می دونم دم صبحه ،ولی نمی تونم از گوشیم دل بکنم ،خابم نمی بره ،پس می رم اینستاگرام …

داشتم اجرای این ژاپنی بیست ساله ای که تو المپیک کره طلا گرفته رو می دیدم و آهنگ گوش می دادم یهو یه صحنه ای از یه خاطره خیلی دور یادم اومد ، ،صحنه سوار شدن و منتظر مینی بوس بودن تو جاده امامزاده داوود بود ،قبلنا چقدر بیرون می رفتیم،بی ماشین یه ایل آدم ،با کلی وسایل ،حتی با اخلاقای سگی ،ولی بیرون می رفتیم ،الان هیچ جا نمیریم مگه اینکه خودم با زینب یه جمشیدیه بریم .

دردیمی دشمه.رفتم بکپم .

Advertisements

من ۲۷سالمه /گون وو /مای نیم

soundcloud.com/swxxtlime/02-i-am-27

ای ام ۲۷.

یادم رفته بود که همچین آهنگی دارم که آنقدر بیان کننده زندگیمه .

معنی :

I AM 27

خاطره عشق ، خاطرات دردناک ،گذشته ،اینده،حال،من 27 سالمه.

پنهان در سایه های شب ،ساعت سه صبحه ،دوباره امروز هم سرگردانم ،می خواهم گریه کنم .

هیچکس منو نمی بینه ،تنهای تنها هستم .

دنبال چی میگردم ؟از خودم می پرسم .

آه حتی در رویاهام هم ذهنم مغشوشه .

من فردا هم اینجا خواهم بود ؟

زندگی من داره به کجا می ره ؟

بهم بگو که من دارم به کجا می رم ؟!

اگر ناقوس عشق به صدا در اید ،من می توانم به پاسخ مناسبی برسم

خیلی زود اسمان روشن خواهد شد

ساعت سه صبحه ،اگر الان گریه کنم چه کسی منو در اغوش خواهد گرفت ؟

تا بهم احساس گرمی بده تا بتونم باهاش به ادامه زندگی امیدوار بشم

من نمی تونم منتظر فردا باشم …

هیچ گذشته و اینده ای وجود نداره

اکنون فقط من هستم

با درد هایی جدا نشدنی از گذشته و اینده و اکنون .

من 27 سالمه.

من نمیدونم که چه چیز منو راضی خواهد کرد

در برابرم جهانی دگرگون وجود دارد

وقتی ناقوس عشق به صدا در بیاد جهان از سکوت خارج خواهد شد

اون مثل یک سپیده دم ملایم خواهد بود

و بعد منه راه گم کرده ،راهمو پیدا خواهم کرد .

رویای من هم خواهد درخشید …

الان ساعت سه صبحه .هیچ راهی برای من وجود نداره اما اعتقاد دارم که به ان خواهم رسید .

اکنون من 27 سالمه.

But that’s hard for me So I’m just turning on the TV by myself Going outside in comfortable clothes …

صبح یه استرس دوز بالایی رو از سر گذروندم .

شب داشتم خاب می دیدم استاد سیستم عامل عوض شده خیلی خوشال بودم تو خواب .صبح بعد از ساعت هفت که دوباره خابیدم خاب دیدم نتونستم سیستم عامل رو بردارم و باید پاشم برم دانشگاه از طرفی تو خاب داشتم فک میکردم مردیکه نکبت الدنگ عوضی دیوس مدیر گروه  تا ساعت یک بیشتر و دانشگاه نیست .تو خاب همینجوری داشتم حرص میخوردم خاب وحشتناکی بود .که

خوشبختانه به واقعیت تبدیل نشد .تا رفتم تو سایت تونستم همون دیقه ی اول سیستم عامل رو بردارم ولی سرش خیلی استرس کشیدم .فقط داشتم فش می دادم به کل خاندان این استاد و دانشگاه و خودم .چقدر زندگیم سخته و پر از استرس و تنش و کینه اه

چه زندگیه ایه .شت .

باید برنامه بریزم دنبال موضوع مناسب برای سمینار باشم ولی بذارش از اول اسفند ینی از دوشنبه .می دونم دوشنبه اول اسفند نیست .سه شنبه دیره اخه میخام تا پنج شنبه می خام اوکی بشه و بدم برگه رو امضا کنه .برای همین .

همه چیز پیچیده اس .همه چیز ناتمومه .چرا به ارامش نمی رسم .فقط باید زمان مرگ به ارامش برسم .اون موقع هم که جهنمی ام ارامش کجا بود .چرا انقدر بدبختم .سرنوشتم این بوده که تماشا چی باشم .و بیام تا جهنم خالی نمونه .

خیلی ناراحتم .از خودم .از خانواده ام .از زندگی ام .همه چیز غم انگیزه .

برم قسمت بعدی سریالمو ببینم .

 

فردا شنبه ،من سه قسمت «شخصیت یک مرد محترم »دیدم .

اه خیلی کنجکاوم ببینم این پسره ،پسر کدومشونه،از طرفی نمی خام هم اسپویل شه از بچها بپرسم ،از طرفی خودم حدس می زنم پسره کیم دو جینه .شت ،اگر گذاشتن این دو تا عاشق بهم برسن ،ایش .وای کیم دوجین خیلی خوبه 😍😍😍😍❤️❤️❤️❤️ .

امروز عصر دلم خاست دوس پسر داشته باشم ولی افتاب جذابیتم غروب کرده هیشکی نگاهمم نمیکنه .نکبتا .

دوس دارم برم دوچرخه سواری .

باید برنامه بریزم تا هفته بعد یه شاخه ای از noc گوز رو انتخاب کنم تا موضوع معین باشه و بعد بدم منوچ امضا کنه .نمیشه برم از سعیدی بپرسم کدوم موضوع اسونتره بعد برم اونو پیدا کنم بعد برم با منوچ کار کنم ؟»نگاه شیطانی «.

شنبه باید سیستم عامل رو بردارم .من نمیدونم مگه ما سخت افزار نیستیم چرا باید سیستم عامل داشته باشیم ولی وی ال اس آی پیشرفته نداشته باشیم .خیلی عجیبه کاراشون .

امیدوارم بی مشکل برش دارم دیگه عصاب ندارم .

می خاستم فیلم ببینم حسش نیست .شبم خابم می یاد چشام درد میکنه نمیتونم سریال ببینم .قسمت هشت «شخصیت یک مرد محترم » م .قشنگه سریالش .

دو سه تا کتاب دارم که هنو زنخوندم از جمله متروی هاروکی موراکامی .کتاب همشهری رو هم از وقتی خرییدم تا همین الانش به عنوان زیر موسی ازش استفاده کردم .

چند وقتیه اهنگ خاصی نبوده که تحت تاثیر قرارم بده .

ایول قسمت دو «رییس در خانه «لی سونگی اینا با زیرنویس فارسی اومد برم ببینم .

یه جا سوییچی جدید خریدم .

بامزه اس .

شت امشبم سریال ریترن پخش نمیشه

.فقط دیروز پخش شده اه .

وضعیت قاراشمیشیه .

 

بازگشت همه به سوی اوست .😂😂😂 سریال بازگشت قسمت هفت بود فک کنم .

پاسخ سوال اول پیدا شد :۱.اون دکتره نا.سوک.چول زنرو کشته .ولی هنوز هم ابهامات زیادی هست ،مثلا اینکه چرا کشتتش،چرا جنازه اش رو یه هفته نگه داشته بعد گذاشته تو ماشین هاک.بوم؟!چرا بعد اینکه سه تا دوست جنازه رو سر به نیست کردن ،پاشده رفته جنازه رو از زیر اون همه خاک کشیده بیرون گذاشته سر راه کارخانه ی کانگ .این.هو ؟!چطور اینکارو کرده ؟!چرا؟!از کجا فهمیده اینا می خان جون.هی رو بکشن که رفته نجاتش داده ؟!ینی در کونشون دوربین گذاشته بوده ؟😂😂😂😂 به زودی شما رو از ادامه ماجرا خبردار خاهم کرد .