» مثل سگ ها زندگی می کنن ،انسان ها رو نجات بدین .»

از همتون متنفرم .ایشالا همتون برین زیر ماشین…از همشون متنفرم .هرچقد بیشتر سازش میکنی بیشتر پروو می شن .از همشون ذهلم میره .همشون عنن .ریدم به همشون .ایشالا همشون باهم برن زیر گل ….وقتی اینارو میگم اروم میشم ؟بیشتر حرص میخورم .بیشتر ناراحت میشم و …میترسم .اگه حالا که برای زهرا ارزوی مرگ کردم ،خودم بیفتم بمیرم چی ؟سریالام چی میشه .ایفون عزیزم .هاردم که توش پره سریاله می افته دست کی ؟!زینب بلد هست بزنه همشونو پاک کنه !؟باد هست پنهانشون کنه .اگه بمیرم سریالام نصفه می مونن ،نمیفهمم تو سریال ان ،کی اشک سرخه ،اخر سریال عشق خونین چی میشه !؟پولای توی بانکم که ازشون دزدیدم چی میشن .اگه پایان نامه سگ پدر نبود ،همه پولامو می دادم زینب می رفت موبایل می خرید ،اس ۹. پولو میخام چیکار !؟سر قبرم میخام ببرم !؟ زهرا این همه پول داره میخاد چیکار اخرم میبره سر قبرش .باهاش قبر میخره .احمقه .فقط برای خودش دشمن می تراشه،نفرت میکاره و برمیداره .خودشو تلخ میکنه ،اخرش که چی !؟هممون میخایم بمیریم ،هممون .چرا اینجوری میکنه!؟چرا انقد مرو حرص میده !؟ینی ما هم اونو حرص میدیم !؟مگه ما چیکار میکنیم میخایم دو سه ساعت بشینیم برای خودمون و به دور از هر تشنجی و در ارامش سریال و یا فیلم یا برنامه ببینیم .مگه بده !؟مگه کار عیر اخلاقیی میکنیم ،مگه تقصیر منه که اون شوهر نکرده !؟چرا سر من خالی میکنه !؟چرا به من گیر میده ، خاستگارای من صف کشیدن ،من نمیرم که اون داره حسودی میکنه !؟من درس خوندم حسودی میکنه به چی حسودی میکنه !؟به پول زیادم به خوشگلیم یا به شانسم که همشون عنن همشون .چشه این .چرا نمیمیره هم‌خودش خلاص شه هم ما .همیشه به این چیزا فک میکنم .اینکه کینه بده نفرت بده ،اینکه باید ببخشم و نباید زود جوش بیارم ولی مگه میشه !؟تا مییای مهربون بشی و اون روز رو روز خوب و مسالمت امیز بدونی دوباره شروع میکنن .یه سری ادم عوضین که هیچی حالیشون نی .سگها بهتر از اینا زندگی‌میکنن .اصلا درس بشو نیستن .هی میخام مدارا کنم نمیشه جواب ندم نمیشه بدم خودشون مقصرن و خودشون اتیش روشن میکنن خودشونم با خودشون قهر میکنن ،.خوبه این سواد نداره واه واه خدا خرشو می شناسه شاخ نمیده .چقد اینایی که اینجا نشستن تو‌کتابخونه خوشبختن ،همشون از من خوشبختترن .همه بدون اینکه دردی داشته باشن مشستن دارن درس میخونم ،ادم چطور با ناراحتی درونش و بک گراند های وحشتناک از خونه و خانواده میتونه تمرکز کنه درس بخونه ،چندین ساعت متمادی .من خسته ام میخام بمیرم .نه نمیخام بمیرم .دنیام جهنمه ،اخرتم جهنمه .من چرا افریده شدم ؟اینجا دو تا دختر هستن خاهرن جفتشون لپ تاپ دارن جفتشون‌موبایلاس جدید دارن یکیشون ازدواج کرده داره درس میخونن .این اگه کار داشته باشه از صبح اینجا چیکار میکنه !؟معلومه که کار ندارن .دستاشون مثل پنبه اس ،لاکای ناخوناشون براق و تمیز ،ما لاک میزنیم بابامون صدتا فش بهمون میده .ریدم به قبر مرده ی بابام .دقصیر بایاس دیوس عوضیمه که من به دنیا اومدن .از سکس وحشیانه و‌ چندش این دوتا من به دنیا اومدم .ریدم به هر جفتشون .هر دوتاشونم ذهلم میره .هرکی میگه از رو ظاهر نمیشه کسیو قضاوت کرد مثل سگ مثل سگ واق واق کرده ،حالا همه اینا نه ولی این دوتا خاهری که روبه روم هستن معلومه تو ناز و‌نعمتن ،از قیافه هاشون معلومه ،از قیافه اش ارامش میباره .حتما سوار ماشینشون شدن اومدن اینجا یه عالم بند و بساط اوردن .مثل من عین بدبختا با اتوبوس نیومدن که .کناریم موبایلش نوت هشته ،ده برابر من هیکل داره ،بهش نمییاد ۱۷.۱۸سالش باشه احتمالا چند ساله پشت کنکوره .داره شیمی میخونه ،نیم ساعت میخونه نیم ساعت میره اینستاگرام چرت و پرت نگاه میکنه .اخ من حق ندارم بگم چرت و‌ پرت شاید از نظر اون چرت و‌پرت نیست .گشنمه .چرا نباید بگم چرت و‌ پرت ؟چطور هرکسی به خودش اجازه میده که به علایق من بگه چرت و‌ پرت ،من نمیتونم !؟.حالم از این شهرو‌ ادما بهم‌میخوره .میخام برم یه جایی که هیچکس نباشه .هیچکس تنهای تنها باشم .

یه جایی مثل اینجا .هیشکی نباشه.هیشکیه هیشکی .از همشون متنفرم .نمیخام من بمیرم ،میخام اونا بمیرن میخام دردی رو‌ که هرروز دارن به من میدن ‌رو‌ بدترینش رو زجراورترینش رو تجربه کنن ،هر روز هر روز .شکنجه شن .از اینکه به زهرا گفتم ازش متنفرم حس ازادی بهم دست داد ،گاهی اوقات می پرسید از من بدتون مییاد ،ما موضوع رو عوض میکردیم ،یه ادم بیشعور به تمام معناست هیچ جوره نمیشه باهاش حرف زد دوس داشتم بعد از اینکه یه روز از خوگیریش گذشت بهش بگم بیا با هم درباره اینکه چرا این رفتارو باهم‌میکنیم و اینکه چرا هیچ محبتی به هم نداریم صحبت کنیم .ولی انقد شعور و درک نداره که بخام باهاش بشینم همچین حرفایی بزنم .با هیچکس نمیزنم .همشون یه مشت اشغالن .یه مشت اشغال متوقع .توق داره من ازش هفته پنجاه تومن پول نگیرم .هه کور خوندی .من از تابستون دارم مییام بسرون به بهانه کتابخونه و غیره که از تو پول بچاپم گرچه انقد گرونیه که نشده چیز زیادی پس انداز کنم.اصلا پس اندازو میخام چیکار !؟کتاب خوندم خابم گرفته .اینجا هم‌گرمه .چشام میسوزه.انقد می دوشمشون تا بگا برن .فک کردس فوق لیسانس گرفتن که دهنتو باز میکردی کس شر میگفتی الکیه؟!یه زنه به صورت مداوم همچنان در حال درس خوندنه و نت برداریه و نتاشو فقط خودش میتونه بخونه ،که حد نداره ،از وقتی اومدم همچنان در حال خوندنه .چه حالی داره .یه دختره که چند تا صندلی اونورتر نشسته شبیه دهاتیاس چقد زشته و مورگوزه .رفت به اونایی که جلو دستشویی داشتن ور ور حرف میزدن تذکر داد ساکت شن .روبه روییم یکیه که بهش نمیاد ۲۰سالشم باشه شایدم هست داره کتاب اناتومی بدن یا یه چیز تو این مایه های میخونه ،الانم زوم‌کرده روی عکس تمام لخت مردا و سخت مشغول مطالعه اس ،بهش که نگاه کردم یه لبخند کمی روی لباش بود موقع دیدن عکسه .شاید به این دلیله که ما زیاد سخت میگیریم نه؟!و زیادی حساسیم .نباید بهشون موقع گفتن اینکه بالا چیکار میکنی و یا از صبح بالان اهمیت بدیم .چرا خودمونو حرص میدیم !؟.احمقیم .دیروز بلادی رومنس رو نا ۲۹دیدیم .خیییلی سریال قشنگیه .خیییلی .قسمت ۲۹اش خیلی غم انگیز بود .پاشم برم بیرون خابم گرفت .وای دختره واقعا چقد زشته .کاش حداقل زندگی خوبی داشته باشه .ما رو که خدا از همه جا زده .همه جا .همه .مردتیکه ی بیشعور ،یه دیوس اومد به گفت شما بیماری خاصی داری ،گفتم‌ منظورت چیه ،گفت ام اس داری .ابله، باید می زدم تو‌دهنش .بعدش به ذهنم رسید نکنه دارم !؟بالاخره این بیماری ها از افسردگی و ناراحتی های درونی نشات می گیرن .گشنمه اومدم شیلا یه همبرگر بخورم .به زینب گفتم میرم یه چیزی بخور اونم برا خودش یه چیزی بخوره ،قبلنا راحتتر میرفتم اینور اونور چیز میز می خوردم ،اما الان میگم زینب خونه اس هیچی نیست بخوره من چرا بخورم .کلا به زینب زیاد وابسته سدم .باید این نخ رو ببرم .اخه کی با همبرگر اب انار و اب پرتقال می خوره !؟.دکون باز کردن دیوسا .
اون پنجشنبه با زینب بالاخره بعد سالها رفتیم درکه .بد نبود خوب بود .رفرش شدیم برای چند روزی .برگشتنی رفتیم تجریش برسم هیوا من دیگه هیوا رو دوس ندارم گرون کرده همه چیو و از کیفیت افتاده .یه پیتزاش ۶۰تومن بود چه خبره .رفتیم فست بود بغلی با چهل تومن هم همبرگر خوردیم هم فیله سوخاری .خیلیم خوشمزه بود .خلاصه اینجور .از اونجایی که فک‌کنم دیروزش دیروز پنجشنبه یا پریروزش با زهرا کنتکاک کرده بودیم زهرا داشت میمرد حیف نمرد واقعا .هیچی دیگه تازه دیروز نطقش باز شده بود داشت حرف میزد میگفت ببین موهامو صاف کردن 😂 ماام الکی یه چیزی گفتیم.خودش گوه خوری میکنه خودش قهر میکنه .اه از همبرگره خوشم نیومد .شکمم درد گرفت.

امروز از صبح در حال حرص خوردن بودم مداوم .اومدم خونه دیدم زینبم داشته حرص می خورده گفتم بیا با هم بخوریم اینطوری تحمل دردش کمتر میشه .از ساعت 3 تا 5 همینجوری خوردیم دیگه گلو برام نموند .الهی خیر نبیننن .الهی پسرش و کل خانواده اش جلو چشاش بمیرن .خودشونم سکته کنن بمیرن .الهی درد بکشی انقد که بمیری .الانم مامان خوگیر شده امیر بهش گفته نیازی نی بیای تولدم فردا تولد چیه ول کن این چیزارو .ینی در واقع گفته نمیخاد بیای خونم .ریده شده بهش داره از اونجا می سوزه .

برم مراسمهای کی بی اس اینا رو دانلود کنم ببینم .

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.