ششمین چرند در اول اردیبهشت

ششمین مقاله رو هم تموم کردم ،حالا خب که چی ؟

Advertisements

چگا چونگو هاناهالکایو ؟

فهمیدم جمله درستش چیه ،میگه :چگا چونگو هاناهالکایو ؟ انقدر این هاناهالکایو رو غلیظ می گه که صدبار گوش دادمش . ❤️❤️❤️🤩🤩🤪💕🤣 عشقه اصلا .

제가 조언 할거에요 ?! Doctor ye said .

چگا چ اون حالگو ایو ؟ انگار میخاد بگه میخای حالتو بگیرم 😂😂😂 دقیقا بعد از این جمله یا حال می گیره یا اینجوری داغون میکنه 😂 وای من اینجا ذوب شدم خیلی خوب بود خیلی خیلی 😭😭😭😭😭❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️ دکتر یه می خام .

خانواده

«اگه در عمق دلشکستگی نمی تونی از دردت بگی ،اون خانواده نیست .اگه در اوج خوشحالی هستی و میلی به گفتنش به خانواده ات نداری ،اون خانواده نیست .یه ظرف پر از بستنی شیرین و خوش طعم ،برای خانواده بودن کافی نیست .باید درد ،خوشحالی و عشق شونو با هم شریک بشن و تا زمانی که مشکلات رفع بشن ،باید با هم تحملش کرد ،اینگونه ما خانواده می شویم .برای خانواده شدن باید توانست غم را ابراز کرد ،و با هم و در کنار هم گریه کرد .برای خانواده شدن باید توانست خوشحالی را ابراز کرد ،و با هم و برای هم خوشحال بود .برای خانواده شدن باید بدانیم همه پشت همیم.همیشه و همه جا .»

خانواده :چویی بام یونگ/یک شعر ،یک روز /قسمت شش .

نکته ای که جا ماند

می دونی یه تیکه ای تو سریال جدید بود ،اونجایی که پسره میگه میخاد درس بخونه ولی داشت سریال می دید ،کمیک می خوند ،بعد کنفرانس یا مقاله هه اون پشت باز بود ،انگار من بودم ،پسره خیلی تنهاست ،چون تنها صد بار سریال ها رو دیده ،‌‌وهمه موزیک ویدعو ها رو ‌حفظه ،از تنهایی نیست ؟!بد نتیجه گیری کردم شاید .

یک سریال جدید ،یک عشق جدید ،شش قسمت در یک روز ،تبباااا ،نگا چیل چالاگا 🏆🥇❤️❤️

« بعد از یه درد طولانی اینو فهمیدم که درد هم بخشی از زندگیه ،وقتی بادی نوزه ،زندگی هم جریان نداره ،باد باید بوزه تا درختان در زمین ریشه بدوانند ،واسه همینه که باد درختان را تکون می ده ،واسه همینه که باد همه ماهارو تکون می ده ،درد هم می تونه راهی باشه ،ناراحتی هم می تونه یه مسیر باشه .»

یک شعر ،یک روز /قسمت یک /

هیلر ،یه هفته ای یه سریال بیست قسمتی دیدم ،راضیم .

آنیونگهاسعو ،از شنبه تا الان که پنجشنبه اس سه تا مقاله خلاصه نویسی کردم و تایپش کردم حتی ،عملکردم خوب بوده ،نگا چیل چالاگا ،روی لا باید تشدید بذارین ،غلیظ بخونینش ،ینی من بهترینم ،این آهنگ رو تازه کشف کردم ،از شنبه فک کنم هیلر دیدم ،بالاخره طلسم رو شکوندم و دیدم ،الان قسمت بیست تموم شده تازه نیم ساعته ،خوب بود در کل ،خود هیلر که خیلی سکسی بود خییییلی هندسام خیییلی همه چی ،دختره هم خیلی خوب بود ،عن بازی نداشت تا آخرین قسمت ،دوس داشتم رابطه اشون رو ،ینی طریقه ی عشق ورزیدن و بغل کردن این هیلر تو همه سریالاش یه مدله و به شدت رومانتیک ،به شدت ،انگار واقعا عاشق طرفه و تو داری این محبت رو حس میکنی ،خیلی قشنگه ،نقد و بررسی ام رو به نیایش فرستادم خیالش راحت شه که دیدمش بالاخره ،هیچی دیگه همین ،زینب هم داره ملکه هفت روزه می بینه چند روزه برای چونا دپرسه ،چونای بدبختم ،الهی بمیرم منم داشتم بازم براش تحلیل می کردم چونا رو هی ناراحت می شدم ،اصلا خود به خود اشکم در می اومد ،چقدر این مرد بدبخت بود ،خودمم امروز ساعت شش بیدار شدم رفتم دستشویی دیگه نمیشد خابید ،رفتم اینستا ،اغواگر که مسخره اس دیگه نمی بینم ،عوضش یه سریال خنده‌ دار پیدا کردم ،اسمش هست :روزی یک شعر ،قرار اینو ببینم ،امروز دانلود کردم ،چشام درد می کنه قرار بخابم ،اومدم اینو بگم و برم .

آنییعونی.جوموسیو .شب بخیر .

یک روز زیبای بهاری و سرد ،کره داشته برف می باریده ،برف بهاری .

امروز کلاس تشکیل نمی شد ،ولی من رفتم بیرون به هوای دانشگاه ،دانشگاه نرفتم ،رفتم کتابخونه که توش عضو شده بودم ،فک نمی کردم ممکنه آنقدر شلوغ باشه ،هوا به شدت تخمی ایی ،سرده ،و سرد بود ،ولی تمیز و قشنگ بود ،آسمون پر ابر های قشنگ بود و پارک سبز و درخشان ،لذت بخش بود ،بعد رفتم کتابخونه ،قسمت دو هیلر رو دیدم ،میخاستم سه رو هم ببینم ولی زیرنویس نداشت ،شت ،برای همین نشستم مقاله اولی رو خلاصه نویسی هاشو نوشتم یه جا آماده باشه ،اگر لپ تاپ رو برده بودم همون جا تایپش می کردم ،ولی نبرده بودم،همین یه ساعت پیش نیم ساعته تقریبا تایپش کردم ،شد هشت صفحه ،اگر فردا بیرون نرم مقاله دو رو که تو کتابخونه مقدمه اش رو خوندم رو قرار بخونم ،کتابخونه جو جالبی نداشت ،همه یه عالم دفتر دستک دورشون جمع کرده بودن ،الکلی شلوغش کرده بودن ،فوقش دو تا کتاب بذار کنار دستت با یه یادداشت و دو تا خودکار ،من این همه کنکور دادم و به این مدارج عالیه رسیدم آنقدر دورمو با هزاران کتاب دفتر و جزوه شلوغ نکرده بودم،من اگر دورمو شلوغ کنم میگن الکی میخاد خودشو مهم کنه،یا اگر بخام ساعت شش بیام کتابخونه برای درس میگن الکی میگه نمیره کتابخونه ،یا درس نمی خونه الکی میگه ،تو همین خونه بخون دیگه ،از این چیزا ،البته از اولشم کتابخونه ای نبودم ،خاستم مثلا تغییر و تحولی ایجاد شه و مسیرم رو عوض کنم ،دیگه نمیرم ،تازه کم مونده بود تو دستشویی ایش گیر کنم نکبت ،درو با خودکار باز کردم ،شت ،اصلا یه وضعی ،بعدش اومد خونه ،قسمت سه ‌چهار هیلر رو دیدم ،قشنگه هیلر ،زینب که خیلی خوشش اومده ،ناهار لازانیا خوردیم ،زیاد این سری خوشمزه نبود ولی بهتر از سوپ بود طبعا ،بعدش نشستیم فوتبال رعال و اتلتیکو رو دیدیم ،اه ،شت اگر زیدان ،بن زما رو با رونالدو عوض نمی کرد ،حتما رونالدو تو لحظات آخر یه گل می زد ،حیف ،یک .یک شدن ،تخمه هم خوردیم ،بلال و پرتقال هم خوردیم ،بعدش هیچی دیگه .

شارژم ۶درصده،نمیتونم سریال ببینم ،خابم هم پریده ،چیکار کنم ،فردا اگر بیرون برم بعدش مییام ،همسایه من توتورو رو می بینم ،شبشم هیلر رو ،دماغ کشیدن هنوز تموم نشده ،نمیشه لعنتی ،شبا به چیزای مختلفی فک می‌کنم به فانتزی که چند وقت پیش درموردش گفتم ،به سریالا ،به گذشته ،مگه می شه به گذشته فکر نکرد ؟!ساعت یک و نیمه ،برم بخابم .