سه شنبه /گرم /خسته /دل درد /اصلا حال نداد.

گرمه ،سرم درد میکنه ،داره شروع میشه ،قبلنا هم هی سر درد می گرفتم !؟خسته ام ،صورتمم درد میکنه ،عصاب ندارم ،عصابم خورد شد برای همین ،هی اومدم اروم باشم ،نشد .الانم اینجوری شدم .الانم داریم میریم بیرون با مامان .😖 خیلی وقته باهاش نرفته بودیم بیرون ،هی غر می زد ،دیگه رفتیم ،میریم شابدالعظیم ،تو اتوبوس یه زنه رو دیدم با دخترش بود ،چقد قیافه اش اروم بود ،ارامش از لبخندش و قیافه اش می بارید ،از ما فقط نفرت ،بیحالی و عصبانیت می باره ،دخترش احتمالا همسن امیرعباس بود ،شاید یه سالی بزرگتر .
لازمه که از هم دور بشیم ،سالهای سال ،تا نفرتمون کمرنگ شه ،اروم شیم ،چرا باید وقتی با هم نمی سازیم باهم زندگی کنیم ،زندگی ما باهم مثل جز عذاب چیزی نداره .همش داریم همدیگرو شکنجه می دیم .وجودمون پر از عصبانیت و کینه اس نسبت به هم .چرا نمی میریم ؟چرا همو ترک نمیکنیم ؟چرا همو به حال خودمون نمی ذاریم ،خسته ام .دیگه نمیدونم چی درسته و چی غلط .

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.