امروز .

اینترنت بالاخره وصل شد . دانلود هام رو انجام دادم .حتی یه فیلم ژاپنی دانلود کردم .دو قسمت و نیم سریال کارگاه روح رو دیدم .سریال خوبیه .دیروز به طرز فجیعی دعوا کردیم همه با هم .به همه توپیدم .ریدم به همشون .مخصوصا به زهرا .اشغاله عوضی .اروزی هر شب و روزم اینکه جسدشو برگردونن خونه .انقد از این ادم من ذهلم میره .دعوا سر هود تمیز کردن زهرا بود .از اونجایی که اینترنت چند روزی قطع بود خانوم زورش می اومد اینترنت بخره تو گوشیش .اخه باید پول خرج می کرد .برای همین معلوم نبود سر چی کلا تو قیافه بود چند روز با خودش درگیره بدبخت .خوگیر .عین جغد می مونه حیف حیوونا که به این نسبتش بدیم .خلاصه بالاخره کونشو تکون داده بود و رفته گاز تمیز کنه .گازو تمیز کرده با زمینو همون یه تیکه ای که فرش نی .مامان دیوسه عوضی وقتی منو زینب می ریم اشپزخونه هر گوهی که  بخوریم هی مییاد سرک میکشه میگه اینجا کثیف و تمیز و گوزه حالا که این رفته داره کار میکنه نمیره ببینه زهرا هودم تمیز کرده یا نه اومدم می بینم هود تمیز نی میگم کور بودی میگفتی هودم تمیز کنه دیگه یا فقط زبونت فقط برای ما درازه فتنه ی عوضی . بعد سر سفره به جای اینکه از طرف خودش حرف بزنه برگشته میگه اینا میگن چرا هودو تمیز نکردی .اصلا دیگه به اینجام رسیدا دیگه نمی تونستم تحمل کنم و هیچی نگم گفتم چرا از طرف ما حرف میزنی می ترسی به این اعتراض کنی مگه داره نونتو میده یا تو خونه اون نشستی و اون داره تر و خشکت میکنه که جونت بالا مییاد بهش یه حرفی بزنی مگه نمی بینی که ما همیشه چججوی تمیز میکنیم خونه رو ما تمیز کردنی هی می یای سرک میکشی و انگشت تو هر سوراخی میکنی وقتی مثل حمالا برات کار میکنیم این  اوجا سیچیبدی که هیچی بهش نمیگی .خلاصه انقد حرص خوردم که حد نداره .زهرای اشغالو بگو بعد که مامان اونجوری گفته برگشت گفت اونو گذاشتم شما تمیز کنین ببینم چجوری تمیز میکنی اینو دیگه گفت هرچی از دهنم در اومد بهش گفتم متنفرم ازش .ایشالا که کور بشه و کر و لال حدالقل بگم معلوله دارم تر و خشکش میکنم و غیر من کسی نی .انقد با زینب حرص خوردیمو ریدیم بهشون .بعدش اومدیم بالا ما .بعد یه ساعت دیدم دارن تو حیاط هر سه تاشون هودو تمیز میکنن .حتما باید برینی بهشون تا پاشن یه کاری انجام بدن .دیوسای حروم لقمه .مامان بی پدر برگشته میگه این بزرگتر هگفتم خفه شو بابا بزرگتره .ریدم به بزرگتریش .مگه فقط من دارم تو این خونه زندگی میکنم که من باید همه جارو تمیز کنم .از این به بعدم دست به هیچی نمی زنم .خودشون بیان تمیز کنن .هیچ جاروبرقی و اینا هم نمی کشم .حروم زاده های عوضی .امیدوارم که همشون بمیرن .هر شب و روز تو دعاهام فقط مرگشون رو میخام به حق این روزا و شبا بمیرن بلکه باری از دوش ما برداشته شه .یه نفس راحتی بکشیم .از همشون متنفرم .یه مشت اشغال نمک نشناسن .به جای اینکه طرف حقو بگیرن و کور شن ایشالا این همه خدمات زینب رو نمی بینن دستش نمک نداره بدبخت .طرف اون فتنه جنده ی عوضی رو میگیرن .گفته انقد فتنه و عوضیه زورت بهش نمیرسه که حرف بذاری جلوش و جمعش کنی دیگه از این به بعد منم همونطوری فتنه می شم .شماها پررو شدین .هر از چند گاهی این جوری باید برینیم بهشون اشتباه از ماعه از ترس اینکه فتنه درس نشه و دعوا نشه هی سکوت م یکنیم و میریزیم تو  خودمون .بعدش یهو اینجوری منفجر می شیم .اشتباه می کنیم .احمقیم .احمق . به اونی که زبونش درازه و سلیطه اس هیچی نمی تونین بگین .بعد اون موقع زبونتون برای ما درازه .به جای اینکه ده تومن از اون پولا بیاد بده زینب بره با خیال راحت موبایل بخره موبایلش خراب شده برمیگرده میگه موبالیتو پارسال خریدی الکیا .خودشو می زنه به اون راه که پول نده .همین پول دانشگاهم من به زور دارم از می چاپم داشت می مرد گفته بودم شهریه چقده .برگشته میگه تخفیف بگیر اسکل انگار بقالیه .الاغ . خلاصه که دیروز ریدیم بهشون و رفتیم پارک نوشیدنی و تخمه خوردیم و سریال دیدیم .امروزم تا ده خابیدم بعد پاشدم هلک هلک  حاضر شدم رفتم انقلاب سر وقت این پایان نامه ایه .گفتم هی به من میگی زنگ می زنی زنگ می زنی ولی نمیزنی بالاخره قرار کی تو به من زنگ بزنی سه ماه دیگه نگفتم .بعد فهمیدم که اون یارویی که قرار بوده برای مارو انجام بده رو دیگه باهاش کار نمیکنه قطع ارتباط کردن باهاش دارن با یکی دیگه کار میکنن رفتم پیش اون می بینم یه نفر جدیدیه .اصلا نمی دونم قضیه چیه گفتم پژوهشگرتون رو عوض کردین ولی به من نگفتین این اقاام تازه داره مقاله بیس من رو می بینه بعد یه ماه اگه نمی ا ومدم اینجا کی میخاستی بهش نشون بدی مقاله بیس رو پس .خلاصه اون یارو جدیده گفت اخر این هفته اماده اس .به یارو گفتم یه جور نشه که این گفته اخر هفته بازم اخر هفته بشه هفته بعدا .اون یکی هفته ام همینو گفتی .خلاصه دیگه همینارو گفتم نرم صحبت کردم .همیشه مثل سگ حرف می زنم با خودم تو سناریو هام ولی در واقعیت عین ادم حرف زدم . بعدشم رفتم یه معجون زدم تو رگ تو انقلاب .لواششک خریدم .یه تلفن اسباب بازیم برای اون سگ توله محسن خریدم .اشمال بازی بشه .شصت تومن .خیلی گرون بود .ولی پول من نبود که پولای باد اورده اس باید خرج شه دیگه .تازه قراربدون نگرانی برم دوتا کرم پودر بخرم .و ریمل و رژگونه .ککم نگزه . تو راه که داشتم می اومدم به ان فک کردم که ما اشتباه زندگی کردیم .برای این جور ادمایی مثل مامان بابای ما ،بچهای پر توقع که نداری حالیشون نیست و با سلیطه بازی هرچی میخان رو میگن و تازه تو روشون بهشون می رینن باید می بودیم .نه اینجوری سر به زیر .پول نداری ؟باشه .پول نداری برم کلاس زبان باشه .ندارن دیگه .هی به خودمون بقبولونیم که اینا پول ندارن توقع زیاد نداشته باشیم .همش خاسته هامون رو سرکوب کردیم .هممون .حتی اون زهرای اشغال که معلوم نی تیکه اش به کی کشیده .مامانم ایننا پول ندارن منو بفرستن دانشگاه .برای همین درسو گذاشتم کنار .می تونی بفهمی چقد ابله و قانع و خود سرکوب گر بودیم ؟ اشتباه می کردیم .باید می چاپیدیمشون باید می ریدیم بهشون به جهنم که پول نداری به درک که پول نداری میخاستی نزایی بریزی بیرون . حیف زندگی های ما .ما هدر شدیم .حتی من که دارم جای اون چهارتای دیگه می چاپمشون .باید از همون ترم اول این کارو میکردم .اشتباه کردم . من چقد احمق بودم که این همه سال از خودم توقع های بی جا داشتم . قضیه خونه گفتم کنسل شده .منتها چون تو محضر رفتن ثبت کردن برای همین باید برن کنسل کنن .ولی سازنده و بنگاهیی با هم تبانی کردن که کنسلی نزنن .راه نمییان باهاشون .ایناام موندن معطل یکی از یکی بی عرضه تر و ترسو تر مخصوصا بابا .از صبح زانوی غم بغل گرفته .ابله تقصیر مامان فتنه خانومه .انقد که از اون یارو الکی الکی طرفداری میکرد و ازش تعیرف میکرد .حقشونه هر چی سرشون مییاد .من همون موقعی که اون برگه ای که از دادگاه اومده بود رو دیدم فهمیدم قضیه چیه .حکمش برای راه اومدن برای تخلیه بودش و نه کنسلی قرارداد .مرتیکه میخاد هرجور شده اینا اینجوری راضی شن که هر چقدم طول بکشه بازم بدن این بسازه .از اولم میدونستم این کار شدنی نی .این بابا تا جنازه اشو از این خونه نبرن بیرون تو این خونه کنار این  همسایه ها موندنیه .به حق این اذان جنازه اشو بیارن یه روز از جاده قم .شانسم نداریم حداقل زود بمیرن اه .دیوسا هفت تا جون دارن .هرچی انگل تر و عوضی تر و اشغالتر عمرش طولانی تر .مثلا زهرا چی میشه تو راه تصادف کنه بمیره پولاش رو ببریم براش قبر بخریم .یا من چی میشد تو جاده قیامدشت این همه تصادف بود هر روز منم یکی از اون مرده ها بودم .شانس مردنم نداریم  این روزا هر سریالی که مییاد رو دانلود میکنم می بینم .خوره ی سریال گرفتم .این چند روز که نت قطع بود واقعا عذابی بود .بدون اینکه سریال ببینم چجوری پست بذارم اینستا .نمیشه که . باید برم نماز بخونم شام بخوریم . امروز تا همین جا .
Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.