هیکی کوموری

ساعت یک شبه ،داشتم قسمت دوازده برنامه ی «سیگنال قلب «رو می دیدم .همه چیز کنفیکون شد ،در واقع همشون برگشتن سمت اونایی که از اول رفته بوودن تو نخشون .اینطوری بهتر شد ،برای اینکه خیالم راحت شه ،آخره قسمت سیزده رو دیدم تا ببینم یونگ جو با کی میره ،اون پسره ی اویزون و کودن به دردش نمی خورد ،خیلی صحنه اش قشنگ بود میخام ببرم بذارم اینستا .فردا قرار به مدت یه ماه هر روز ساعت هفت بیدار شم ،ساعت کاریش ساعت نه ولی باید هفت بیدار شم ،تا هلک هلک پاشم و اینا هشت شده ،امروز رفتم حساب کردم تایم رو یه ربع به نه اینا اونجام حالا یه دیقه اینور اونور نمی میرن که .من دوس داشتم پنجشنبه هاش یا تعطیل باشه یا تا یک این نکبت تا ساعت سه .دیوس دزد ،فقط هم یک و‌دویست قرار بده .باز حداقل یک و‌نیم یه چیزی .از صبح هزار دفعه تمرین کردیم با زینب که چی بگیم و اینا ،آخرم به این نتیجه رسیدیم اگر خودش چیزی نگفت اون موقع من حرف بزنم .زیاد راضی نیستم .خودمو به سختی راضی کردم .برای خیلی سخته از این غار بیام بیرون و برم تو جامعه ،هیکی کوموری شدم .نگران سریالامم،الان به زور بیدار موندم قسمت دوازده رو دیدم .چجوری دو قسمت سریال ببینم .اه .ایش .از بابا اینا حرف نزن که اصلا عصابشو ندارم .فردا رو چی نماز بخونم ؟اه .میخام تا ساعت ده بخابم .😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭من خسته ام .

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.