هفده عالی بود ،تو هیچ کدوم از سریالاشون نقش دخترا آنقدر قشنگ و از خودگذشته و مهربون نیست انقدر که تا آخرین لحظه اعتماد داشته باشن و همش پشت عشقشون باشن،همه ی ابندی های سریال رو فقط برای اینکه ببینم آخرش اینا بهم می رسن ‌‌خوشبخت می شن تحمل کردم ،ینی آنقدر پایان یه سریال میتونه مزخرف باشه ؟!و آنقدر آب بندی اخه ؟نصف یه ساعت فقط داشتن به هم نگاه می کردن.دیگه من هیچی ندارم بگم هیچی . ریدم به نویسنده اش ینی ،کسخلا ،تا حالا آنقدر حرص نخورده بودم ،نکبتا ،ریدن تو کل سریال با پایانش ،دوس نداشتم از چشمم افتاد

هرکس از ظن خود شد یار من …/کانگ‌چی .

«راهب بودایی مو هاک به امپراطور ته جو گفت :“زمان لازمه تا یکیو بشناسی “ ،چشمهای یک خوک فقط خوک رو می بینه ،چشمهای یک بودایی فقط یک بودایی رو می بینه ،اگر کانگ چی رو یک هیولا می بینی ،پس باید خودتون هم یک قلب هیولایی داشته باشین .»

فرماندار ./کانگ چی : د بیگینیگ ./ یا کتاب خانواده گو /

کانگ چی / از یکشنبه تازه قسمت ۱۵ام .

«نمی دونستی ؟کسایی که بیش‌تر از همه دوستشون داری ،کسایی ان که همیشه بدترین ضربه ها رو بهت می زنن ،ادمهای زیادی وجود دارند که به خودشون میگن انسان،اما با کارهایی که میکنن از یه حیوون هم پست ترن،چیزی که انسانییت رو تعیین میکنه خون در رگها نیست ،تصمیم هات و کارهات برای داشتن یه زندگی خوبه .»

پ.ن: سریالش از قسمت یازده به بعد جذاب شد .کانگ چی خیلی جیگره خیلیم بدبخت و تنهاس ،چقدر تعجب کرده بود ‌و براش عجیب بود که دختره داشت ازش دفاع می‌کرد با اینکه دیده بود کانگ چی چطور تبدیل می شه ،چقدر حسش رو دوس داشتم نمیدونم چطوری باید حسش رو بگم خیلی خوب بود .

کانگ چی /سون اوگونگ /قسمت هفت /یک بهمن /

پنج قسمت » کانگ چی » دیدم ،باحال بود ،یخورده حرص در بیاره ،ولی چون لی سونگی داره فعلا جالبه ،البته داستانشم بد نی ،منتها هنوز اونطور که از اولش خیلی جذاب برام بوده باشه نی ،مثلا داستان «عقل کل سون اوگونگ» خیلی باحالتر و جذاب‌تره از همون اول جذبش شدم .اینم خوبه ،ولی فعلا شک دارم که در ادامه هم می تونم بگم عالی یا نه ،باید به ده برسه بعد نظر نهایی بدم .

قسمت هفت «عقل کل سون اوگونگ » رو دیدم وای ینی فقط داشتم غش و ضعف می رفتم ،مردم براش ،رفت یهویی دختره رو بوس کرد اصلا همشون کپ کردن 😂😂😂 قیافه ماوانگ دیدنی بود ،مردم ینی ،صدبار صحنه اشو نگاه کردم .قرار بود شب دو قسمت دیگه از کانگ چی رو ببینم ولی دیگه عقل کل رو اندازه دوساعت دیدم 😆 شب خوش .زوال فرشته وسطاشم.

زوال فرشته /چهارمین کتاب از دریای حاصلخیزی .

-حالا چرا آنقدر نگران آن نامه هستید ؟

هوندا:تو او را به نوشتن نامه واداشتی؟

-فکر کنید من این کار را کردم .حالا می خواهید چه کار کنید ؟

هوندا:هیچ کار ،فقط منظورم این است که داری راه زندگی کردن را یاد می گیری .راهی تاریک که هیچ مهربانی ای در آن نیست .

-اصلا دلم نمیخواهد که مهربان به نظر برسم

ه:ولی در آن روزهای نامزدی تو خیلی مهربان بودی .

تورو:کاری را انجام دادم که شما می خواستید .درست نیست ؟

هوندا :بله .

مکالمه بین هوندا و تورو /چقدر این هوندا عوضیه .

هوندا الان ۷۶سالشه یک روز تو گردش تو یکی از شهرای بندری با یه پسر که مامور یا دیده بان کشتی هایی که تو بندر رفت آمد می‌کنند ،بود ،آشنا شد و تا دیدش فهمید که این پسر ذاتش مثل خودشه ،پسر هم نظرش به هوندا جلب شد ،بعد از تحقیقاتی در مورد پسره ،اونو به فرزند خواندنی گرفت ،بعد معلوم شد که پسر که اسمش “تورو”عه همزاد چهارم کیو اکی هه ،حالا یکی از خانواده اشراف پیشنهاد ازدواج دخترش با پسررو داده و اونا با هم در ارتباطن ،ولی پسره از این کارا خوشش نمی یاد و کلا یه طوری بد ذات و شریر و می خاد به همه آزار برسونه ،از طرفی می دونه که هوندا هم اینچنین ،با یه دختر دیگه ای تو بار آشنا می شه و باهاش می لاسیده بعد یک روز رو معین میکنه که دختره نامزدشو که از خانواده اشراف هست رو از دور ببینه ولی می دونسته که دختره می یاد جلو و خودی نشون می ده ،از غس این کارا رو کرده بود ،نامزد می فهمه که تورو با یکی هست ،تورو بهش میگه اون دختره اس که آویزون این شده و دختترو مجاب میکنه تا یه نامه به دختر اویزونه بنویسه و محتویات نامه رو هم خودش به نامزده دیکته میکنه ،که در واقع به ضرر خود دختره نامزده اس ،بعدشم اینطوری میشه که نامزدی بهم می خوره .

من موندم این بدبخت کیو اکی ذاتش عوضی نبود چرا همذاداش آنقدر زاقارت از آب در اومدن ،

.