اولین کتاب خونده شد ./اعمال انسانی /هان کانگ .

اعمال انسانی که همه ما قادر به انجامش هستیم .بی رحم بودن و شفیق بودن .پست بودن و رفیع بودن .»اگر می خوای بدونی چه راهی برات خوبه به حرف من گوش کن همین حالا برگرد خونه .»

«پس تکلیف این همه خون چی می شه ؟»

اگر همه برن خونه هاشون و خیابون خالی بشه .همه چیز ساکت بشه مثل اولش .پرنده تو خیابون پر نزنه .نه خانی اومده و نه خانی رفته .پس واقعا تکلیف اونایی که برای هدفی ،تفکری ،برای رسیدن به چیزی بهتر ریختن تو خیابون و همه با هم کشته شدن و کاش فقط کشته می شدن .له شدن . احسادشون روزها و هفته ها باد کرد و بو گرفت و بهش بی احترامی شد .تکلیف این همه خون چی می شه ؟

اونایی که تو خونه موندن عذاب وجدان نمی گیرن ؟اگر بیان بیرون و همین بلاها سرشون بیاد ،یعنی خوبه ؟یا اینکه بمونن تو خونه و سرشون به کار خودشون باشه ،خوبه ؟!

می دونین از همه ی جنگ ها دردناک تر و عجیبتر و سختتر حتی برای کسایی که دارن می جنگن برای هر دو طرف چه جنگیه ؟ جنگ داخلی .فکرشو بکن باید رودر روی همسایه و هموطن خودت بایستی و انقدر بزنیش تا له بشه .ایا اونایی که این کار رو می کنن واقعا به این کار ایمان دارن وقتی دارن هموطن خودشون را کتک می زنن  و لهش می کنن به چی فک میکنن ؟تفکرشون دقیقا چه  مدلیه ؟یا اینکه اون ها هم جایی ته دلشون با تو موافقن ولی چون بهشون گفته شده و اونا سربازن و باید اطاعت کنن یا مثلا چون می ترسن ؟این کار رو می کنن ؟دارم فک می کنم که تو همچین موقعیتی باید موند خونه یا باید با جمعیت همراه شد حتی اگه جسدت هیچ وقت پیدا نشه ؟

«سربازهای خودمون دارن تیراندازی می کنن ..اونا دارن به ما شلیک می کنن…»

«ملت یعنی چه ؟»

«وجدان…وجدان وحشتناکترین چیز در دنیاست …»

«این کار رو نکنین ما اماده بودیم بمیریم می فهمین ؟»

در ان لحظه من فهمیدم که همه اینها به چه علت بود ،کلماتی که می خاستند از این شکنجه و گرسنگی بیرون کشیده شود :ما به شما می فهمونیم که چقدر مسخره و مضحک بود که همتون پرچم ملی را در هوا تکون می دادین و سرودهای ملی میخوندین به شما ثابت می کنیم که چیزی جز یک مشت جنازه کثیف و بو گندو نیستین .»

اونها را کشتند حتی اونایی که تو بیمارستان مجروح بودن و بعد تو جنگل رو هم تلنبارشون کردن و بعد روشون نفت ریختن و سوزوندشون .محو شدن انگار که هیچ وقت وجود نداشتند .

وضعیت کسایی که نمردن و بعد از شکنجه های طولانی و سخت و زندان رو تحمل میکنن و نمیممیرن بدتره و اسفناک تر .خیلی دردناک بود صفحه 116تا 118.اونها از انسانیت در مییان .از خودشون بدشون مییاد از عرق تنشون بدشون مییاد .پوچ می شن .همه چیز براشون بی اهمیت می شه .همه چیز .ارزو میکنن که کاش می رفتن جلو گلوله ها و کار تموم می شد .»کارم رو تموم کنین لطفا توروخدا من را از روی زمین محو کنین .»پس چرا هنوز از مردن می ترسند ؟بعد از اون همه شکنجه باز هم زنده ان .و باز هم از اینکه با گلوله ای کارشون تموم شه همونطور که وسط شکنجه می خاستن ،می ترسن ..بالاخره جایی که اشکم درمییاد همین صفحاته .ازاد شدن از زندان.بی هدفی رقت انگیزی .خاطرات دردناک گذشته .اینکه نمی تونی بخوابی .از پس هیچ کاری بر نمی یای حتی نم یتونی خودتو بکشی .برای چی قیام کردی ؟!به کجا رسیدی .ایا برای این کارت ازت تقدیر شد .»لیوان پشت لیوان الکل شفاف را می رختیم در رگ هایمان به این امید که کمک کند تا همه چیز را فراموش کنیم .»هفت سال به همین منوال گذشت و هر کدوم از ما تصویر اسفناک زندگی خودمان را در اینه ی دیگری می دیدیم .و اینکه باعث و بانی این گندو کثافت کاری ها که گریبان ما را گرفته ،کسی به غیر از خودمان نیست .دیگر کسی برایمان اشک نمی ریزد .کسی غمخوارمان نیست ….

«بعضی از خاطرات هرگز درمان نمی شوند ان ها به جای اینکه مثل بقیه خاطرات در گذر زمان محو شوند همیشه با تو می مانند .

پول .»مشکل کجاست ؟اونها بهت پول می دهند و می گن که باید یکی رو بزنی خب چرا نباید این کار رو بکنی ؟»

رییس ارتش که این کارها را زیر سرش بوده خودشون رو با کامبوج و جاهای دیگه مقایسه می کرده .»هیچکس نمی تونه چیزی بهمون بگه .»

تا کی می خاستن به کشتار ادامه بدن .مگه این مردم همونایی که نبودن که با بدبختی به جایی رسیده بودن .حالا چی شده که هار شدن و داشتن به خاطر قدرت یک شهر رو قتل عام کردن .

همه چیز عجیبه .غم انگیزه .

اولش نمی خاستم کتاب رو بخونم حوصله غم و اندوه تاریخ یک کشور دیگه رو نداشتم .گفتم جای اینکه بشینم یه کتاب درباره قیام مردم کره بخونم که توش شکنجه و مرگ و میر هست بشینم مثلا «دا» رو بخونم که برای خودمون ولی کره ای های یه جوری می نویسن و یه جوری وقعایع رو شرح میدن که قلب ادم به درد مییاد .انقدر زیبا می نویسن که ادم دلش نمیخاد کتاب رو زمین بذاره تازه میخاد بیشتر بدونه .ولی مثلا دا البته من نخوندمش ولی گمون نمیکنم این مدلی باشه .اینکه یه چیزی توش نیست که قلبمو به درد بیاره نمی دونم چطوری بگم شاید به این خاطره که انقد در مورد جنگ و اینا شنیدم از تی وی و کتاب های درسی و این چیزا که خسته ام از جنگ خودمون .فک میکنم دلیلش این باشه .وقتی میخام در مورد جنگ بخونم خودمو اغلب اماده می کنم جنگ مهمونی نیست که توش گل و بلبل باشه . کشتار و قلع و قم و شکنجه های مختلف و ازار جنسی و خیلی چیزای وحشتناک دیگه توش هست .تو جنگ کسی به کسی رحم نمیکنه .برای همینه که اسمش جنگه ولی اینکه جنگ داخلی باشه و ارتشی که شاید پسر یکی از همسایه ها تو اونجا باشه و اسلحه اش رو به سمتت بگیره فک میکنم دردناکتره .اوونجایی که داره میگه  «چطور میشه به ان ها گفت ملت ؟» واقعا معنای واقعی ملت چیه .

اخر قیام گوانگجو نمی دونم چی میشه گمون کنم انقد می کشن که قاعله ختم می شه .

چون تا جایی که می دونم اون مرتیکه رییس جمهوره بیست سالی حکومت میکنه .در واقع خون اون همه جمعیت پایمال می شه دیگه بخای حساب کنی ؟هوم؟ اخه خب این ملت مردن چی عوض شد هیچی .همه ی مدارک هم پاک شد حتی هنوزم که هنوزه معلوم نیست تعداد واقعی مرده ها چقدر بوده .بس که تونسته همه مدارک رو ناپدید کنه .

Advertisements

عشق

عشق تو با من متفاوت است ،شاید ما اندیشه های «متفاوتی داشته باشیم ،اما من و تو جفتی تمثیلی و دیرین هستیم ،زن و مرد ازلی ،ما نمونه آدم و حوا هستیم ،همه ی زن و مرد هایی که عاشق یکدیگر هستند ،لحظه ای را تجربه می کنند که در آن مرد به زن زل می زند و به همین ادراک می رسد ،این مارپیچی لایتناهی است ،،انعکاس رقص دو روح ،همچون پیچ و‌تاپ دی ان ای ،مثل جهان پهناور .»

مارپیچ /صفحه ۱۵/بنانا یوشیموتو

Ggoooooooollll

دستام انقد دست زدم و پریدم بالا پایین قرمز شده و خسته ام .گل این یارو مراکشیه یاد ‌و خاطره استاد اسدی رو زنده کرد .😂😂😂

ولییی خیلی بد بازی کردیم خیییییییییلیییی ینی خاعک تو سرشون خاعک بی عرضه های سست عنصر اون کل به خودی هم نبود الان همه خفه شده بودن ،از رونالدو و اسپانیا که سوراخیم .تموم شد رفت .

سریالای ژاپنی سخت گیر مییان

یه سریال پیدا کرده بودم ؟!اسمش هست :«من امروز از کمپانی بیرون مییام یا کمپانی ،مدرسه نیست .!» این یه سریال ژاپنی در حال پخشه ،که من اصلا اصلا اصلا حتی تو یوتیوب هم پیداش نکردم ،چند بار کلیپ اشو با آهنگ گذاشتم منتها اینستاگرام پاک کرد 😒نکبت همه گذاشتنا من می ذارم پاک میکنه عن آهنگش خیلی باحاله چند بار گوش دادم ولی معنی اس یجوری ،اومدم معنی کنم جور در نیومد ولش کردم .اسم انگلیسی ایش که اصلا وجود نداره ،توسط تحقیقات میدانی که انجام دادم به زبان ژاپنی ،«من خیلی پشتکار دارم 😆» فهمیدم که این شبکه برای سالگرد دومین تاسیسش اومده یه سریال ساخته که موضوعش درباره این پسره اوپای جدیدمه ،که تو یه کمپانی کار میکنه فک کنم کارشون برنامه نویسی و این چیزاس ،بعد ارزوشه که خودش یه کمپانی تاسیس کنه و رییس بشه ،بعد چون آزادی عمل نداره تو کمپانی و تحقیرش می کنن با داد ‌‌و فریاد می یاد بیرون و دو نفر دیگه هم همراهی ایش می کنن ،الان که قسمت فک کنم هفته سریاله اینا با هم دیگه تونستن یه کمپانی جدید برای خودشون بسازن و کلی هم معروف شدن مخصوصا اوپا به عنوان یه مدیر جوون ،هدف از ساخت سریال با این موضوع هم این بوده که رییس این شبکه خودش جوونه و خاسته چالش های رییس های جوان رو نشون بده .در کل فک میکنم سریال جالبی باشه .امید که عمری باشه و بتونم گیر بیارم و ‌‌ببینمش ،فک کنم مثل اون فیلم ژاپنی باید دو سال منتظرش باشم 😂😂😂😭😭 Sent from my iPhone

اوپای جدیدم سنسه اسمش سخته به همین اسم معرف ی میکنمش

این چه وضعشه ژاپن چرا رو سریالاش نظارت نداره اه عن گاو ،همین الان یه صحنه از سنسه اوپای جدیدم تو اینستا دیدم اونم با اون دختره زشت ،ایش ،سنسه از تو بعیده 😭😭😭😭 آرزوهام به فنا رفت ، امیدوارم صد تا کل بخورن تو جام جهانی ایش