فرزندان یک خدای کوچکتر

بالاخره فرزندان یک خدای کوچکتر رو دیدم ،همونطور که خودم فهمیده بودم موضوع بازم از این مذاهب فرقه ای بود که این سری به شدت عوضی بودن گرچه همیشه یک سری از کارهای این فرقه ای ها شبیه به همه ،حالا حال ندارم در مورد کاراش بگم ولی به شدت عوضی بودن ،سه تا بچه هستن که از این سه تا دوتاشون پسره که یتیم هستن و زیرنظر کلیسا «فرقه» هستن ،دختره ،مادر داره ،برای همین هم اعتماد به نفسش بیش‌تر بوده و هم عزت نفس بیش‌تری داشته ،این دختره از این قدرت های ماورایی داره،سر یه خودکشی «دادن قربانی تو این فرقه ها اونم به اسم خودکشی رایجه «دسته جمعی که مادرشم جزو اونا بوده ،یکی از اهالی اون کلیسا که اونجا کار میکرده معلوم نیست چرا ،ولی دختترو برمیداره و فرار میکنه شهر ،خلاصه از اون قضیه سالها گذشته ،و حالا قضیه جوری میشه که دختره که پلیس شده پرونده ای دستش می رسه که در انتها به قضیه همین کلیسا و خودکشی و قضیه بیست سال قبل ختم میشه ،خلاصه دختتره می فهمه که کی بوده و اینا ،همکارش هم که کانگ گی تانه ،حالا این وسط یه قاتلی بوده که اون قاتل از قضا یکی از اون دو تا پسر دوران بچگی دختره اس ،و الان قاتل شده ،برای فرقه آدم می کشه و حذف می کنه ،معلوم نی چجوری «سریالای شبکه او سی آن تا دو قسمت آخر هیچی معلوم نی ازش «این دختترو می شناسه که همون دوست دوران بچگیه،به اون یکی پسره که الان دادستان شده و گندای فرقه رو می پوشونه خبر میده ،که‌ من دختترو پیدا کردم ولی نمیگه کیه ،خلاصه ،من از قسمت های پنج اینا بود فک کنم ،فک میکردم دادستانه دختترو شناخته و برای همین بهش علاقه نشون می ده و نگاهش پر از محبت بود پر از علاقه بود ،فکرشو بکن یکی که هیچ محبتی تو زندگیش ندیده ،و با اینکه الان از نظر اجتماعی به یه جایی رسیده و باهوش بوده ولی زندگیش مثل یه زندان می مونه و برده وار و ناامید داره زندگی نکبتی ایش رو ادامه می ده و اگر از اون آدما دفاع نکنه و‌گنداشونو نپوشونه کتک می خوره مثل یه بچه کتک می خوره ،و حالا با این زندگی نکبتی ایش که به قول خودش ممکنه بالاخره یه روزی جنازه اش بدون نام و نشون تو رودخانه هان پیدا شه ،عاشق شده ،و این باعث شده کورسویی از امید پیدا کنه و کسی باشه که بخاد ببینتش و با عشق و علاقه با نگاهش مسیر رفت و آمد دختترو دنبال میکنه ،خیلی قشنگه اینجاهاش و بازیگرش خیلی خوب بازی کرده ،این بازیگر که هنوز تهش رو در نیووردم یکی دیگه از بازیگرای نقش خاکستری و بدبخت که تو سریالا ازش خوشم اومده و این به اون لیست اضافه میشه ،قسمت ده نقطه عطف به نظرم ،هم به طور قطع معلوم میشه که «ملوان زبل :دادستانه » هم زبل می فهمه که دختره همون دختره زمان بچگیشه و گریه میکنه ،خیلی صحنه تاثیری گذاری بود .ینی الان پسره از دختره محافظت میکنه یا اشکش الکی بود ،ینی واقعا پسره همین حسی که دارم ازش می گیرم رو داره نسبت به فرقه !؟در کل سریال باحالیه .

بعد نوشت : خیلی هم باحال نی ،قسمتای سیزده و چهارده حرصمو در آورد ،آب بستن بهش اینجاها ،خیلی زودتر از اینا می شد عوضی هارو گرفت .حالا بذا ببینم ۱۵و ۱۶چی میشه .مییام میگم .

فرزندان :کودکان بی گناه /خدایان کوچک :فرقه ای های شیطان صفت .

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.