گویی این تردید در تمامی قلب ها موج می زند …/زوال فرشته /یوکیو میشیما

یخورده برای گذاشتن و‌گفتن از این داستان دیر بود ولی چون زینب داشت می خوندش ،کتابو که گرفتم دستم یادم افتاد یه چیز نوشتم براش و کامل نبوده ،کاملش کردم ،گرچه شاید اون چیزی که اون موقع از داستان فهمیده بودم فرق داشت با این چیزی که الان نوشتم .

:::::::کاشف به عمل اومد که تورو همزاد کیو اکی نبوده ،یه روز یکی از دوستای نزدیک هوندا که یه زنی بود که نزدیک بیست سال می شناخت ،تورو رو برای شب کریسمس دعوت میکنه و آنچنان با طمانینه و قشنگ حال پسرک رو میگیره که پسرک از حرص نمی دونست چیکار کنه آنقدر تحقیر شده بود و غرور چسکی اش شکسته بود به پیشنهاد زن ،دفتر یادداشت خاطرات کیواکی رو از هوندا می خاد ،بعد از یه هفته هوندا می ره تا دفتر رو پس بگیره می بینه تورو سم خورده ،پسرک چشماش کور می شه ،و هوندا آسوده می شه ،از دوستش می پرسه چی شد اینجوری شد ،زن میگه آنقدر غرورش زیاده که نخاسته کم بیاره و خاسته هر جور شده ثابت کنه همزاد کیو اکی ،در صورتی که اینطور نبود ،هوندا خیلی آدم خوبی بود یه سری ضعف ها داشت مثلا یه سری وجه های عوضی گونه داشت ،یا هیز بود دم پیری ،ولی در کل آزارش زیاد به کسی نرسیده بود ،تو تمام دوران زندگیش ،به فکر کیو اکی بود ،کیو اکی و مرگ ناگهانی ایش و اتفاقات اون دوران زندگیش رو تحت شعاع قرار داده بود ، هر چیزی هر منظره ای اونو یاد دوست جوان‌مرگش می انداخت ،وقتی فهمید که داره میمیره و دم دمای اخر عمرشه،به زندگی ای که کرده بود و دورانی که گذرونده بود نگاهی انداخت دید هیچ وقت از زندگیش لذت تمام رو نبرده ،و حالا که هشتاد سالش نمیتونه مثل یه جوون برگرده بگه که اره واقعا من زندگی نکردم و روشم اشتباه بود ،آخر عمری هم که با اوردن یه پسر بی سرپرست و بد ذات به غلط کردن افتاده بود ،همش فک می‌کرد اگر این پسر همزاد کیو اکی نبوده باشه و تو بیست و یک سالگی نمیره ، اون موقع باید چیکار کنم ،که حرفای دوستش به پسره باعث شدتا پسره اقدام به خودکشی نافرجام بزنه و هوندا رو از بند این بدبختی نجات داد ،هوندا رفت به معبدی که ساتوکو اونجا راهبه اعظم شده بود ،تا ببیننش برای آخرین بار و بهش بگه همه چیز رو ،تناسخ های کیو اکی و اینکه کیو چقدر دلش می خاست برای آخرین بار برای لحظه ای ببینتش،راه معبد خیلی نا هموار بود و هوندا می خاست به یاد کیواکی که این مسیر رو بارها رفته بود و آمده بود ،اون مسیر رو ‌پیاده طی کنه ،یه پیرمرد ۸۱ساله که درد شدیدی تو معده اش داره ،وقتی رسید و بالاخره بعد شصت سال ساتوکو رو دید ،ساتوکوی ۸۱ساله ،ساتوکو گفت مردی به اسم کیواکی نمی شناسه ،هوندا جا خورد گفت مگه می شه بعد همه چیز رو مو به مو تعریف کرد .ساتوکو گفت :چه عشق شور انگیزی .و بعد باز گفت فکر نمیکنین اصلا همچین آقایی تا حال وجود نداشته ،هوندا یکه خورد ،به فکر فرو رفت
از ساتوکو پرسید مگه شما ساتوکو ایاکورا نیستین ،اون میگه چرا این اسم غیر روحانی منه،هوندا اصرار میکنه و دست آخر ساتوکو چیزی میگه که واقعا حتی من رو هم شوک زده کرد اینکه :شاید اصلا همچین کسی وجود نداشته و این فقط تو تصور شما بوده ،آیا اعتقاد ندارید که چنین آدمی از آغاز هیچ جا وجود داشته ،هوندا میگ پس چرا ما هم رو‌ می شناسیم
حتما مدارکی دال بر اینکه این آدم وجود داشته هست ،ساتوکو در جواب میگه که می تونی با اطمینان بگی که ما دو‌نفر قبلا همدیگرو دیده بودیم !؟، و بعد میگه که «خاطرات مثل ایینه روح است ،بعضی وقت ها چیزهایی را نشان می دهد که خیلی از ما دور است و به چشم نمی اید ،بعضی وقت ها هم آنها را طوری نشان می دهد که انگار واقعا وجود دارد .»هوندا بهت زده می شه تو خودش فرو می ره و فک میکنه اگر اینطوره پس ینی کیو‌وجود نداشته پس در اینصورت ایساعو و یینگ چان هم نبوده اند …کسی چه می داند شاید من هم نبوده ام
.
من فک میکنم هوندا اشتباه زندگی کرد ،قانون های خودش رو داشت ولی اینکه زندگی ایش همش روم دار خاطرات همون بیست سالگی و دوستش کیواکی می گذشت اشتباه بود ،فک میکنم منظور ساتوکو هم همین بوده که چرا این مدت به فکر اون زندگی کردی و نذاشتی خاطرات ناپدید شن ،چرا نذاشتی کیواکی فراموش شه و به آرامش برسه ،چرا همش دنبال خاطرات و همزاد بودی ،چرا سعی نکردی زندگی خود خود خودت رو بسازی بدون اینکه عذاب وجدان داشته باشی ،چرا فک میکنی مجبوری که چون دوستت زودتر مرده پس باید خاطرات ش رو زنده نگه داری ،به نظر منم خاطرات به دردی نمی خورن ،باید بذاری برن ،محو شن ،هیچ وقت سعی نکنی به یاد بیاری ،اینجوری کینه ها هم کم می شن ،کینه هایی که در قلبمه .Sent from my iPhone

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.