سریال چینی 36 قسمتی رو بالاخره تموم کردم .

تو اینستاگرام جا نمیشه گذاشتمش اینجا .سریال خوبی بود .

{{{{

خب ،دیشب دو قسمت اخر سریال “عشق خونین یا عاشقانه ی خونین “رو دیدم واقعنم خونین بود و دلم رو خون‌ کرد ،برای همشون ناراحت شدم به غیر از وان می و چانگ آن .از قسمت سی به بعد که کلا دختره “وان می “از چشمم افتاد ،دو قسمت اخر یقین پیدا کردم “وان می “یه ادم خودخواه و ناسپاس و پرتوقع و بی لیاقت  بود که محبتی که اون دوتا پسر در حقش کردن رو نه تنها جواب نداد بلکه باعث شد هر دوشون به ورطه نابودی برن ،یکی با مرگ و دیگری با تنهایی ،کسی که باعث شد وان می از مرگ برگرده و بهش فرصتی برای زندگی دوباره داد “لی کوانگ “”یویینگ”و “شاهزاده” بود،ولی وان می به هیچکدومشون قدرشناسی نشون نداد و تشکر نکرد ،فکر میکرد حالا که به اینجا رسیده صدقه سری تلاشهای خودشه ،در صورتی که اگه کمک های شاهزاده و ملازمش یویینگ و اون دختر لباس بنفشه لی کوانگ نبود و همچنین حتی چانگ ان اون خیلی وقت پیش می میرد شاید به بدترین حالت ممکن .این عشق شاهزاده و چانگ ان بود که اون رو به مقام های بالاتر رسوند و بهش پر و بال دادن ولی اون نه تنها اصلا برای هیچکدومشون حتی عشقش هیچ از خود گذشتگی نکرد بلکه مکررا اونها رو با بی رحمی ردشون کرد .حالا خوبه تحفه ای هم نبود .تنها چیزی که قلبم رو شاد و خنک میکنه اینکه شاهزاده هیچ جوره بهش باج نمیداد و با اینکه دوسش داشت از هدفهای خودش به خاطر دختره نگذشت و حتی ازش استفاده هم میکرد برای هدفهاش و در اخر هم با اینکه دختره باز هم برای صدمین بار وقتی ازش درخواست کرد که باهاش بیاد ردش کرد ،لبخند زیرکانه و موزیانه ای زد که از صدتا حالگیری برام بهتر بود :)) اون لبخند نشانه این بود که خب حالا که به من نیومدی پس نباید به کسی دیگه ای برسی و حالا که عشقت مرده و ناراحتی پس من خوشحالم چون تو منو ردم کردی و قلبم رو شکوندی پس قلب تو هم باید بشکنه .من همچین چیزی رو از لبخند اخر شاهزاده برداشت کردم .چرا وقتی اون بهش چندباره پیشنهاد داد دختره با بی رحمی ردش کرد و اون لحظه ای که دیگه مثلا چند روز بیشتر از عمر شاهزاده باقی نمونده بود همچین دستشو می کشید کنار حالا انگار مسلمونی چیزیه و باید قدیس باقی بمونه تا لحظه ی مرگ .نکبت .واقعا حرصم داد دختره با اینکاراش .حالا بگیم اینو دوس نداشتی حداقل با چانگ ان یه کیس می رفتی طفلی ناکام مرد ،حداقل چانگ ان رو همراهی میکرد تو هدفش .چانگ ان افرادش رو و هدف والاش رو ول کرد اومد پیش این تا نجاتش بده ولی اصلا خم به ابرو نیوورد دختره که پاشه باهاش بره .همچین برگشت گفت خاهرام اینجان انگار خاهرای واقعیش بودن و چندین و چند سال باهاش بوده حالا چون یه بار برای تو جلوی چالو زانو زدن تا چالو دست از سرت برداره دلیل نمیشه تو بخای عشقت رو به پای اونا بدی .اونا به خاطر خودشون این کارو کردن تا تورو شیر کنن بندازن جلو .موقعیت اونا هم برسه تورو ول میکنن میرن سمتی که به نفعشون باشه .تو برادر خونیت رو ول کردی که اصلا به هیچ جات نبود که سرنوشتش چی شده بعد حالا این دخترا شدن خاهر و براشون هی دل می سوزونی تا جایی که عشقت رو که افرادش رو و امپراطور شدن رو رها کرده و اومده تا تورو نجات بده رو ول میکنی ؟!ایا این احمقانه نیست ؟و این دختر واقعا بی لیاقت نیست ؟لیاقت عشق هیچ کدومشون رو نداشت .و چقدر من اخرشو دوست داشتم که به چانگ ان نرسید و چقد دلم خنک شد .باورتون نمیشه ینی داشتم از ته دل می خندیدم .من بیشتر برای شاهزاده خوشحال شدم و ناراحت ،خوشحال زمانیکه با نقشه زیرکانه اش با یه تیر دو نشون زد و با فرستادن نامه به چانگ ان ،هم چانگ ان رو از جلو راهش حذف کرد و هم چالو رو»البته من برای چالو خیلی ناراحت شدم کلا خیلی بدبخت بود چالو حتی تا قسمت اخر من اصلا ازش بدم نمی اومد و اتفاقا حق رو بهش می دادم حالا درمورد چالو صحبت زیاده » {چانگ ان از همون اول به عنوان یه مهتر بزرگ شده بود و ذهنیت اش نوکری بود وقتی با این ذهنیت بزرگ شی چطور می تونی حتی با داشتن نیروی درونی و هنراهای رزمی پاشی بری امپراطور شی مگه امپراطور شدن الکیه اصلا ،چون لیاقت و جنمش رو نداشت به هدفش نرسید البته اصلا هدفش امپراطور شدن نبود اون زنه مجبور ش میکرد به خاطر خون خانواده اش اینو هر جور شده امپراطور کنه اونم دید ،چانگ ان به هیچ صراطی مستقیم نیست و هی عشق عشق میکنه خودشو کشت چون دیگه خسته شده بود چقد هی هلش بده پسررو .}خلاصه شاهزاده با زیرکی موانعش رو حذف کرد البته با این حرف چانگ ان به شاهزاده که گفت امپراطور زمانی که کارش باهات تموم شه بازم تورو رها میکنه موافق بودم ولیکن شاهزاده هدفاش مشخص بود و براش مهم نبود بعد از این چی میشه .بیشتر هدفش این بود که اینجوری چانگ ان رو حذف کنه و از اونورم چالو ،من فک میکنم میخاست وان می بشه شهردار تا بتونه اون شهرو توسط وان می کاملا در اختیار خودش بگیره تا هدف بعدیش که همانا امپراطور شدن بود رو تحقق ببخشه .وگرنه برای چی باید تلاش کنه دختری که بارها ردش کرده رو بهش مقام بده .شاهزاده مثل پدرش بود اون کسیو میخاست که اون رو درک کنه .وان می اونو درک نمیکرد .یه چیز دیگه درمورد وان می یادم اومد اونم اینکه برگشت به شاهزاده گفت تو جاه طلبی ولی از اونور چانگ ان رو که برای امپراطوری برای خودش ارتش تشکیل داده بود رو جاه طلب نمی دونست .و یه قیاس اشتباه رو انجام داد .اصلا مگه بده یه شاهزاده جاه طلب باشه ؟!و مگه میشه که کسی جاه طلب نباشه تو اون منسب و دوره .واقعا ناراحت شدم که برگشت همچین چیزیو به شاهزاده گفت اونجا خیلی ناراحتش کرد .عوضش تلافی این ناراحتی ها رو در اورد .به قول معروف شاهزاده اینجوری بود که گفت :دیگی که برای من نجوشه میخام سر سگ توش بجوشه » اگه به من نمییای پس نباید به اونم برسی .به نظرم چانگ ان درمورد وان می اشتباه میکرد که میگفت تو چالو نیستی و اینا ،اتفاقا وان می به راحتی می تونه به یه چالوی دیگه تبدیل بشه و حتی بدتر .فقط چون یاد چانگ ان می افتاد برای همین خودداری میکرد وگرنه قدرت جوریه که همیشه ادمها رو تغییر میده .برای شاهزاده ناراحت شدم زمانی که امپراطور برگشت به یویینگ پیشنهاد داد  که صیغه اش بشه در واقع و یویینگ قبول کرد شاهزاده خییلی تعجب کرد اصلا فکرشو نمیکرد یویینگ همچین حرفی بزنه به نظرم خیلیم ناراحت شد چون تازه توجهش به یویینگ جلب شده بود .از طرفی با رفتن اون که تنها دوست و همدمش بود تنهای تنها شد .و خییلی براش ناراحت شدم .البته با شناختی که از شاهزاده دارم اون تنها نمیمونه :دی و بالاخره امپراطور براش یکیو جور میکنه .به نظرم یویینگ کار درستی کرد که پیشنهاد امپراطور رو قبول کرد من معتقدم باید همیشه موقعیت شناس بود و راه هایی که برای موفقیت تو زندگی هست رو پیش گرفت و ردشون نکرد و اگه از طرف کسی رد شدی پس نباید ناراحت شد و زانوی غم بغل گرفت «مثل وان می ابله » بالاخره زندگی جریان داره و باید زندگی کرد با زنده ها .اگه فرصتی دوباره پیش اومد چرا که نه عشق مشق همشون برای چند وقته وقتی دو سه سال از روش بگذره همه چی عادی میشه .یویینگ وقتی دید شاهزاده با تمام خوبی ها و تلاشی که براش کرده هنوزم چسبیده به وان می و تو چشمش نمییاد «وانگ شا » رو قبول کرد .از طرفی فک میکنم به این فک کرد که شاید اگه این سریم شاهزاده پیشنهاد وانگ شا رو رد کنه برای شاهزاده و موقعیتش خوب نباشه برای همین قبول کرد.صحبت از یویینگ شد اون صحنه ای که برگشت به وان می گفت شاهزاده چند روز بیشتر زنده نیست و وان می گفت چرا اینطوری شده واقعا حرص منم اندازه یویینگ در اومد ،واقعا نمک نشناس و بیشعور بود این وان می هرچی بگم کم گفتم .ادم با یه سگم زندگی میکنه و سگه بهش کمک میکنه بهش حس تعلق خاطر پیدا میکنه بعد اون موقع تو به ادمی که این همه کمکت کرده و این همه دوست داره و تو میدونی که دوستت داره نه تنها اونطوری برخورد میکنه انگار شاهزاده ادم پلید و عوضی بوده باشه ،بلکه از شنیدن خبر مرگش تو چند روز اینده واقعا اینه عکس العملت ؟ادم انقد ناسپاس و بی احساس .ینی من بودم موهاشم می کشیدم ،کجیبه رو . 
بذارین یخورده درباره چالو بگم :چالو تو یه خانواده پرجمعیت بوده و قرار بوده با پسر خانواده شی اینا که چانگ ان اونجا مهتر بوده ازدواج کنه ولی اونا ردش میکنن با بدترین رفتارها و همون رد شدن باعث میشه اتفاقان وحشتناک و دردناکی برای چالو بیفته .چالو بعد ها به گوی هوا مییاد و اونجا با شین فنگ اشنا میشه و عاشق هم میشن چالو تازه داشته طعم خوشبختی رو می چشیده و دردهاش با عشق تسکین داده می شده که کوردلان و حسودان چشم دیدن عشق این دو رو نداشتن و برای همین اون بلاها رو سرشون می ییارن همه این بلاها چالو رو تبدیل به یه ادم سرد و خشن و بی رحم میکنه .کسی دیدگاهش اینه :»مگه من چه گناهی داشتم که باهام این رفتارها شد و نذاشتن با عشقم شاد باشم و چه ضرری به چه کسی رسونده بودم ،حالا که نذاشتن ما با هم خوشحال باشیم پس هیچکس، هیچ عشاقی نباید خوشحال باشن و بهم برسن .»صحنه ای که شین فنگ برمیگرده به چالو میگه ولی ایا تو خوشحالی ؟واقعا غم انگیز بود و کلی اونجا گریه کردم براشون .»خوشحال؟خوشحالی ینی چی ؟دیگه هرگز نمیتونیم به عقب برگردیم .» چالو راس میگه وقتی به این فک میکنم که ادم ممکنه گناهان دیگران رو و بلاهایی که سرش اوردن رو ببخشه دچار تناقض میشم ،چطور ممکنه ادم همچین ادمایی رو ببخشه ؟!وقتی هنوز یادت مییاد که اونهها در حقت چها کردن و چه فرصتهایی رو ازت گرفتن ،ایا با بخشیدن اون بخش از حافظه پاک میشه ؟هربار که یادش می افتین بازم همون حسها تکرار میشن چطوور ممکنه یاد خاطرات بد و بدیهایی که دیگران در حقت کردن بیفتی و همون حس رو نداشته باشی و عوضش حس بخشایش داشته باشی ؟این دروغه .اره کینه و نفرت خوب نیست .خوبه که ادم ببخشه تا بتونه زندگی جدیدی رو اغاز کنه ولی با این همه ایا اون لحظات سخت از یادت میره ؟وقتی که بخشیدی و زندگی جدید رو اغاز کردی ینی دیگه یادت نمیاد قبلا چه ها بر سرت اومده ؟!من درک نمیکنم .و دقیقا به همین خاطر به چالو حق میدم که این رفتار رو داشته باشه .شین فنگ نازنین واقعا مرد افسانه ای بود که با اینکه چالو انقدر تغییر کرده بود باز هم در کنارش بود و حمایتش میکرد و محکم گفت که هرگز پشیمون نیست که این مدت همراه چالو بوده .و زمانی که گفت میخاد باهاش تو یه جا دفن شه واقعا  تحسین برانگیز بود .عشق هیچکدومشون به اندازه شین فنگ و چالو قشنگ نبود .به نظرم این سریال بیشتر به جای اینکه داستان وان می باشه داستان عشق غمگینه چالو و شین فنگ بود .نمیدونم باید درباه چانگ ان چی بگم مرگش اصلا غمگینم نکرد بلکه به شدت خوشحال شدم که حذف شد حتی اگه وان می به شاهزاده نمی رفت هم من دلم نمیخاست این دوتا بهم برسن .چون دختره لیاقت هیچکدومشونو نداشت .به نظرم داستان و شخصیت چانگ ان رو عوض کرد چون اولا به نظر خیلی زرنگ می اومد و از چشم و دل پاکیش خیلی خوشم می اومد البته که همچنان چشم ودل پاک موند تا اخر ررررررررررر :)) بابا بدیهی بود که دوتا ادم عاشق همو ببوسن خب .والا به خدا دیندار هم بودن یه صیغه می خوندن و حداقل یه شبو باهم می گذروندن مگه میشه اصلا :)) کلا گیر دادم به این موضوع .چانگ ان زرنگ بود و تو هنرهای رزمی توانات پس چرا نتونست چالو رو بکشه این برام واقعا سواله .و یهو بی مقدمه و انقد زپرتی گیر افتاد و اونطوریم مرد ینی من تا اخرین لحظه منتظر بودم یهو پیداش شه و بیاد از پشت وان می رو بغل کنه .خداروشکر که اینطوری نشد :)) ولی غیرمنتظره بود مرگش .من تا قبل 35 همش فک میکردم که خب دیگه اخرش معلومه شاهزاده میمیره اینا به هم می رسن ولی اینطوری نشد و خیلی خوشال شدم که اینا به هم نرسیدن .عشقشون زیاد باحال و نفسگیر نبود .درسته چانگ ان برای دختره خیلی مایه گذاشت ولی اصلا هیچ احساسی تو چهره اش معلوم نبود .من اول فک میکردم شاید به این دلیله که ناراحته و میخاد انتقام بگیره ولی بعدشم همچنان همون شکلی بی حس بود قیافه اش .اصلا سر صحنه ی خودکشی اون دختره خانوم شی یه ذره ناراحت نشد این بشر ،اصلا به هیچیش نبود .انگار نه اینگار .خیلی بی احساس بود .نمیدونم چطوری این نقش اول بود .دارم کم کم به این نتیجه میرسم چینی ها دختراشون نمک نشناسن .اون از اون دختره تو سریال «عشق در دوردست » با اوپام پارک هه جین که اونجوری رفتار کردن اینم از این وان می .در کل سریال قشنگ و پر کششی بود .هر چقد ازش بگم کم گفتم واقعا از دیدنش لذت بردم مخصوصا اینک اخرشو خراب نکردن خودشو یه امتیاز مثبته براش .از مترجمش ممنونم و اینکه افرین کارت خوبه .پیشنهاد ترجمه هم قبول کنین .پایان .{{{{{}}}}}

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.