بخاری

هنوزم یخورده سرده ،بالاخره حصر شکسته شد و بخاری گذاشتیم .اخیش .خیلی خوبه .وای پاهام یخ نی دیگه .چقد خوشالم بخاری شعله هاش زیاده .بیرون بارون مییاد .و من سردم نی .تازه همچین حال زهرا رو گرفتم دیگه خفه شد .

اخه برمیگشته سرد نیست وچه خبره از الان زوده بخاری گذاشتین .گفتم اولا اینجا که کانادا نی تا زمستون شد برف و کولاک و یخبندون شه اینجا سرماش در این حده .بعدم اینکه بدنه هرکسی دماش متفاوته تو گرمته ما سردمونه .دلیل نمیشه تو یه نفر سردت نی ما بخاری نذاریم تا ببینیم کی قرار تو سردت بشه که .اصلا مگه باید با تو چک کنیم و ازت اجازه بگیریم وعن خانوم ذهلم میره ازش .ایشالا به حق امروز بمیره به خاطر جنده ی بی همه چیز اندازه یه ماه تو سرما خابیدم و بیدار شدم و صد تا  لباس می پوشیدم تقصیر زینبه کسخله گفتم بیا بخاریو بذاریم چرا باید به ساز اون برقصیم .اصلا یخورده با جمع زندگی کردن و سازش با جمع رو حالیش نی این بشر .فقط حرف خودشو میزنه .انگار فقط این تو این خونه زندگی میکنه .چندشه عوضی .به خق این 28 صفر بیفته بمیره تو خیابونی جایی با کاردک جمعش کنن جنازه اشو خبر بدن بیاین جنازشو ببرین .اون روز روز جشن منه .خدا نصیب گرگ بیابون نکنه اینو واه واه .غنیمه دیگه غنیم .ننه مون برامون غنیم زاییده .

خلاصه اینکه بالاخره بخاریو گذاشتیم و ریدیم تو هیکل زهرا .تو پتو روت نکش .تی شرت بپوش دیگه سردت نی .حیف حیوونا که به این نسبتش بدیم .از حیوونم بدتره .

 

اینجارو پرایوت کردم .به این نتیجه رسیدم هرچیزی که دارم میگم حول منو خانواده ی اشغالم می گیرده هیچ وقتم هیچ خاننده ای نداره .ذاتا برای اینکه خونده شه نمی نوشتمش .اینجا یه مکان امنیه برای من که خودمو خالی کنم .نمیخام این مکان امنم لو بره هیچ وقت .معراج  از وقتی اینترنت دار شده بیشتر به موبایل و فیلم پناه میبره .مثل ما .زینبو و من .که از تنهایی و بدبختی و حرص خوردنای زیاد فقط تو زندگیمون به سریال و فیلم دلخوشیم .با بیرون رفتنای گهگداری ماهی یه بار .قبلنا چقد بیرون می رفتیم .امسال که فقط رفتیم پارک ولایت هی پارک ولایت همونم چششون نمی گرفت .خودشون میگن برین بیرون برین بیرون بعد رفتینم میگن چقد میری بیرون .اه خسته شدم .انقد حرص خوردم انقد حرص خوردم .از این خانواده و تحملشون خسته شدم .هیچی نگی باید خودخوری کنی بگی باید هر روز و هر روز جنگ عصاب باشه .خسته شدم .دیگه هیچ دعاییم نمیکنم .خسته شدم .حتی منتظر معجزه هم نیستم .همیشه وضعمون همینجوری خواهد موند .حتی سال بعدم باز داریم سر بخاری گذاشتن و نذاشتن با زهرا دعوا میکنیم .سال دیگه ام زهرا زنده اس .میدونم .زهرا عذاب مدامه ماست .اینجا جهنم دنیوی ماست و اخرتمونم با کارایی که تا حال کردم جهنمیم ..زمانهایی که مییان و میرن هیچ تحولی تو زندگیمون پیش نمییاد حتی مرگ و میر ..حتی هیچ شانس و فرصتیم برامون پیش نمییاد تا نجات پیدا کنیم تا بچسبیم به شانسه و فرصته .هیچی .راکده راکد .

هه خنده داره .سر چه مساعل ساده و بدیهی با هم دعوا داریم .بخاری .چرا سردته .چرا گرمته .خیلی عجیبه .خابم مییاد .الکی چند تا تب باز کردم که مقاله جدید مثلا دارم سرچ میکنم

گفتم بذا برم ببینم ناوی واقعا مقاله داره تو نت .زدم ناوی فک کنم اندازه صدتا مقاله داشت .تو مدار و این چیزاس بیشتر مقاله هاش .خوش بحالش .این مقاله ای که الان باز کردم رو با دو تا از دانشجوهای همین دانشگاه خودمون زده بیرون برای همین 2018 هم هست دو می .برای همین چند ماه پیشه .تازه چاپ شده .چقد مخ دارن .منم دوس دارم از این مقاله ها می دادم بیرون پز میدادم به همه .ولی حتی مخم به پایان نامه نوشتن هم نمیرسید .گلاره بالاخره چیکار کرد ؟! فک کنم منتظره من از اینجا بگیرم پروپوزالمو رو بعدش بگه بده من ببینم و از روی من بزنه ها ؟عمرا اگه بهش بدم .

گلاره هم کسخله .تکلیف خودشو نمیدونه .فک کنم دست اخر بره بده معتمدی بگه شبیه سازیشو انجا م بده .از اون اینکارا بر مییاد .

باید برم نماز بخونم .ای خدا سه روز تعطیله .سه روز با زهرا وای .ریدم به همشون .چه زندگی مزخرفی داریم .

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.