The feeling/btob

همینجوری الکی هی سایتارو بالا پایین میکنم و حسامو و نظرامو درباره ی سریالا و فیلمایی که دیدم می ذارم ،بعد از دوباره این سایت رو می بندم میرم تو اون سایت ،امروز یه دور دیگه سیستم رو تا سر ریل تایم ها خوندم ،دیگه کشش نداشتم ریل ها رو بخونم ،برای همین نخوندم ،رفتم نشستم سریال دیدم بعد یه فیلم دیدم ،بعدش خسته شدم ،میخاستم جزوه رو باز کنم ریل بخونم که برق رفت ،رفتم پایین چایی بخورم ،بعدش سریال شبکه سه مسخره رو دیدم ،بعدش ماست و خیار درست کنم کوفت کنن ،گوز دادم ،بعد اومدم سایت ها رو ورق زدم ،زهرا گفت می شه تو‌دادگستری هم کار پیدا کنی ها ،رفتم سرچ زدم برا پارسال بود استخدامی ،این استخدامی معلمی رو هم عمرا قبول شم ،الکی پولمو هدر کردم ،میخام هرچی زودتر کار پیدا کنم ،نمیخام بیکار بمونم باید هرچه سریعتر هرکاری که بود رو و برم داشت رو برم ،حتی بازاریابی ،از کجا معلوم شاید خوشم اومد ،باید کار پیدا کنم ،باید ،حوصله ندارم هی غرغرای مامان رو عصاب رو با حرفای کس شری بابا رو به اینکه برم پیش امیر رو‌ بشنوم میخام سر به تن هیچکدومشون نباشه ،لحظه ای نیست که آرامش داشته باشم لحظه ای نیست که فش ندم لحظه ای نیست که ذهنم خالی شه لحظه ای نیست که نفرین نکنم،کینه تمام قلبم رو‌ سیاه کرده ،حرفا و مصاحبه های هاک یون گوگولی رو که آرامش از قیافه اش و صداش می باره می خونم ،قبطه می خورم ،به اینکه چقد خوبه که تونسته با تلاش به جایگاهی که لیاقتش رو داره برسه ، به اینکه چقد مهربونه ،چقد با محبته ،چقد تمام صفات حسنه ای که یک انسان می تونه داشته باشه توش جمعه ،براش خوشحالم ،براش آرزوی بهترین ها رو دارم ،پیش از همه اینا سلامتیش،آرزوهای من با این قلب سیاهم بهش می رسه ؟نمی دونم ،یک لحظه به ذهنم اومد که همه چیز پوچه ،اصلا شاید خدایی نیست ،همه چیز از اول بوده ،همینجوری الکی ،جنگل دریا ،بدیهی ان همشون اصلا ،من حتی ،هیچ وقت خدایی نبوده ،دروغه ،چطور می تونه این کارو با زندگی م بکنه ،اگر قرار بود انقد بی ارزش باشم چرا آفریده منو ،چرا اینجا ،حاضر بودم یه فاحشه توی کلاب های ژاپن باشم ولی اینجا نباشم ،کی دیگه مثل من از خانواده‌ه اش بدش مییاد ‌‌میخاد سر به تنشون نباشه ،فقط دعا میکنم که زودتر بمیرن ،توروخدا بمیرین ،توروخدا ،کدوم خدا ؟!!!!!!! یه نفر بود سالها پیش وبلاگش رو می خوندم ،اونم این مدلی بود ،چقدراز اینکه دیده بودمش خوشحال بودم ،عه پس هس مثل من ،خوش بحالش اون حتما اومده تهران برای خودش کسی شده ،زرنگ بود معلوم بود ،وقتی می رم طبقه سوم یاد خاطرات قدیمی ام می افتم انگار که قرار بمیرم و زندگیم جلو‌ چشام بیاد ،امروز یاد روزایی افتادم که مثل احمقا با شماره تلفن خونه زنگ زده بودم به اون انگل اشغال عوضی ،خاک تو سرم چقد کسخل بودم ،تقصیر اون جنده الناز هم بود ،اصلا بهم هشدار نداد ،با اینکه می دونست من چقد ساده و احمقم ،کصافط ،بعد فک کن با موبایل بابا به یکی دیگه اس داده بودم اسکل بودما ،وای چقد حرصم میگیره از خودم الان فک میکنم به اون روزا اصلا عقل داشتی تو ؟همچنان کسخلی ولی درجه اش کمتر شده ،بی انصافیه بگم مثل اون موقع ها هستم ،همه ی اینا چه فایده ای داره هنوزم تو این خونه خراب شده ایم با هر تفکری که باشم تو این خونه پیش این نفهما هستم بچه که بودم مثلا نه ساله اینا فک کنم شایدم کمتر فک میکردم چرا زینب انقد حرص می خوره از الکی ،تو این چند سال فهمیدم چرا ،دیر فهمیدم ولی بهتر از هرگز نفهمیدنه ،وقتی به گذشته زینب فک می کنم غصه ام می گیره خیلی بدبخت بوده از اول بدبخت ها ریدم به این پدر مادر که باعث شدن ما به دنیا بیایم در صورتی که انقد رنج رو بهمون تحمیل کردن و حتی برای کم کردنش هیچ کاری نکردن ما هیچ محبتی هیچ وقت از هیچ کدومشون دریافت نکردیم اصلا نمی دونیم محبت پدر و‌ مادر ینی چی خاهر برادر ،ینی از وقتی فهمیدم کیم فقط دعوا و سرزنش و فش و تخریب شخصیتی بوده ،بعد چجوری ازم توقع داری با این وضعیت اعتماد به نفس داشته باشم ،هرکاری میخام بکنم می ترسم ،فکرای منفی می یاد سراغم ،همش منفیه ،هرجایی در مورد هر موضوعی ،اینا همش نشان از تربیت خانوادگی داره ،چی بهمون دادن غیر از بدبختی ،حداقل پولدارم نیستن ،هرروز به این چیزا فک میکنم با زینب گاهی حتی ، و غصه می خوریم ،هر روز دلم میخاد یا بمیرم یا بمیرن ،حالم از خودم و این زندگی بهم می خوره ،داره بارون مییاد ،کاش خاسته هام می رسید به دست اونی که باید ترتیب اثر بده .نمیخام گریه کنم .ریدم به خودم که سریع اشکم در مییاد از خودم متنفرم .

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.