حرص خوردن یا نخوردن مساله این است ؟/جهل مرکب /

هیچی دیگه نشستم دارم حرص می خورم .

حرص بخورم یا نخورم .کار همیشمه .از دست خونه .از دست زهرا .از دست زهرا .از دست زهرا .از دست زهرا .همیشه دعا میکنم بمیره .ایشالا یه روزی از همین روزا بمیره .کور بشه و کر و لال چلاق بشه الهی .

خب با نام و یاد خدا شروع میکنم به خرص خوردن واقعی از دست خودم 

بله خودم .خوده خرم که دو قرون پول دزدیدم .و نمیدونم باید ازش چجوری استفاده کنم .بله من ابله .من ابر ابله .

اخ سرم درد گرفت .

امروز بازم اصلاحات فرستاده اونی که باید اصلاح نشده .بهش میگم چرا اینارو درست نمیکنی میگه اینا ایرادای نگارشی و ویراستاریه .اینا با خود دانشجوعه گفتم ینی میگی بشینم خودم منابع رو بنویسم ؟اصلا همچین چیزی معنی میده ؟!کاش دستم می شکست در جهل مرکب می موندم 

کاش نمیدادم دوباره بیرون .رفتم منابع پیدا کنم می بینم مثلا منبع ده اصلا درباره یه چیز دیگه اس مووضوع همونه اسم اسم نویسنده سال ولی تو متن ده یه چیز دیگه نوشته شده یه متن دیگه ای غیر از این منبعی که ذکر شده براش .میگم مگه میشه .رفتم نه رو نگاه کردم می بینم نه یه چیز دیگه ای تو متن ولی منبع اش الگوریتم ژنتیکه ینی نه و دهو اشتباه زده ؟بعدد رفتم منبع سه رو نگاه کردم مقاله اشو دیدم انگار اصلا یه موضوع دیگه ای داره .اینی که تو سه نوشته شده یه چیز دیگه اس .

اصلا یه وضعی .خودمو انداختم تو دردسر .خدایا شانس ندارم .اخرم این پولو از دست میدم پایان نامه م هم می مونه تو دستم .نمیشد 6 تا واحد بدن ما پاس کنیم راحت شیم ؟اه .

من فقط اولش رفتم مقاله ها رو سرچ کردم که واقعی باشن با متن چکشون نکردم حال نداشتم .الان که دیدم حرصم گرفت .به نظرت بی اهمیته ؟ینی بهش اهمیت ندم .بالاخره همه جا بزن در رویی دیگه نمیخاد مثل من بشینه انجام بده که .وای معتمدی بدبخت رو چقد زجرش دادیم اصلا ممکنه ایده اشم دزدی باشه از کجا معلوم ها ؟

ریدم به شانسم .مینا رفت دفاع شم کرد من هنوز تاییدیه از استاد نگرفتم.دیوس خان حالا تازه به باطنی نفرستادم .حالا استاد نفهم بود نفهمید که منابع و متن با هم یکی نیستن .پژوهش که می فهمه .مشکل اینجاس الان من اینو فهمیدم و اگه نگم و نرینم به زنه فردا اگه پژوهش رد ش کنه حتم دارم به خاطر این قضیه میشه .بیشتر از این می سوزم که پول دادم بدم بیرون با این سختی پولو به دست اوردم بعد اینجوری شده تازه هیچیم نمیتونم بگم نه به اونا نه به زنیب که دوباره اینجوری گوه کاری شده .بعدش تازه زبونشونم درازه سلیطه ها .پولممم نمیتونم پس بگیرم اینجا مثل معتمدی نیستن زنن همشون یه مشت پتیاره دهاتی ان اومدن از پولای احمقایی مثل من اپارتمانای تازه ساز خریدن .شیطونه میگه زنگ بزنم شهرداری لوشون بدم .همه چیز بده زندگی خونه خانواده دانشگاه .امیر کانادا عه یه بار میگه خوبه یه بار میگه بده تکلیفش معلوم نی .دودله .ابله به تمام معناست .

هی هم میگه اگه تو بخای بیای اینجا باید الیس داشته باشی منو کی میخاد ببره اونجا تو ؟من اینجا از تو فراریم .بیام تو کشور غریب پیش تو که چی .هرچی دورتر بهتر.بردارزهرا رو ببر داره از حسودییی میمیره از وقتی امیر رفته کانادا از این رو به اون رو شده .یک دیقه ام باهم حرف نمی زنیم حتی سلامم نمیدم بهش .الکی حرفاشو تایید میکنم می خندم همین .بعدش هیچی .اون میره میخابه ماام با هم حرف میزنیم یواشکی با زینب .

مامانم خونه امیر ایناس پیش سمیه و بچها انگار شبا سمیه رو میخاد لولو بخوره میرن اونجا مزاحم اون بدبخت هم میشن مریضم شده مامان عین کسخلا هرجا میره مریض میشه فردا برمیگردن عروسی خاهر زنه برادر سمیه اس میخاد بره عروسی .احتمالا بعدشم مریضی مامانومیکنه بهونه به مامان خودش میره خونه اش یه نفس راحت میکشه .ما که خونه خالی بود کار خاصی نکردیم و پروژه خاصی رو دنبال نکردیم.سریالای در حال پخشو دیدیم یه برنامه دیدم پارک شین هه بود توش رفته بودن جنگل ریلکس کنن خییلی باحال بود .من دوشنبه رفتم انقلاب سر اینا الکی سر بزنم به مدیر اون جنده خانوم ازش بد گفتم بعدش رفتم پیش خودش تو یه شرکت دیگه یه کوچه دیگه نمیدونم اجاره اس یا چی .از پولای ما الهی که از گلوش پایین نره .میگیرن میرن ساختمونای تازه ساز تر تمیز تازه استخدامیم داره من دم در بودم یکی از همون شرکت میگف برای استخدامی اومدی گفتم نه .

اینا همشون دزدن .یه مشت دزد .بهترین کار این بود خودم یه گهی می خوردم که هیچچ گوهی ازم بر نیومد حتی همین دزدی اشکار هم مثل اینا .یا معتمدی .الانم بازم دارم حرص می خورم .انقد حرث میخورم چشام سیاه شده دوره هاش .یه ذره ممه داشتم اونم اب شده .وقتی حرص میخورم سر درد و گردن درد میگیرم .نمیدونم چه گوهی بخورم اگه منوچ بگه بیا ارائه بده .گلاره هم خبر ندارم کدوم گوریه و چیکار میکنه نگفت بهم عن خانوم .در کل خیلی ناراحتم از همه چی .چند روزه صبح زود بیدار میشم ساعت هفت هشت .مثلا سریال ببینم ولی هیچی نمیشه دید زیاد زیاد .ناهار و صبحونه وقت گیره فقط تا 4 میشه دید چون بابا مییاد 5 .بعدشم الکی امروز پروژه مو باز کردم الکی درباره به برنامه با زینب حرف زدم که بابا فک نکنه از صبح کاری نمی کردم و الکیه همه چی .حتی جلو زهراام داشتم رفرنس می نوشتم .

همه چیز بد و سخته از روزی می ترسیم منو زینب که زهرا بیکار شه .از روزی که صبح تا شب تو خونه باشه .تعطیلیای عید .از همه چیز می ترسیم .کاش زهرا می مرد اون موقع همه مشکلات منو زنیب تو خونه حل میشد کاش زهرا کر و لال و کور شه کا ش خودکشی کنه .یه چیزیش بشه خلاصه .از ش متنفرم همین .

خیلی ناراحتم .

همینجوری هه ناراحتم .همیشه .

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.